هیچ دوربینی نمیتونه از نگاه تو چشمام و حس توی قلبم عکس بندازه وقتی بهت نگاه می کنم..❤️🩹
╭─✨♥️─↷
│ᵂᴱ ˢᴴᴵᴺᴱ ᵀᴼᴳᴱᵀᴴᴱᵀ❝
│ 𝐉𝐨𝐢𝐧➴
╰─➛https://eitaa.com/shoghevesal72
تا که پرسیدم ز قلبم عشق چیست
در جوابم اینچنین گفت و گریست
لیلی و مجنون فقط افسانهاند!
عشق در دست...
حسین بن علیست🫀✨
╭─✨♥️─↷
│ᵂᴱ ˢᴴᴵᴺᴱ ᵀᴼᴳᴱᵀᴴᴱᵀ❝
│ 𝐉𝐨𝐢𝐧➴
╰─➛https://eitaa.com/shoghevesal72
「🌱🖤」
بـخـنــد
سـیـبـــ بـہـشـتـی🍎
بـخـنـد
بـاغ انـار🌿
ڪھ دربـہـارلـبـتــ گـم کنـم خـزانـمــ🍁 را...
#روزتون_شہدایۍ🕊
♥️✨(:
|
-؏ـشقِتــو... شیرینترینداستانِایندنیایِتلخاست
#اَنتَقلبۍ🌷
#برادر_شهیدم
「🌱🖤」
اۍ ڪہ همہ نگاهِ من
خورده گره بہ روۍ تـو
تا نرود نفس زِ تن،
پا نڪشم زِ ڪوۍ تـو...♥️🌱
رفتی تا شهادتِ تو اعجاز کند
شوردگری زعشق آغاز کند..🤍!
#شهیدابراهیمهادی🌱🖤𝐉⇣•』_ _ _ _
•⌈↝🕊
شوق وصال 72
میگفت با امام حسین جمله بساز؛
لبخند زدم و گفتم؛
من با امام حسین دنیا مو می سازم(:
[🕊🌿]
#شهیدانه
شھدا بامعرفتند
حاضرند تا پای جان بروند
تا تو جـان بگیری
شھدا رفیقبازند!🌿
باورکن...
آنھا نیکو رفیقانی برای ما راه گمکرده ها هستند.
🌹🌹🌹🌹🌹🌹.
✍همواره گوشتان تیز و شنوا و چشمتان بصیر و بینا به امر #ولی_فقیه باشد که اگر این چنین شد هیچ وقت گمراه نخواهید شدو خیر دنیا و آخرت نصیبتان میگردد.
#شهیدعبدالمهدۍکاظمی...
#خان_طومان
#دلانه❣
✨به دو چیز خیلی حساس بود:
موهاش
موتورش؛
قبل از رفتن به سوریه، هم موهاشو تراشید و هم موتورش را به دوستش بخشید
و بدون هیچ وابستگی رفت...💚
#شهید_محمدرضا_دهقان
#روے_خط_شھدا
هدیه صلوات ✨
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
بوسه پدر شھید عباس بابایی بر پای پسرش :))
|جوری زندگی کنید که پدرتون این طوری ازتون راضی باشه.
#شھادتمباركرفیقشھیدم
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
رقص اندر خون خود مردان کنند ۱۶/مرداد🥀سالروز شهادت
فرمانده بی نظیر من شهادتت مبارک 🥀
╭━━⊰🦋°🇮🇷°🦋⊱━━━━━╮
@hamafzaeieshohadaei
╰━━⊰🦋°🇮🇷°🦋⊱━━━━━╯
میگفت:
اونۍکهتوروباشهداآشنامۍکنهروهیچوقت رهاشنکن...
شایدمامورباشهازطرف،شهدا:)!🌹
سال96، مدت کوتاهی بعد از شهادت محسن حججی، مامور شدم به همان منطقه. وظیفهام، مشابه همان کاری بود که محسن داشت.
باید به چند مقر سرکشی میکردم و اگر کار یا مشکلی داشتند، برایشان انجام میدادم. لابهلای سرکشیهایم، چند نفر از نیروهایی که روزِ شهادت محسن در همان مقر یا مقرهای اطراف بودند را پیدا کردم و باهاشون راجع به حادثۀ آنروز حرف زدم.
طبق تعریفهایی که کردند، موقع حملۀ داعش، تیر یا ترکشی به پهلوی محسن میخورد و برای دقایقی بیهوش میشود. در همین فاصله، نبرد دو طرف به شدت ادامه پیدا کرده و بیشتر مدافعان مقر، شهید یا زخمی میشوند.
حدود بیستوچهار نفر هم که مهماتشان تمام شده و بعضاً زخمهای کاری برداشتهاند، پشت خاکریزی مخفی میشوند. با بروز این وضعیت، داعشیها شروع به پاکسازی مقر و زدن تیر خلاص به باقیماندهها میکنند. چند دقیقه قبل از اینکه داعشیها به محل اختفای آن بیستوچهار نفر برسند، یکدفعه محسن حججی به هوش آمده و دیده میشود. داعشیها هم وقتی میبینند یک ایرانی را دستگیر کردهاند، جستوجو در مقر را تمام کرده و با عجله از آن منطقه خارج میشوند.
در واقع، محسن به نوعی جانِ آن گروه را نجات میدهد.
_بهروایتیکیازهمرزمانشهید
بااستفادهازمنابعکنگرهشهداینجفآباد
#شهیدمحسنحججی
#داداش_محسنم
#رفیق_شهیدم