eitaa logo
شهدای غریب شیراز 🇮🇷
4.9هزار دنبال‌کننده
12.3هزار عکس
3.7هزار ویدیو
48 فایل
❇ﻛﺎﻧﺎﻝ ﺭﺳﻤﻲ هیئت ﺷﻬﺪاﻱ ﮔﻤﻨﺎﻡ ﺷﻴﺮاز❇ #ﻣﺮاﺳﻢ_ﻫﻔﺘﮕﻲ_ﻣﻴﻬﻤﺎﻧﻲﻻﻟﻪ_ﻫﺎﻱ_ﺯﻫﺮاﻳﻲ ﻫﺮ ﻋﺼﺮﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ/ﻗﻂﻌﻪ ﺷﻬﺪاﻱ ﮔﻤﻨﺎﻡ ﺷﻴﺮاﺯ ⬇ _ڪپے؟! +حلالت‌‌همسنگر،ولی باحــفظ‌ آیدی و لوگو... تبادل و تبلیغات نداریم ⛔ ارتباط با ادمین: @Kh_sh_sh . . #ترک_کانال
مشاهده در ایتا
دانلود
♨️شهید هاشمی یه جورایی تمام مصیبت های شهدای کربلا را چشید و بعد شهید شد در بیمارستان ، شب آخر، آقارضا منو صدا کرد به سختی بهم گفت: کمکم کن بنشینم. پرسیدم برای چی؟ گفتن: میخوام اذان بگم. به سختی نشست. چهار تا الله اکبرهای اذان رو که گفتند به سمت در خیره شدن انگار که منتظر ورود کسی باشند سه بار آروم گفتند: (یاحسین، یاحسین، یاحسین) من فکر کردم کسی اومده. برگشتم نگاه کردم. کسی نبود وقتی برگشتم آقارضا شهید شده بود. غلامرضا مروجی هاشمی 🌱🌷🍃🌷 https://eitaa.com/shohadaye_shiraz نشردهید
✍قسمتی از وصیت زیبای شهید: 💠حال که می‌روم پیش حسین(ع)، خوش و سرحال می‌روم. می‌روم پیش (شهیدان)هادی و مهدی جوانمردی، یاران قدیمی و خوبم، خوش می‌روم. 💠ای خدا از من قبول کن این جهاد تا روم در راه دین و آئین تو؛ خدایا ببخش گناهانم را، مرا با حسین (ع) و امام زمان (عج) محشور فرما. 💠حالا که به سوی شهادت حرکت می‌کنم، از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجم و در حال پرواز هستم، خدایا مرا به سوی خود بخوان. نه یک باختن است، بلکه یک است... غلامرضا شجاعی 🍃🌷🍃🌷 https://eitaa.com/shohadaye_shiraz نشردهید⬆️⬆️
5.96M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 آخرین توصیه‌های شهید بلباسی به همسر و فرزندانش محمد بِلباسی @shohadaye_shiraz نشردهید
♨️یاد شهیدی که جبهه را بر دانشگاه ترجیح داد.... 🔹 چند بار جبهه رفت و چند بار زخمی و مجروح .. ولی بالاخره دانشگاه اردبیل قبول شده بود. خیال همه راحت بود که جای امنی است و دیگر از تیر و ترکش و زخم خبری نیست. روزی در خانه نشسته بودم که سر و کله آیت الله پیدا شد، باز هم زخمی و مجروح. بی حال گوشه ای از خانه نشست. با تعجب گفتم، اردبیل کجا، تیر و ترکش کجا..؟ خندید و گفت: دانشگاه بودم، شنیدم که امام فرمود، جبهه های ما دانشگاه است، جبهه را پر کنید، من هم به جبهه برگشتم. هنوز زخم های تنش بهبود نیافته به جبهه برگشت و این بار نمره قبولی اش با خون سرخش امضاء شد و به شکرانه آن چند صباحی در خاک های تفتیه فکه پیکر بی روحش به عبادت نشست. ♨️هدیه به شهید 🍃🌷 آیت الله اکبری 🍃🌷🍃 : https://eitaa.com/shohadaye_shiraz یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
