الان نیاز داشتم پسر باشم و یهو بیخبر برم از خونه و فقد ی نامه بزارم
و تا ماه ها خونه نیام
ماشین مامانم و کارت بابامم بردارم و برم
اصن برم شمال یهو
تو ی کلبه تو جنگل
ک فقد تنها باشم
دور از این ادما
ادمایی ک دارن گوه میزنن ب حال خوبم
و روزای خوب زندگیم
خلاصه ک این روزا خعلی تخمیه.
چرا اونقد خری ک باید همه چیو ده بار بت بگم؟
وقتی ی چیزیو میگم ینی مهمه برام
و وقتی مهمه میخام برا توعم مهم باشه
بفهم اینو تا بیخیالت نشدم.
هدایت شده از shity summer
با صدای دورگه :
میخوام بدونی ک بدون تو فردایی نیست =)
روزی ک گوشی مامانم بسوزه
و همه فامیل با ی اتوبوس برن ته دره
بهشت منه
عید عمومی