eitaa logo
نقد و‌ نظر | علی شیرخانی
517 دنبال‌کننده
13 عکس
0 ویدیو
0 فایل
📚 نقد و نظر|علی شیرخانی 📝 گفتارهایی در دین و سیاست ✍️ علی شیرخانی قزوینی دانش آموخته حوزه و دانشگاه ارتباط با ادمین کانال @shirkani40 و @confnews
مشاهده در ایتا
دانلود
🔵 شنیع بودن حیله و نیرنگ ✍ حیله، نیرنگ و فریب به ایجاد اعتقاد غلط، و یا حقیقت نیمه کامل و یا تلاش برای ایجاد اعتماد به چیزی که حقیقت ندارد گفته می‌شود و البته می تواند به رفتار هم‌ اطلاق گردد. پرسش مهم این است، مصادیق فریبکار را چگونه می توان پیدا کرد؟! 🔹در جواب باید گفت که به راحتی می توان فریبکار را شناخت، چون فریبکار 🔻دروغ می گوید و‌ دروغ گو هم کم حافظه می شود، در نتیجه، 🔻ناصواب و 🔻پراکنده گویی و بعضاً 🔻تضاد و 🔻تناقض گویی، دال بر حیله گری فرد می باشد. 🔹یکی دیگر از ویژگی های 🔻انسان فریبکار، این است که، به طور مداوم از دیگران که با وی موافق نیستند و یا مخالف هستند، 🔻بدگویی می نماید. 🔹با یک مثال اجتماعی می توان، فریبکار و نیرنگ باز را شناخت: 👈 یک شرکت و یا یک فدراسیون ورزشی را در نظر بگیرید که می خواهند، هیات مدیره انتخاب بنمایند، در آن شرکت دو گروه هستند هر کدام می توانند نامزدهای مورد نظر خود را معرفی نمایند، اگر در این میان، یکی از افراد که می داند، رای اعضای شرکت را برای هیات مدیره ندارد، ولی برای اینکه طرف مقابل را، از حیثیت و اعتبار بیاندازد وارد عرصه انتخابات هیات مدیره شود و مدام به این و آن، ناسزا بگوید و وعده های آرمانی بدهد که خودش هم می داند آن وعدها عملیاتی نمی شوند ،این فرد و این نوع افراد، از مصادیق بارز فریبکاری و حلیه گری هستند. این کار🔻(نیرنگ ) به شدت در متون دینی نهی شده است و نباید به فرد نیرنگ باز اعتماد کرد و به وی 🔻مسئولیت های مدنی، اجتماعی و سیاسی داد. 🔸معاویه فریبکارترین و نیرنگ باز ترین فرد، در زمان حضرت امیر علیه السلام بوده است، به گونه ای، با حلیه، مردم را به طرف خود جلب کرده بود و عده ای نادان، نیز او را فردی با درایت و سیاست می خوانند و در مقابل مولای متقیان را نعوذ بالله، بی تدبیر و سیاست می نامیدند. 🔸حضرت امام علی علیه السلام ضمن منهی دانستن نیرنگ، در برابر جهل چنین افرادی، می فرماید: "وَ اللَّهِ مَا مُعَاوِیَهُ بِأَدْهَی مِنّیِ وَلَکِنَّهُ یَغْدِرُ وَ یَفْجُرُ وَ لَوْلاَ کَرَاهِیَّهُ الْغَدْرِ لَکُنْتُ مِنْ أَدْهَی النَّاسِ؛ وَلَکِنْ کُلُّ غُدَرَهٍ فُجَرَهٌ، وَ کُلُّ فَجَرَهٍ کُفَرَهٌ. وَ لِکُلِّ غَادِرٍ لَوَاءٌ یُعْرَفُ بِهِ یَوْمَ الْقِیَامَهِ. وَ اللَّهِ مَا أُسْتَغْفَلُ بِالْمَکِیدَهِ، وَلاَ أُسْتَغْمَزُ بِالشَّدِیدَهِ." "به خدا سوگند، معاویه از من زیرکتر نیست، لیکن شیوه او حیله گری و گنهکاری است، و اگر خیانت و حیله گری ناپسند و خلاف قانون الهی نبود، من زیرکترین انسان های روی زمین بودم. امّا هر فریبکاری تبهکار است و تبهکاران ناسپاس و کافرند. و برای هر فریبکار و پیمان شکن در روز قیامت پرچم و نشانه ای است که به آن شناخته می شود. و سوگند به خدا هرگز با فریب غافلگیر نشوم و با سختگیری عاجز و ناتوان نگردم." (نهج‌البلاغه ،خطبه ۲۰۰) ________________________ 🌐 نقد و نظر @shirkhaniali
در گفت‌وگو با ایکنا مطرح شد 🔸ویژگی‌های کارگزار جامعه اسلامی از منظر امام علی(ع) لینک خبر در ایکنا: https://iqna.ir/00HiLW