💠چند شب قبل آزاد سازی خرمشهر بود. گفت: مسعود، احتمالاً بعد این عملیات دیگه من نیستم. گفتم: انقدر از خودت مطمئن هستی؟ فکر نکنم! با خنده گفت: حالا اگر شهید شدم. دوست دارم فلان جای شاهچراغ [ جایی وسط شاهچراغ] دفنم کنید. گفتم: این کارهات هم بچه بازیه. می خواهی بعد از امامزاده کامبیز، امام زاده احسان هم درست کنی، بیان بهت چی آویزون کنند؟ اگر شهید شدی، مثل همه قطعه شهدا خاکت می کنیم، دیگه جایگاه ویژه می خواهی چی کار! گفت: به قولاً... اصلاً ولش کن جنازه ام هر جا می خواهد برود، خودش بره. اصلاً یه روز می شینیم با هم به این حرف های من می خندیم. [بعد از شهادتش این جریان را برای مرحوم آشیخ محمدرضا حدائق تعریف کردم. ایشان با تعجب گفت اینجایی که ایشان آدرس داده است بسیاری از علما و عارفان شیراز دفن هستند و جایی نیست که همه بدانند و یا اجازه بدهند کسی دفن شود.] ... پدرش از شهادت احسان خیلی ناراحت بود. گفت: اگر می شود، حداقل در شاهچراغ دفنش کنید. جا خوردم.. به برادرش امید گفتم: یادت میاد در مسجد عین خوش می گفت من را در صحن شاهچراغ دفن کنید... با پیگیری آقای دستغیب احسان را زیر گلدسته شاهچراغ دفن کردیم. احسان حدائق 🍃🌷🍃🌷 : https://eitaa.com/shohadaye_shiraz یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
💠سیره شهیــــ❤️ـــــد ♨️در همان کودکی رفتارش ویژه بود ... محمدمهدی ۵ یا ۶ ساله بود که نزدیک‌های نوروز به خرید رفتیم و او یک کفش کتانی متمایل به سبز را انتخاب و آن را خرید، وقتی در کوچه و در کنار بچه‌های دیگر آن را می‌پوشید و می‌دید که بقیه نیز کفش او را دوست دارند اما به دلیل نداشتن توانایی خرید، دمپایی به پا می‌کنند نوبتی کفشش را به پای دوستانش می‌داد. چند روز که از خرید کفش گذشت دیگر آن را نپوشید و گفت: چون دوستانم مانند آن را ندارند من هم دیگر نمی‌توانم آن را به پا کنم. ♨️با یارے دوستان و خیرین مبلغے را جهت ڪمڪ به فقرا جمع آورے ڪرده بودیم. یڪ شب با تهیه ی بسته هاے مواد غذایے در حال توزیع در بین خانواده هاے نیازمندان بودیم. 🌹 به درب خانه ای رسیدیم ڪه در آن خانواده ای با دو فرزند معلول، پدرے بیمار و مادرے رنج دیده زندگے می ڪردند. پس از آنڪه بسته ی مواد غذایے را به دست آنها دادیم گفتند: اینها از طرف چه ڪسے است؟! گفتیم از طرف شهید فریدونے.❤️🌹 با شنیدن نام محمد، شروع به گریه و زارے ڪردند.😭😭 بعد از مدتے گریه هق هق ڪنان گفتند. محمد درهفته چند بار به ما سر میزد با ڪودڪانم بازے میڪرد و آنها را استحمام میداد. از وقتی محمد شهید شده، ڪارمان زار است. ما خوبی او را فراموش نمے ڪنیم... 🌸🌿🌸🌿 : شهرستان فسا 🌹🍃🌹 : @shohadaye_shiraz با مطلب با لینک کانال دیگران را به جمع شهدای شیراز دعوت کنید
🚨به مناسبت یادواره شهید رضا علی جهاندیده، امروز ، در ♨️اواخر خرداد ۵۹، همزمان با شروع ماه رمضان، ۸ ساله بودم و برای گرفتن روزه اصرار داشتم. برادرم (شهید رضا علی جهاندیده) مرا تشویق می‌کرد و بعد از چند روز روزه‌ی کله‌گنجشکی، موفق شدم دو روز روزه کامل بگیرم. نزدیک افطار، رضا علی با یک جعبه شیرینی و یک کادوی زیبا آمد. بعد از افطار، مرا بوسید و هدیه را داد و گفت: «این جایزه‌ی روزه‌هایی‌ست که در این گرما گرفتی». آن لحظه برای همیشه در ذهنم ماند. الحمدلله به برکت تشویق برادر تا الان یک روز هم روزه قضا ندارم. ♨️در وصیتش زیبایش نوشته: "به شما مژده مي‌دهم که ما پيروز هستيم . صدام که سهل است ما آمريکا را هم از بين خواهيم برد." رضا علی جهاندیده 🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃 https://eitaa.com/shohadaye_shiraz نشردهید👆👆
