سرم را به شیشه تکیه داده بودم و به تصویر خودم که با نور ضعیف لامپ های داخل کوپه در شیشه منعکس شده بود، نگاه میکردم؛ زنی با صورت کشیده و چشم های پف آلود. چند روزی میشد به اینه نگاه نکرده بودم. انگار با زن داخل شیشه آشنا نبودم.
Lبابا رجب🎵
و او،در نفس ِپروانه است!
وقتی که کنار گُلی زیبا مینشیند.
و نقش و نگار بالهایش را به نمایش میگذارد.