⚪️شرکت در انتخابات ✍انتخابات یعنی مردم، و یا بخشی از مردم، برای سیاستگذاری عمومی کشور خود، شخص یا اشخاصی را، برای مقامی رسمی به مدت معلوم با رای، گزینش می کنند. 🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹  🔻از سال ۱۶۰۰ به این سو در بریتانیا و سپس در دیگر کشورها، برگزاری انتخابات سازوکار معمول برای تحقق مردم سالاری از نوع نمایندگی  بوده است. انتخابات در تمام کشورها ،فراز و فرود داشته و مشخصا در دور دوم انتخاب ریگان کمترین مشارکت بوده است. 🔻اگر مشارکت قوی باشد، فرد به خواست اکثریت منتخب و در ادامه نیز پاسخگو خواهد بود و همین پاسخگویی موجب می شود که مسئول گزینش شده، کمتر خطا نماید، اما اگر مشارکت حداکثری نباشد، عده ای با اهداف و اغراض خاص، فردی را گزینش می نمایند و ممکن است، بد و بدترین سیاستمدار و سیاستگذاری را انتخاب نمایند. 🔻لذا در غرب که محل تولد انتخابات بوده است، یک عبارت معروف وجود دارد که «بدترین سیاستمدار و سیاستگذار را، مردمی گزینش می کنند که رای نمی دهند» ⚪️ نتیجه گزاره فوق آن است که با رای ندادن، تن به گزینش بدترین خواهیم داد. ___________________ 🌐 نقد و نظر @shirkhaniali
⚪️یک رای در انتخابات ✍برخی از افراد می گویند: 1⃣ یک رای من، چه تاثیری در کل آرا دارد ؟!! 2⃣ من رای بدهم و یا ندهم، فرقی نمی کند ؟!!! 3⃣ و... 👈 اما در پاسخ به این نیمچه استدلال باید گفت که در قرآن، این منطق رد شده است. شما در داستان حضرت یوسف به آیات ۸ تا ۱۵ توجه کنید ،چنین می خوانید: ⬅️هنگامی را که برادران گفتند: با اینکه ما گروهی نیرومندیم، یوسف و برادرش نزد پدرمان از ما محبوب ترند، و قطعاً پدرمان در اشتباه روشن و آشکاری است. ⬅️یکی گفت: یوسف را بکشید و یا او را در سرزمین نامعلومی بیندازید، تا توجه و محبت پدرتان فقط معطوف به شما شود. و پس از این گناه [با بازگشت به خدا و عذرخواهی از پدر] مردمی شایسته خواهید شد. ⬅️یکی از آنان گفت: یوسف را نکشید، اگر می خواهید کاری بر ضد او انجام دهید، وی را در مخفی گاه آن چاه اندازید، که برخی رهگذران او را برگیرند و با خود ببرند. ⬅️پس هنگامی که وی را بردند و تصمیم گرفتند که او را در مخفی گاه آن چاه قرارش دهند [تصمیم خود را به مرحله اجرا گذاشتند] و ما هم به او الهام کردیم که از این کار آگاهشان خواهی ساخت در حالی که آنان نمی فهمند. 🔸 این آیات نشان می دهد یکی از برادران نظر ۹ برادر را تغییر داد و آنها بجای کشتن یوسف، وی را به چاه انداختند و‌ از چاه کاروانیان در آوردند و سپس به مصر رفت، در آنجا عزیز شد و مصر را از قحطی حتمی نجات داد و خانواده و کنعانیان را نیز از مشکلات رهایی داد. 🔸یک رای لاوی برادر یوسف ،چه کار عظیمی انجام داد. 🔹🔹🔹 بنابر این یک "رای" هم می تواند باشد. ___________________ 🌐 نقد و نظر @shirkhaniali
⚪️ پذیرش پست و مقام ✍درباره شرایط و صفات سلبی و ایجابی مسئولان، در متون دینی، فراوان سخن گفته شده است و تاکید بر این است که در گزینش کارگزار، به آن ویژگی ها توجه شود. البته این مسأله به انتخاب کنندگان مربوط است که در کوتاه نوشت های پیشن به آنها اشارتی شده است، اما در متون دینی درباره انتخاب شونده نیز که پذیرش مسئولیت می نماید، نکات جالبی ارائه شده است. 🔸فی المثل کسی که می خواهد به مسئولیتی منصوب شود، ممکن است عامل منصوب به هر دلیلی او را شایسته این عنوان بداند، ولی نامزد آن پست و مقام نیز باید بینی و بین الله بنماید و توجه عمیقی مبذول کند که آیا برای این پست و مقام، شایسته تر از خود وجود دارد یا نه ؟! 🔻در صورتی که واقعا و وجدانا وجود نداشته باشد، در پذیرش مسئولیت تعلل ننماید، 🔻اما اگر افرادی از او شایسته تر وجود داشته باشد، در روایات آمده است، 1⃣ اولا او خائن به خدا، رسول خدا و مسلمانان خواهد بود و شامل مصداق این روایت حضرت ختمی مرتبت نبی مکرم اسلام، می شود که فرمود: "«مَنْ تَقَدَّمَ عَلی قَومٍ مِنَ الْمُسْلِمینَ وَ هُوَ یَری أَنَّ فیهِمْ مَن هو افضلُ منه فقد خانَ اللَّه‏ و رسولَه و المُسلمیِن» "«هرکه جلودار - مسئول- عده‏‌ای از مسلمانان شود، در حالی که می‌‏داند در بین مسلمین ‏فردی بهتر از او وجود دارد، پس خائن به خدا، رسولش و مسلمانان خواهد بود.» 2⃣ و ثانیا فرد این چنینی، عقوبت اخروی و حتی دنیوی نیز خواهد داشت و مشمول این روایت خاتم رسولان،می گرددکه فرمود: "«مَنْ تَوَلّی عَمَلا وَ هُوَ یعْلَمُ أنَّهُ لَیسَ لَهُ بِأهْلٍ، فَلْیتُبَّوَءُ مَقْعَدُهُ مِنَ النّارِ»" "هر که ریاست و مسئولیتی را بپذیرد و بداند که اهلیت آن را ندارد، در قیامت جایگاه او پر از آتش خواهد شد." 