👤#استاد_رائفی_پور
به محمد بروجردی گفتند میخواهی فرمانده سپاه بشوی؟ گریه میکرد، اشک میریخت، فرمانده نظامی به دست و پا زدن افتاده بود گریه میکرد، میگفت نامردا میخواهید من را بدبخت کنید؟ میخواهید همه مسئولیتها را گردن من بیاندازید؟ من جوابگو باشم؟ اشک میریخت محمد بروجردی. بعد یک عدّهای برای به دست آوردن یک صندلی و کرسی ...! دیوانه شدهاید، نمیفهمید چطور، کجا میخواهید بروید؟ واقعاً شما که اعلام کاندیداتوری میکنی میفهمی چه مسئولیتی رو میخواهی برعهده بگیری؟ نمیدانم والله به خدا قسم، نمیفهمم اینها را
📜امام على عليه السلام:
لِيَكُنْ أبغَضَ النّاسِ إلَيكَ، و أبعَدَهُم مِنكَ، أطلَبُهُم لِمَعايِبِ النّاسِ
بايد منفورترين مردم نزد تو و دورترين آنها از تو كسى باشد، كه بيش از همه عيب جوى مردم است
#ثقلین
17.87M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨﷽✨
🌼این داستان مربوط به قبرستان تخت فولاد اصفهان است
✍یکی از آقایان نقل می کند: برادرم را که مدتی پیش فوت کرده بود در خواب دیدم با وضع و لباس خوبی که موجب شگفتی بود. گفتم: داداش دیگر آن دنیا کلاه چه را برداشتی؟! گفت: من کلاه کسی را برنداشتم. گفتم: من تو را می شناسم. این لباس و این موقعیت از آن تو نیست. گفت: آری . دیشب، شب اول قبرِ مادر قبرکن بود. آقا سید الشهدا(ع) به دیدن آن زن تشریف آوردند و به کسانی که اطراف آن قبر بودند خلعت بخشیدند و من هم از آن عنایات بهره مند شدم. بدین جهت از دیشب وضع و حال ما خوب شده و این لباس فاخر را پوشیده ام
از خواب بیدار شدم ، نزدیک اذان صبح بود. کارهای خود را انجام داده و حرکت کردم به سمت تخت فولاد. برای تحقیقات سر قبر برادرم رفتم. بعضی قرآن خوان ها کنار قبرها قرآن می خواندند. از قبرهای تازه پرسیدم، قبر مادر قبرکن را معرفی کردند. رفتم نزد آقای قبر کن
احوال پرسی کردم و از فوت مادرش سوال کردم، گفت: دیشب شب اول قبر او بود
گفتم: روضه خوانی می کرد؟ روضه خوان بود؟ کربلا رفته بود؟ گفت: خیر ، برای چه می پرسی؟ داستان را گفتم ، او گفت: هر روز زیارت عاشورا می خواند
📚حکایاتی از عنایات حسینی، ص۱۱۱
🌷 #یا_اباصالح_ادرڪنے_عج
مشهورترین دعاے ما یا مهدیسٺ
فرمانده و مقتداے ما یا مهدیسٺ
اینجا همگے بہ نام او مےگذرند
اسم شب ڪوچہهاےما یامهدیسٺ
💚 #سه_شنبه_های_جمکرانے