♨️شهیدی که در دو دانشگاه قبول شد... 💠عبدالکریم زارعی تیر ۱۳۶۴ در کنکور شرکت کرد و چند روز بعد راهی جبهه شد. هنگام رفتن، با نگاه و دست تکان دادن، دل مادرش را لرزاند. شب ۲۰ تیر، مادرش در خواب دید عبدالکریم با پرونده‌ای آمد و گفت: «مادر، دانشگاه قبول شدم؛ هم اینجا، هم آن بالا...» روز بعد خبر رسید مجروح شده، اما پس از ۱۵ روز، خبر شهادتش آمد. در همان تاریخ ۲۱ تیر به شهادت رسیده بود. شب هفتم خوابش را دیون که مادرش را صدا زد و گفت: «می‌دانی کجا هستم؟ پشت سر امام حسین (ع).» مدتی بعد، کارنامه کنکورش رسید؛ قبول شده بود. اما او در دانشگاه شهادت زودتر قبول شده بود...🌷 عبدالکریم زارعی 🍃🌷🍃🌷🍃 @shohadaye_shiraz نشر باشما
: اگر ماجراى را در كتاب‌ها خوانده بوديم يا امروز هر كس مى‌خواند، احتمال مى‌داد كه افسانه باشد... ╭┅─────────┅╮ @shohadaye_shiraz ╰┅─...................─┅╯ وارد کانال شهداشویــد👆👆
🌷جامانده ای که در مرصاد پرکشید... 🔰غروب بود. چند نفر از دوستان به منزل ما آمده بودند. سید رسول هم آمد. حال و هوای غریبی داشت. با نگاهی غریبانه به من نگاه کرد و با لهجه شیرازی گفت: عامو محمد، پیر شده تو هم پاشو برو شهید بشو ببینم. با شوخی که همیشه با سید رسول داشتم گفتم: شما اول برید شهید بشید، ما هم پشت سر شما می‌آییم! نم اشکی در چشمش دور خورد. با یک حالت جدی گفت: باشه! جا خوردم. این باشه، اصلاً شوخی نبود. من سال‌ها سید رسول را می‌شناختم، جدی و شوخی کلامش را بهتر از هر کسی تشخیص می‌دادم، این یک کلمه را خیلی جدی گفت. برای همین تنم لرزید... بالاخره هم حرفش به واقعیت پیوست ...عملیات مرصاد شهید شد سید عبدالرسول سجادیان 🍃🌷🍃🌷 : @shohadaye_shiraz یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
44.62M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢چه کسی باید پاسخگوی این پدر باشد...؟!⬆️ 😔 چه جوابی به مادر شهید می‌دهند...؟ 🎦 ماجرای شهادت حسن ترکمان ... 👈 مظلوم که معاندین به دنبال تطهیر قاتل او و محکوم کردن نظام هستند .... حسن ترکمان 🌱🍃🌱🍃 https://eitaa.com/shohadaye_shiraz
♨️تاسوعا در کربلا بودم که محمد با من تماس گرفت و گفت بابا جان! زیر قبه امام حسین (ع) برای من نماز بخوان. گفتم باشد! بعد از خواندن نماز با محمد تماس گرفتم. گفتم بابا خیلی شلوغ بود با این حال در روز تاسوعا در حرم امام حسین (ع) و در روز عاشورا در حرم حضرت عباس برایت نماز خواندم، اما آن‌قدر شلوغ بود که نمی‌توانستم رکوع و سجود بخوانم و ایستاده نماز خواندم. محمد گفت بابا دستت درد نکند، ان‌شاءالله که کارم درست شده! من از او نپرسیدم چه حاجتی داشت و چه از امام حسین طلب کرد، اما حالا می‌دانم که آن خواسته چیزی جز شهادت نبود. ♨️قرار بود سال ۱۴۰۲،من، محمد و عروسم با هم برویم که شهادت محمد اتفاق افتاد. کاروان‌هایی که به موکب هییت اجناس را منتقل کردند با نام و تصاویر شهیدان جابر و محمد جهانگیری مزین شده‌ بودند ... محمد جهانگیری حمله تروریستی حرم شاهچراغ 🌱🌷🍃🌱🌷🍃 https://eitaa.com/shohadaye_shiraz نشردهید