🔸دلایل نهی بخاطر هست که به طور طبیعی فردی که بدون داشتن شایستگی لازم مسئولیتی را بر عهده می‌گیرد، آن محدوده از دایرۀ مدیریتی وی ممکن است با بحرانهای اساسی مواجه شود و به مرور زمان روند رشد و پیشرفت جامعه را با اختلال مواجه گردد و این خود، بزرگ‌ترین به یک ملت و امت است و جبران آن خیانت چون در دایرۀ تضییع قرار می‌گیرد، تقریباً محال است و فرد دچار و چه بسا دچار از باب آثار وضعی اعمال، شود. 🔸در آثار و احوال برخی مراجع پیشین، آمده است که، در صورت اقبال مرجعیت به آنان ،تلاش می کردند که، این مقام و مسئولیت را، به بهتر از خود ارجاع دهند و همواره این دو روایت فوق، در عمل آویزه گوش آنان، بوده است. 🔹امید است افرادی که می خواهند مسئولیت را پذیرا باشند، به دو فرمایش حضرت ختمی مرتبت صلوات الله علیه و آله ،توجه کامل بنمایند. ______________________ 🌐 نقد و نظر @shirkhaniali
🟢 نماز مسافر قسمت اول: ✍در تاسوعا و عاشورای امام حسین علیه السلام ،در سفر بودم. هنگام نماز مغرب عاشورا، یکی از حاضران در مسجد گفت :فلان آقا که متولد همین محل هست و تا پنج سالگی در اینجا بوده است، نمازش را شکسته می خواند و فردی دیگری که حدود ۴۰ سال است که از این محل رفته، ولی نمازش را کامل می خواند.گوینده با این عبارت، کنایه می زد که چرا فلانی در محل تولد خود که علی الدوام به آن محل، رفت و آمد، می کند، نمازش را شکسته می خواند. 👈 این مسأله موجب شد که در این نوشته نگاهی به مساله صلاه المسافر داشته باشیم. 🔸حکم این مسأله در قرآن کریم چنین آمده است: "و َإِذَا ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلَاةِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ يَفْتِنَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا ۚ إِنَّ الْكَافِرِينَ كَانُوا لَكُمْ عَدُوًّا" (نساء،۱۰۱) و هنگامی که در سفر باشید، باکی بر شما نیست که نماز را کوتاه به جای آرید، اگر بیم آن داشته باشید که کافران شما را به رنج و هلاکت اندازند، که دشمنی کفار نسبت به شما کاملاً آشکار است. 🔸این آیه هر چند درباره جهاد نازل شده است، ولی علما حکم این آیه را، به سفر نیز تعمیم داده اند. 1⃣ مرحوم طبرسی متولد و متوفای قرن ۵ و ۶ هجری قمری در تفسیر آیه فوق می نویسد: 👈 ظاهر آیه، بیانگر این است که قصر در نماز تنها در موقع ترس و بیم جایز است، ولی ما جواز قصر را در موقع امنیت و عدم خوف نیز از بیان پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) آموختیم. 👈 شاید علت اینکه خوف در آیه ذکر شده است این باشد که غالب سفرها با بیم همراه بوده است و آنان در بیشتر مسافرت‌ها از دشمنان خود بیم داشته‌اند؛ لذا آوردن کلمه خوف در آیه، از باب اعم و اغلب است که نظایر آن در قرآن فراوان یافت می‌شود. (مجمع البیان،ج۳،ص ۱۵۳) طبرسی به عنوان عالم شیعی ایرانی نظر فوق را مطرح کرده و تاکید می کند که اگر سیره پیامبر اکرم نبود، قصر را در هنگام ترس، لازم می دانستیم. 2⃣ در برابر طبرسی ،یک عالم سنی ایرانی و تقریبا معاصر وی ، به نام زمخشری بر این باور است که آیه فوق، مسلمین را، در شکسته و کامل خواندن نماز، مخیر گذاشته است، هر چند کامل خواندن افضل است(الکشاف،ج ۱،ص۵۵۸) 🔸 آنچه در این آیه مهم به نظر می رسد، "إِنْ خِفْتُمْ" هست. 🔻آیا، إِنْ در این آیه که بر سر فعل ماضی آمده است، شرطیه است؟! 