اره مسئله اینه ک از ساعت یک و نیم شب ب بعد دلم میخاد هم کتاب بخونم هم درس بخونم هم نقاشی بکشم هم ادامه داستانمو بنویسم هم فیلم ببینم هم شعر بخونم هم بزنم بیرون و کل شهرو پیاده قدم بزنم.
راز اینکه چجوری دلتون میاد نوشته ها و داستاناتونو تو چنلاتون و در دسترس عموم قرار بدید رو بم بگید
دارم رنج میکشم از این انحصار طلبی و حساس بودنم.
هدایت شده از ایما | شخصیت شناسی MBTI