shity summer
یا ی بار باز ۵ ۶ سالم بود رفتم با چرخ عمم مثلا چادرمو بدوزم هیچی دیگه دستم زیر چادر بود و معلوم نبود
هی داد میزدم و گریه میکردم میگفتم : من مردممممممم
من دیگه میمیرمممممممم
مامان من مردمممممممممم
و الان بعد از ده سال هنوز سوژه ام تو خونواده =))))))))
یا مثلا لوله جارو برقیو شکستم
یا توستر رو خراب کردم
یا طبقه بندی کمد رو خراب کردم( خودم درستش کردم)
ی بار هم زنداییم فلفل گذاشته بود خشک شه
منو دخترداییم رفتیم فلفلارو ک خشک شده بودن با دستتتتتت ریز ریز کردیم(چون خشک بودن خوشمون اومده بود ک راحت خورد میشن)
بعد همون دستایی ک ب گرد فلفل قرمز خشک شده آغشته بود ( یاد اموزش اشپزیا افتادم :/) صورت و چشامونو مالیدیم =)
و از ظهر تا عصر دهنمون ب معنی واقعی سرویس شد از بسسسسسسسسس صورت و چشامون سوختتتتتتتت
و حقیقتا اسکار یکی از سختترین لحظات میرسه ب وقتی ک ''رفیق مجازیت'' حالش بده و تو هیچ گوهی نمیتونی بخوری برا خوب شدن حالش.