🔻واژه إِنْ اگر بر سر فعل مضارع بیاید، شرط و جزا لفظاً جزمیت پیدا می‌کند. مانند مورد بخشش قرار گرفتن کفّار است که، مشروط بر این ‌که دست از کفر خود بردارند: «قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ.. 🔻آیا واژه إِنْ بر سر فعل ماضی هم بیاید، شرط و‌ جزا حتمیت پیدا می کند!! ⚪️ در این صورت معنای آیه چگونه می شود؟! با توجه به مفهوم شرط چگونه از آیه حکم صلاه مسافر را به دست می آوریم؟! ____________________ پایان قسمت اول 👈ادامه دارد... 🌐 نقد و نظر @shirkhaniali
🟢 نماز مسافر قسمت دوم: ✍ در فراز پیشین بیان شد که اگر "إِنْْ" بر سر ماضی بیاید، آیا جزمیت دارد؟ جواب اجمالا مثبت است اما موضوع بحث در آیه ۱۰۱ سوره نساء این است که می فرماید: "إِنْ خِفْتُمْ أَن یَفْتِنَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُواْ" آیا "إِنْ خِفْتُمْ" قید و شرط برای (فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ) است؟ 🔸در این باره حد اقل سه نظر و احتمال وجود دارد که یکی از آنها قابل اعتنا نیست: 1️⃣ "إِنْ خِفْتُمْ" شرط است و در میان علما جمله شرطیه مفهوم دارد و با دارا بودن مفهوم آیه این گونه تفسیر می شود که قصر در نماز، در صورتی حائز و مشروع هست که اگر شما ترس فتنه‌ کفار را، داشته باشید. پس اگر ما به سفر برویم و ترس از فتنه‌ی کفار نباشد، در این صورت ما مجاز نیستیم نمازمان را شکسته بخوانیم! 🔻 موید این نظر آن است که هم اکنون در مسافرت ها خوفی وجود ندارد و انسانها به راحتی و‌ در دقایق و ساعات اندک مسافرت می روند و بر می گردند. 🔻نگارنده آخر اردیبهشت ۱۴۰۳ به زیارت ثامن الحجج سلام الله علیه، مشرف شدم. یک مسئول دانشگاهی نیز در هواپیمای ما بودند. ساعت ۶ به محل اقامت رسیدیم. در آنجا جلسه ای برگزار شد و ایشان پس از صرف شام و زیارت، ساعت ۱۱ همان شب به تهران برگشتند و قاعدتا ً حدود ۲ نصف شب به منزل خود رسید بود. بنده و ایشان، در این سفر هیچ خوفی نداشته و مجموع سفر هم از چند ساعت تجاوز نکرد و نماز مغرب و عشا را فقط در مشهد خواندند. 🔻لذا اگر "إِنْ خِفْتُمْ"، شرط برای شکسته خواندن باشد؛ این شرط تحقق نیافته، چون ترسی و خوفی در کار نبوده است، پس نماز باید کامل خوانده شود. 2️⃣ این نظر و احتمال ضمن پذیرش شرطیت، بر این باور است، این آیه در موارد غالبی است. جمله شرطیه در موارد غالبی، فاقد مفهوم است و به آن مفهوم نمی توان عمل کرد. 🔻در اصول فقه بیان شده است که جمله‌ شرطیه در صورتی مفهوم دارد که وارد به مورد غالب نباشد، در این آیه، عنوان بیان مورد غالب است، اینجا شرطیّت، معنا نداشته و در نتیجه مفهوم ندارد؛ و آیه این گونه نیست که اگر ترس نبود، نماز را کامل بخوانید. 🔻مورد غالب بدین معنا است که بگوئیم چون غالب سفرهای رسول خدا(ص) و غالب سفرهای مسلمین در زمان نزول آیه، مقرون به خوف بوده و این شرط در آیه جاری مجرای غالب است، لذا این آیه ،دیگر مفهوم ندارد و وقتی مفهوم نداشت، شرط برای شکسته خواندن نماز همان فراز اول آیه "إِذَا ضَرَبْتُمْ فِی الأَرْضِ" خواهد بود،و‌نه ترس از فتنه کافران 3️⃣ احتمال سوم اینکه بگوییم فقط خوف موجب شکسته خواندن نماز می شود چه در سفر و چه در حضر. احتمال سوم بسیار شاذ، نادر و غیر قابل اعتنا است . اما احتمال شرطی که به عنوان مورد غالب باشد، حجّیت مفهوم را، از کار می‌اندازد، از مباحث قابل کنکاش و بررسی است که در فراز بعدی بدان خواهیم پرداخت، انشاالله. پایان قسمت دوم 👈ادامه دارد... __________________________ 🌐 نقد و نظر @shirkhan
