🌹عملیات خیبر دیدمش. تازه از منطقه برگشته بود. گرم احوالپرسی و خوشوبش کردن شدیم. از سر و رویش طراوت حضور در آن خاکهای مقدس و آدمهای آسمانی میریخت. با لبخندی دلنشین گفت: «وقتی توفیق شهادت نباشه، همین میشه! یه ترکش اومد خورد بهم، یه دفعه دید اشتباه اومده، دوباره زد بیرون و رفت!»
🌹بعد عملیات خیبر دیدمش. تازه از منطقه برگشته بود. گرم احوالپرسی و خوشوبش کردن شدیم. از سر و رویش طراوت حضور در آن خاکهای مقدس و آدمهای آسمانی میریخت. با لبخندی دلنشین گفت: «وقتی توفیق شهادت نباشه، همین میشه! یه ترکش اومد خورد بهم، یه دفعه دید اشتباه اومده، دوباره زد بیرون و رفت!»
🌹با موتور برای برگزاری کلاسهای آموزشی میرفت شهرکهای اطراف دزفول. یک شب در مسیر ترددش با یک تراکتور تصادف کرده بود. مچ پایش به بدترین شکل شکست و تحث عمل جراحی قرار گرفت. با این وجود باز هم استراحت را بر خود حرام کرده بود. خوابش را هم منتقل کرده بود به محل بسیج و با آن شرایط کمتر توی خانه پیدایش میشد.
🌷#شهید_محمدرضا_روشندلپور
🌷#_شوادون_خاطرات
💢کانال خبری #شهدای_ایران
✅@shohadayeiran57
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌹پشت میدون مین گیر کرده بودیم.فرصت خنثی کردن مین نبود.اومد سمتم گفت میخوام برم جلو.
حرفش این بود که من برم روی مین تا معبر باز بشه. جوابی نداشتم. ماتم برده بود.آخه فقط ۱۷ سالش بود.سرم رو انداخته بودم پایین.اسلحه شو داد به یکی از بچهها پیشونیمو بوسید و دوید سمت میدون مین با فریاد الله اکبر.....
#_شوادون_خاطرات
#شهید_غلامحسین_عیدیان
💢کانال خبری #شهدای_ایران
✅@shohadayeiran57