🌷بخشی از خاطره شهید
رضا بہر آسمانی🌷
صدای خمپاره و موج انفجار باعث شد که گوش هایم چیزی نشنود👂🏻. من دو زانو روی زمین نشستم تا هوا آرام تر شود. وقتی که سر از زمین برداشتم نتوانستم سنگرم را پیدا کنم. پس از مدتی سرگردانی متوجه شدم چند نفر از دور نمایان شدند. با خود گفتم شاید هم سنگران من هستند و برای پیدا کردن من آمده اند. تا فاصله چند متری آنان را شناختم ولی ناگهان دیدم آنها عراقی هستند. با اسلحه آنان را تهدید کردم. وقتی تصمیم گرفتم آنها را بکشم دستم شروع به لرزیدن کرد. هنوز ماشه را نکشیدم دیدم همه آنها تسلیم شده اند😅. آنها را اسیر کردم ۷ نفر بودند. وقتی آنها را تحویل دادم حاج قاسم گفت:《 بهر آسمانی چه کردی》؟
گفتم:《 معجزه خداوند بود. مرا تشویق کرد و جایزه ای به من داد🎁》. وقتی که آنها را می آوردم یکی از آنها به خاطر این که آنها را نکشته بودم ساعتش را باز کرد و به من داد من قبول نکردم و گفتم:《 من به خاطر خدا شما را نکشتم》
منبع:کانال شهدای بخش اسفندقه_کرمان
@shohadaes
🌹 ۱۵ مرداد ۱۳۶۶ شهادت خلبان «عباس بابایی» یکی از دلاورترین قهرمانان جمهوری اسلامی ایران در ۸ سال دفاع مقدس است.
♦️ تصویری از دیدار این خلبان تیز پرواز ایرانی با امام خمینی(ره)
✍️دست خط امام پس از شهادت عباس بابایی: خداوند رحمت فرماید این شهید سعید ما را.
@shohadaes
#شهید_بابایی
#شهید
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
🌷نماز شهیدعباس بابایی 🌷
✍️خود عباس ماجرای فارغالتحصیلی از دانشکده خلبانی آمریکا را چنین تعریف کرده است: «دوره خلبانی ما در آمریکا تمام شده بود، اما به خاطر گزارشاتی که در پرونده خدمتم درج شده بود، تکلیفم روشن نبود و به من گواهینامه نمیدادند تا این که روزی به دفتر مسئول دانشکده که یک ژنرال آمریکایی بود، احضار شدم. به اتاقش رفتم و احترام گذاشتم. او از من خواست که بنشینم. پرونده من در مقابلش و روی میز بود. ژنرال آخرین فردی بود که میبایستی نسبت به قبول یا رد شدنم اظهارنظر میکرد.
او پرسشهایی کرد که من پاسخش را دادم. از سؤالهای ژنرال برمیآمد که نظر خوشی نسبت به من ندارد. این ملاقات ارتباط مستقیمی با آبرو و حیثیت من داشت زیرا احساس میکردم که رنج دو سال دوری از خانواده و شوق برنامههایی که برای زندگی آیندهام در دل داشتم همه در یک لحظه در حال محو شدن است و باید دست خالی و بدون دریافت گواهینامه خلبانی به ایران برگردم. در همین فکر بودم که در اتاق به صدا درآمد و شخصی اجازه خواست تا داخل شود. او ضمن احترام، از ژنرال خواست تا برای انجام کار مهمی به خارج از اتاق برود، با رفتن ژنرال، من لحظاتی را در اتاق تنها ماندم.
به ساعتم نگاه کردم، وقت نماز ظهر بود. با خود گفتم، کاش در اینجا نبودم و میتوانستم نماز را اول وقت بخوانم. انتظارم برای آمدن ژنرال طولانی شد. گفتم که هیچ کار مهمی بالاتر از نماز نیست، همین جا نماز را میخوانم. انشاالله تا نمازم تمام شود، او نخواهد آمد. به گوشهای از اتاق رفتم و روزنامهای را که همراه داشتم به زمین انداختم و مشغول نماز خواندن شدم.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
سخنان شنیدنی رهبر انقلاب درباره شهید عباس بابایی
@shohadaes
شهدایی
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇 🌷نماز شهیدعباس بابایی 🌷 ✍️خود عباس ماجرای فارغالتحصیلی از دانشکده خلبانی آمریکا را چنی
ادامه👇
انشاءالله تا نمازم تمام شود، او نخواهد آمد. به گوشهای از اتاق رفتم و روزنامهای را که همراه داشتم به زمین انداختم و مشغول نماز شدم. در حال خواندن نماز بودم که متوجه شدم ژنرال وارد اتاق شده است. با خود گفتم چه کنم؟ نماز را ادامه بدهم یا بشکنم؟ بالاخره گفتم، نمازم را ادامه میدهم، هر چه خدا بخواهد همان خواهد شد. سرانجام نماز را تمام کردم و در حالی که بر روی صندلی مینشستم از ژنرال معذرتخواهی کردم
ژنرال پس از چند لحظه سکوت نگاه معناداری به من کرد و گفت: چه میکردی؟ گفتم: عبادت میکردم. گفت: بیشتر توضیح بده. گفتم: در دین ما دستور بر این است که در ساعتهای معین از شبانه روز باید با خداوند به نیایش بپردازیم و در این ساعات زمان آن فرا رسیده بود، من هم از نبودن شما در اتاق استفاده کردم و این واجب دینی را انجام دادم. ژنرال با توضیحات من سری تکان داد و گفت: همه این مطالبی که در پرونده تو آمده مثل این که راجع به همین کارهاست. این طور نیست؟ پاسخ دادم: آری همینطور است. او لبخندی زد. از نوع نگاهش پیدا بود که از صداقت و پایبندی من به سنت و فرهنگ و رنگ نباختنم در برابر تجدد جامعه آمریکا خوشش آمده است. با چهرهای بشاش خود نویس را از جیبش بیرون آورد و پروندهام را امضا کرد. سپس با حالتی احترامآمیز از جا برخاست و دستش را به سوی من دراز کرد و گفت: به شما تبریک میگویم. شما قبول شدید. برای شما آرزوی موفقیت دارم. من هم متقابلاً از او تشکر کردم. احترام گذاشتم و از اتاق خارج شدم. آن روز به اولین محل خلوتی که رسیدم به پاس این نعمت بزرگی که خداوند به من عطا کرده بود، دو رکعت نماز شکر خواندم».
@shohadaes
امام حسن عسکری«علیه السلام»
منَ الفَواقِرِ الَّتی تقصِمُ الظَّهرَ, جارٌ إنْ رأی حسنَةً اَخفاها, و إنْ رَأی سَیِّئةً اَفشاها
از مصیبت هایی که کمرشکن است، همسایه ای است که اگر خوبی ببیند آن را پنهان می کند و اگر بدی ببیند، آن را فاش می سازد.
تحف العقول، ص 487) #حدیث @shohadaes