🟢 نماز مسافر قسمت سوم ✍با توجه به فراز آخر نوشته پیشین، مفهوم شرط در آیه، موردتوجه قرار نمی گیرد چون که شرط و قید، غالبی است. 🔸در اینجا لازم است بار دیگر معنای عرفی و روان آیه بیان شود. آیه می فرماید اگر سفر رفتید، بر شما باکی نیست که نماز را کوتاه کنید، اگر ترس این را دارید که کفار برای شما فتنه ایجاد کنند. قاطبه علما بر این باورند که چون در آن زمان سفرها همراه به خوف بوده، آیه در حقیقت بیانگر وجه غالب سفر در آن زمان است و نه اینکه حکم شکسته خواندن نماز، منوط به خوف است. 🔸فقیهان و مفسران شیعه برای تایید سخن خود از آیه دیگری در سوره مبارکه نور مدد می جویند: "وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ نِكَاحًا حَتَّىٰ يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ۗ وَالَّذِينَ يَبْتَغُونَ الْكِتَابَ مِمَّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ فَكَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْرًا ۖ وَآتُوهُمْ مِنْ مَالِ اللَّهِ الَّذِي آتَاكُمْ ۚ وَلَا تُكْرِهُوا فَتَيَاتِكُمْ عَلَى الْبِغَاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ۚ وَمَنْ يُكْرِهْهُنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِنْ بَعْدِ إِكْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَحِيمٌ.(نور،۳۳)" کسانی که امکانی برای ازدواج نمی‌یابند، باید پاکدامنی پیشه کنند تا خداوند از فضل خود آنان را بی‌نیاز گرداند! و آن بردگانتان که خواستار قرارداد هستند، با آنان قرارداد ببندید اگر رشد و صلاح در آنان احساس می‌کنید، و چیزی از مال خدا را که به شما داده است به آنان بدهید! و کنیزان خود را برای دستیابی متاع ناپایدار زندگی دنیا مجبور به خود فروشی نکنید اگر خودشان می‌خواهند پاک بمانند! و هر کس آنها را اجبار کند، خداوند بعد از این اجبار آنها غفور و رحیم است! 👈در این آیه نیز قید و شرط «ان أَرَدْنَ تحصنّا لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا» آمده است. خدا می فرماید کنیزان خود را بر زنا و تن فروشی برای کسب درآمد، وادار نکنید، اگر آنان خواستار پاکدامنی هستند. استدلال عالمان این است که اگر بنا باشد که این قید مفهوم داشته باشد، می توان نتیجه گرفت که اگر کنیزان، مایل به تن فروشی بودند، این کار را انجام دهید. یعنی آنها را به تن فروشی وادار کنید. به نظر می رسد که از این آیه برای نماز مسافر کمک گرفتن نارواست. بدین دلیل که این آیه برای کنیزان هست که در فقه مسلمین به«امه» مشهورند. 👈کنیز داشتن در جامعه اسلامی به دو گونه رواج پیدا کرد؛ اول زنانی که در میدان‌های جنگ با مسلمین شرکت می‌کردند و اسیر می‌شدند. دوم زنانی که قبلا در جامعه غیر اسلامی اسیر و کنیز شده بودند و برده‌فروش‌ها آن‌ها را به جامعه اسلامی می‌آوردند و می‌فروختند. کسانی که کنیزان را چه در جنگ و چه در بازار برده فروشی، به دست می آوردند، مالک آنها می شدند و مالک با شرایط 9 گانه ای که در فقه جعفری ،ذکر شده است، می توانستند با آنان همبستر شوند. این حکم را (پاکدامنی،همبستر شدن با زنان و کنیزان)خداوند در سوره مومنون چنین فرموده است: "وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ• اِلَّا عَلَی اَزْوَاجِهِمْ اوْ مَا مَلَکَتْ اَیْمَانُهُمْ فَاِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ• فَمَنِ ابْتَغَی وَرَاء ذَلِکَ فَاُوْلَئِکَ هُمُ الْعَادُونَ؛(مومنون۵-۷) مومنان کسانی هستند که دامن‌های خود را حفظ می‌کنند. مگر در برابر همسران‌شان یا کنیزانی که در تملک دارند که در این صورت مورد ملامت نیستند. هر کس بیش از این بطلبد، در زمره تجاوز کاران است». بر اساس این آیه روابط جنسی تنها در مورد همسران و یا کنیزان قابل تایید شریعت است، البته با رعایت دیگر ضوابط و شرایطی که در این خصوص وجود دارد. 👈در سوره اسراء نیز بر حرمت زنا تاکید شده است: "وَلَا تَقْرَبُوا الزِّنَا ۖ إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَسَاءَ سَبِيلًا(اسرا،۳۲)" و هرگز به عمل زنا نزدیک نشوید، که کاری بسیار زشت و راهی بسیار ناپسند است. در این دو سوره، به صراحت تمام حرمت زنا بیان شده است. و در سوره نور، این مسأله قیدی دارد. پایان قسمت سوم 👈 ادامه دارد... __________________________ نقد و نظر @shirkhaniali
🟢 نماز مسافر قسمت چهارم ✍ با توجه به آیات مومنون و اسراء، حکم زنا ،حرمت شدید و قطعیه دارد، اما آیه سوره نور با مفروض دانستن حرمت زنا، یک توهم و برداشت اشتباه را تصحیح می کند و این سوء برداشت را از جامعه مسلمین بر می دارد و آن این است که شما که می دانید زنا حرمت دارد، همچون احساسی نداشته باشد، اکنون من مالک و صاحبی کنیزی هستم، در این صورت می توانم آن را برای خود داشته باشم و یا با او مقاربت بنمایم و یا بفروشم، یا اینکه بالاتر ،و حتی می توانم او را به تن فروشی وادار نمایم و کسب درآمد نمایم. با این توضیحات، در آیه سوره مبارکه نور، مورد غالب چیست؟ پاکی و پاکدامنی کنیزان است؟ یعنی اینکه کنیزان آن زمان معمولا حاضر به تن فروشی نبودند!! و یا اینکه مورد غالب نفع بردن مالک کنیزان، از تن فروشی آنان است و یا اینکه هر دو محتمل است؟؟!! 🔸علاوه بر ابهام فوق، بنا به روایت ابن عباس در ترتیب نزول سُوَر، نزول سوره نور، پس از سوره های اسراء و مومنون بوده است. خداوند پیش تر، حکم حرمت زنا را با توجه به آیات مومنون و اسراء فرموده و حکم ان، حرمت شدید است، اما آیه سوره نور ،با مفروض دانستن حرمت زنا، یک توهم را از جامعه مسلمین بر می دارد و آن این است که مسلمین، با علم به اینکه زنا حرمت دارد ،ولی ممکن است در برخی موارد افرادی با تجاهل و تغافل و برای طمع مال، کنیزان را به این امر ناپسند، وادار نمایند. 👈این آیه شبیه این مثال ذیل است که دزدی ، جرم هست و ممکن است یک زمانی رئیس و کارکنان یک اداره علم یقینی دارند که این کار مذموم و ساء سبیلا است، ولی رئیس، کارمندی را به دزدی وادار بنماید، در هر دو صورت چه کارمند مایل به دزدی باشد و چه مایل نباشد، در صورت ارتکاب، عمل مجرمانه تحقق پیدا کرده است، چون کار دزدی را قبلا شرع و قانون منع کرده بود. حال اگر کارمند پاکدستی وجود داشته باشد و رئیس او را وادار به دزدی بنماید، هر عاقلی که این رفتار را از رئیس مشاهده بنماید، وی را مذمت می کند که کارمند شما که پاکدست است، چرا به این امر، وادار می کنی. پس در مثال کارمند و مثال آیه، جرم انگاری و حکم دزدی و زنا، قبلا تصویب و تایید شده است و در صورت پاکدستی و پاکدامنی نیز، تاکید بر عدم ارتکاب جرم هست، نه اینکه در صورت عدم پاکدستی و عدم پاکدامنی، ارتکاب جرم مشخص، روا و جایز است. 🔸حال پرسش این است که آیا در نماز مسافر این گونه است؟ خداوند در آیات دیگر ،حکم نماز مسافر را بیان کرده است و در آیه 101سوره نساء، مساله خوف را در کنار حکم شکسته بودن نماز را که قبلا بیان شده بود، دوباره تاکید می نماید؟!!! جواب به این پرسش منفی است و خداوند در آیات دیگر حکم نماز مسافر را بیان نکرده و در همین آیه، این حکم را می فرماید. 🔸انشاء الله در فراز بعدی فهم عرفی از این آیه بیان خواهد شد و اینکه آیا در فهم عرفی که سیره عقلائیه نیز بر همین فهم استوار است که، قید و شرط غالب، مفهوم ندارد؟! پایان قسمت چهارم ادامه دارد... ___________________________ 🌐نقد و نظر @shirkhaniali
🟢 نماز مسافر قسمت پنجم ✍در این فراز بناست فهم‌ عرفی از آیه ۱۰۱ سوره نساء را بیان کنیم. در فهم عرفی از آیه اینگونه تعبیر می شود: 🔸زمانی که شما مسافرت می روید، بر شما باکی نیست که نماز را کوتاه کنید، اگر می ترسید که کافران برای شما مشکلی (فتنه ای) ایجاد کنند. (البته در فراز های دیگر این نوشته در باره ی «بر شما باکی نیست» و درباره «کوتاه کردن نماز، کمی و یا کیفی » مطلبی خواهم نوشت.) ❗️آقایان فقها درباره این آیه می گویند، آیه مفهوم ندارد، یعنی نمی توانیم بگوییم که اگر فتنه نبود، نماز را کوتاه بخوانید. ❗️اما به نظر می رسد که این مطلب با فهم عرفی از آیه سازگار نیست. لذا لازم است ابتدا عرف و فهم عرفی از نظر عالمان اصولی بیان شود و سپس فهم از آیه تبیین گردد. 🔸عرف چیست ؟ و سپس فهم عرفی از آیه مذکور و آیات و روایات دیگر به چه معنا خواهد بود! ❗️فقیه و عالم اصولى میرزا محمد حسن آشتیانی در تعريف واژه عرف در کتاب بحرالفوائد فی شرح الفرائد،ج ۱،ص۱۷۱ نوشته است: "فالمراد من العرف هم العقلاء من حیث عنوان عقلهم ... قد یستدلّون ببناء العقلاء، ویکون المراد عنوان فهمهم و جهتهم العرفية؛" یعنی مراد از عرف، همان عقلا از جهت تشخیص عقلی‌شان است، و گاه که به بنای عقلا استدلال می‌شود، مقصود از بنای عقلا همان فهم عرفی آنها است. ❗️عرف، هر چند به عنوان ادله اجتهاد در بیشتر کتب اصولویون سلف طرح نشده است، ولی در بسیاری از استنباط های خود از بنای عقلانیه استفاده کرده اند، اما عالمان و فقیهان معاصر شیعه، در استنباط احکام شرعی بدان توجه جدی داشته و به نقش آفرین بودن آن در اجتهاد، اذعان دارند. ❗️بسیاری از قواعد اصولی، فقهی و شرعی، به ظاهر آیات و روایات تکیه دارند و مطلوب ترین مرجع تشخیص ظاهر آیات و روایات، عرف است. ❗️دلالت امر، بر وجوب و دلالت نهی ، بر حرمت، دلالت آیات و روایات بر حجت بودن خبر واحد، برائت شرعی، احتیاط، استصحاب و قاعده لا ضرر و لا حرج و... چه در اصول لفظیه و چه در اصول عملیه، بر ظهور عرفی وابسته‌اند. ❗️لذا فهم‌ از آیات و روایات ،به عرف واگذارده‌اند و غالبا نزول آیات و صدور روایات نیز بر فهم عرفی، استوار بوده است. 🔸نگارنده با توجه به تعریف فوق از عرف ،بر این باور است که فهم عرفی از آیه دارای مفهوم است و اگر روایاتی در این باب مبنی بر کوتاه کردن نماز نبود، با توجه به مفهوم این آیه می توانستیم بگوییم که در صورت عدم خوف، نماز مسافر کامل هست. البته انشاالله روایات در این باب را نیز بررسی خواهیم کرد. 🔸فهم عرفی آیه را با یک مثال امروزی به پایان می برم. 👈 یک طایفه ای که دارای گروه در فضای مجازی هستند و می خواهند در ماه رمضان برنامه افطاری داشته باشند را در نظر بگیرید. یکی از اعضای این گروه با وجود دانستن اینکه غالب افراد طایفه روزه می گیرند،قصد داشته باشد ،اهل این طایفه را به افطار دعوت کند؛ اگر در دعوتنامه خود، این پیام را در گروه بگذارد: "تمام اعضای محترم گروه و طایفه، در روز ۱۵ ماه مبارک رمضان، مهمان افطاری اینجانب بوده و می توانند به منزل بنده تشریف بیاورند، مشروط بر اینکه آنان روزه باشند." با توجه به فهم عرفی، کسی که این پیام‌ را در گروه ببیند، چه فهم و‌ برداشتی از این پیام خواهد داشت؟ مسلما این گونه درک می کند، کسانی که اهل روزه باشند، به افطاری می روند و کسانی که روزه نیستند، نباید به افطاری بیایند و کسانی هم که اهل روزه نباشند، نیز می گویند ما دعوت نشده ایم و اگر صداقت و مردانگی داشته باشند، به آن افطاری پای نمی نهند. 🔸 حال می توان گفت که آیه ۱۰۱ سوره نساء نیز بر همین گونه است. موید این مطلب تفسیری هست که مرحوم علامه طباطبایی از آیه به عنوان تشریع اولیه دارد که انشاالله در فراز بعد این مطلب دنبال خواهد شد. پایان قسمت پنجم 👈 ادامه دارد... ________________________ 🌐 نقد و نظر @shirkhaniali
سلام بر دوستان عزیز نقد و‌ نظر با توجه به اینکه ،امروز ۱۴۰۳/۵/۷ ،آئین امضا و ابلاغ حکم ریاست جمهوری ،رئیس جمهور منتخب هست، امروز مطلبی در این رابطه نگاشته و بارگذاری می شود و انشاالله در فرصت دیگر ،قسمت ششم نماز مسافر و ادامه آن را خواهیم داشت.
🟢 امضای حکم ریاست جمهوری ✍ اصل ۱۱۰ قانون اساسی ج.ا.ا، امضای حکم رییس‌جمهور را در ردیف وظایف و اختیارات مقام رهبری قرار می دهد و در بند ۹ این اصل چنین آمده است: "امضاء حکم ریاست جمهوری پس از انتخاب مردم-صلاحیت داوطلبان ریاست جمهوری از جهت دارا بودن شرایطی که در این قانون می‌آید، باید قبل از انتخابات به تأیید شورای نگهبان و در دوره اول به تأیید رهبری برسد. ❇️ از ابتدای انقلاب تاکنون امضای حکم ریاست جمهوری، با تشریفات خاصی انجام می شود،که از آن به «تنفید» یاد می گردد و حال آنکه در اصل ۱۱۰ قانون اساسی، امضای حکم رییس‌جمهور بیان شده و این عمل مقام رهبری را در ردیف وظایف و اختیارات ایشان قرار داده است. در خصوص این اصل دو نکته، لازم است روش شود: 👈 اول واژه امضاست و 👈 دوم، بحث وظیفه و اختیار است که در اصل ۱۱۰ تصریح شده است. ❇️ اما درباره نکته اول باید گفت که در متن قانون اساسی واژه امضا آمده است، ولی در میان عرف مردم و محافل علمی، تنفیذ یاد می شود. در فقه و حقوق خصوصی در مورد شارع، حاکم، ولی و مالک   بکار می رود؛ مانند اینکه حاکمی حکم‌ مسئول دیگر را تنفیذ کند یا در معامله فضولی، مالک معامله را امضا (تنفیذ) نماید. بر همین مبنا ماهیت تنفیذ در فقه و حقوق خصوصی به معنای اعتبار بخشی به عمل حقوقی قابل ابطال، تعریف می گردد. ❇️ درباره نکته دوم باید گفت که آیا امضای رهبری در حکم ریاست جمهوری، به معنای اعتبار بخشی است که در این صورت از اختیارات رهبری دانسته شود و ممکن است، رهبری در برخی موارد نادر از این اختیار استفاده کرده و حکم ریاست جمهوری را امضا ننماید؟ و یا اینکه امضای رهبری به حکم ریاست جمهوری، از وظایف رهبری محسوب می شود که پس از رای مردم، رهبری موظف به امضای آن است. 🔸 اما اینکه از اختیارات باشد و رهبری حق امضا و عدم امضا را داشته باشد و بتواند در مواردی امضا ننماید، از امور غیر محتمل است، چراکه قانون در ذیل این بند توضیح می دهد که، صلاحیت داوطلبان ریاست جمهوری از جهت دارا بودن شرایطی که در این قانون می‌آید، باید قبل از انتخابات به تأیید شورای نگهبان و در دوره اول به تأیید رهبری برسد. لذا در موارد بسیار نادر اتقاق می افتد که پس از گذاراندن تمام مراحل ثبت نام قانونی، فردی صالح برای ریاست جمهوری نباشد و رهبری حکم‌ وی را امضا ننماید، مگر اینکه در فاصله زمانی انتخاب تا امضا، رئیس جمهور منتخب، شرایط احراز را از دست بدهد. 🔻تفصیل این مباحث در مشروح مذاکرات مجلس خبرگان قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، ج۲، صص۱۱۸۹ تا۱۱۹۲، بیان شده است: 👈 آقای حسینعلی منتظری درباره‌ این اصل و پیوند میان اسلامیت و جمهوریت نظام می‌گوید: اگر یک رئیس‌جمهور، تمام ملت هم به او رأی بدهند، ولی فقیه و مجتهد، روی ریاست جمهوری او، صحه نگذارد این برای بنده هیچ ضمانت اجرایی ندارد و از حکومت‌های جابرانه‌ می‌شود. 👈آقای جواد فاتحی نماینده حوزه انتخابیه کردستان در زمان بررسی پیش‌نویس اصل ۱۱۰ قانون اساسی، می‌گوید: برای من این مطلب روشن نشد که امضای حکم ریاست جمهوری آیا صرفاً تشریفاتی است با این‌ که اگر امضا نکرد تکلیف چه می‌شود؟ 👈 شهید بهشتی به عنوان نائب رئیس مجلس خبرگان قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، در پاسخ وی می‌گوید: نه آقا این تنفیذ است. 👈با این عبارت آقایان منتظری و شهید بهشتی، مشخص می شود که مراد تدوین کنندگان قانون اساسی، از امضا، همان تنفیذ است. 👆 با توضیحاتی داده شده در مجلس، ولی همچنان این بند ابهام داشته است و اینکه آیا وظیفه و یا اختیار هست؟ 👈 از پرسش آقای جواد فاتحی و پاسخ شهید بهشتی چنین بر می آید که از نظر آنان امضای حکم ریاست جمهوری جزء وظایف مقام رهبری است. 👈 آقای مکارم شیرازی می‌گوید: آیا امضا کردن از اختیارات رهبری است؟ زیرا با آن بحثی که امروز صبح شد، فرض بر این است که اگر صلاحیت کاندیدا تأیید شد و مردم هم انتخاب کردند که رهبر هم حتماً امضا می‌کند. 👈 شهید بهشتی در جایگاه نائب رئیس مجلس،در پاسخ وی می‌گوید: این بحث اصولاً مربوط به این است که در بعضی از بندها کلمه‌ اختیارات قید شده باشد،چون همه‌اش از وظایف است، بنابراین در پایان، حذف اختیارات هیچ‌گونه اشکالی ندارد. 👈در این صورت اگر امضای حکم ریاست جمهوری وظیفه باشد،با تعریف فقهی و حقوقی که از تنفیذ در سطور پیشین بیان شد،سازگار نخواهد بود. 👈 رهبر کبیر انقلاب نیز در امضای حکم اولین رئیس جمهور ایران در ۱۵ بهمن ۱۳۵۸ از واژه تنفیذ استفاده کرده و می نویسد: بر حسب‏‎ ‎‏آنکه مشروعیت آن باید به نصب فقیه جامع الشرایط باشد، اینجانب به موجب این حکم،‏‎ ‎‏رأی ملت را تنفیذ و ایشان را به این سمت منصوب نمودم. 👈قانون انتخابات ۱۳۶۴/۴/۵ بر تنفیذی بودن امضا، اشاره دارد: "دوره‌ ریاست جمهوری اسلامی ایران چهار سال است و از تاریخ تنفیذ اعتبارنامه به وسیله مقام رهبری آغاز می‌گردد." _______ 🌐 نقد و نظر @shirkhaniali