eitaa logo
کانال‌ شهدای‌ خمین
1.9هزار دنبال‌کننده
1هزار عکس
467 ویدیو
1 فایل
📝 خاطرات و وصیت‌نامه‌ شهدای خمین 📢 اطلاع‌رسانی یادواره‌های شهدای شهر و‌ روستا 🎬 کلیپ و استوری از شهدای‌ خمین ممنونیم به جهت نشر‌سیره‌شهدا کانال را به بقیه هم معرفی کنید ؛ @ya_zeynab_madad✍️
مشاهده در ایتا
دانلود
🥀بمناسب روستای سرکوبه 🔸خبر شهادت...🔻🔻🔻
🔸 سیزدهم بهمن حوالی ظهر به بعد طهورا شروع کرد به گریه کردن، از وقتی به دنیا آمده بود هیچوقت اینجوری گریه نکرده بود، هرچه اسپند دود کردم و صدقه دادم ساکت نمی‌شد، فقط به خودش می‌پیچید و گریه می‌کرد. دیگه بُریده بودم یک نفری حریف نشدم که طهورا را ساکت کنم، سریع وسایلم را جمع کردم رفتیم منزل پدرم تا بلکه مامانم و بابا بتوانند ساکتش کنند. چند نفر از آشنایان به تلفنم زنگ زدند و سلام علیک کردن و حال علی آقا را پرسیدن منم میگفتم چند روز پیش از سوریه زنگ زد و حالش خوب بود. علی آقا از وقتی رفته بود سوریه دیر به دیر زنگ می‌زد چون دسترسی به تلفن نداشت ولی یکی دو روز آخر تند تند زنگ میزد و میگفت: ((میخوام صدایت را بشنومم)) تعداد تلفن‌ها داشت نگرانم می‌کرد تا حالا در یک‌روز اینقدر تماس نگرفته بود. عصر روز سیزدهم یکی از دوستان زنگ زد و خبر شهادت سیدسجاد روشنایی را داد. هم رفیق علی آقا بود و هم همکارش، من خبر نداشتم، تا شنیدم سریع وسایلم را جمع کردم که دوباره برگردم قم تا بروم منزل سیدسجاد که پیش خانواده‌اش باشم، به خاطر اینکه رفت و آمد خانوادگی داشتیم با من راحت بودند و دوقلوهایش پیش من می‌ماندند. به مادرم گفتم طهورا و فاطمه و مصباح را نگه دارد تا بروم قم منزل سیدسجاد، می‌دانستم الان تو این اوضاع همسرش به حضور من نیاز دارد. داشتم از حیاط خانه پدرم می‌زدم بیرون که دیدم دایی علی آقا از راه رسید، تا چشمانش به ماشین علی آقا افتاد عین انار ترش که می‌ترکد شروع کرد به گریه کردن، هاج و واج مانده بودم، با پدرم خوش و بِشی کردن، مکثی که گذشت پدرم آمد سمت من، دیدم با پشت دستانش اشک‌اش را پاک می‌کند. این پا اون پا می‌کرد. وقتی دید من میخوام برگردم قم گفت: (( بابا، یکم صبر کن شاید نتوانی بروی قم باید بمانی همینجا )) تعجب کردم! گفتم: آخه همسر شهید سیدسجاد روشنایی الان به من نیاز داره، دخترانش پیش کسی به جز من نمی‌مانند، بروم دوقلوها را کمکش نگه دارم!)) دیدم دوباره بابا شروع کرد به گریه کردن، تا حالا ندیدم اینجوری گریه کند. دیگر نگذاشت علت گریه‌اش را بپرسم سرش را آورد کنار گوشم گفت: ((مریم، دخترم، علی آقا هم شهید شده)) یکدفعه دنیا دور سرم چرخید، دستانم رو روی سرم گذاشتم و نشستم و فقط تند تند یازینب یازینب می‌گفتم. انگار همه دنیا آوار شد روی دلم. از حال رفتم! وقتی حالم بهتر شد جملات بابا دوباره روی مغزم رژه می‌رفتند: ((شاید نتوانی بروی قم، باید همینجا بمانی، علی آقا هم شهید شده...)) دوست داشتم خواب باشم، ولی بیدار بودم، وقتی مطمئن شدم بیدارم، سوختم و گُر گرفتم.... تازه فهمیدم علت گریه‌های طهورای بابا چی بوده! علت آنهمه تماس چی بوده! علت تند تند زنگ زدن‌هایی علی اکبر چی بوده! ازین می‌سوختم که همه خبر داشتند و من بی خبر از همه جا... همه خبر داشتند! حتی خودش! حتی طهورای بابا! 📷سمت چپ شهید سیدسجاد روشنایی سمت راست شهید علی اکبر عربی 📕کتاب ((من دعا میکنم تو آمین بگو)) 🇮🇷کانال جامع خاطرات شهدا و رزمندگان شهر خمین _ عضو شوید 🔻 @shohadayekhomein
🥀 چهل سال رفاقت... 📷 تصویر سمت راست: سال ۱۳۶۲ ۵ نفر از اُسرای اهل در اردوگاه اسرای ایرانی در استان الانبار عراق 📷تصویر سمت چپ سال ۱۴۰۲ ۴۰ سال بعد. همان پنج نفر در یادمان شهدای هویزه 🔸ایستاده از راست آقایان: احمدعلی طاهری ، مهدی حسینی ،رحیم محمدی 🔹نشسته از راست آقایان:اصغر شکری و سیدجعفرمیرهادی 🇮🇷کانال جامع خاطرات شهدا و رزمندگان شهر خمین _ عضو شوید 🔻 @shohadayekhomein
🥀 ❌بیت المال بخشی از عملیاتی که قرار بود انجام بدیم تو منطقه آبی و گِل و لجن زار بود، نگاه کردم دیدم جلوی پوتین‌های علی پاره ‌شده و آب راحت میره داخل پوتین، بهش رو کردم گفتم: علی! تو معاون گردان هستی! این چه پوتینی هست که داری؟! برو تعاونی یه جفت پوتین نو بگیر. یه نگاه کرد گفت: ((تا همین الانش هم که از بیت المال استفاده کردم نمی‌توانم جواب بدهم)). 🔸به نقل از: رزمنده محمدابراهیم نامداری 🗓شهادت ۲۲ اسفند ۱۳۶۳ عملیات بدر 📍مزار: گلزارشهدای 🇮🇷کانال جامع خاطرات شهدا و رزمندگان شهر خمین _ عضو شوید 🔻 @shohadayekhomein
🥀بمناسبت شهدای_انقلاب اسلامی _ 🔸فروشنده بود و مغازه داشت، اما اهل مطالعه و بود و حرف امام را خوب می‌فهمید. با اینکه ازدواج کرده بود و دو پسر و چهار دختر داشت همیشه تو تظاهرات شرکت میکرد. 🔹مردم در حال شعار دادن بودند و سیدرضا صف اول تظاهرات جلوتر از همه ایستاده بود، مردم به میدان چاله‌نخل که رسیدند با گاردی‌ها درگیر شدند و سیدرضا بر اثر تیرمستقیم به پیشانی‌اش توسط گاردی‌های شاه به شهادت رسید. 🗓شهادت ۲۰ اردیبهشت ۱۳۵۷ محل شهادت_ خمین میدان‌عاشورا 📍گلزارشهدای خمین 🇮🇷کانال جامع خاطرات شهدا و رزمندگان شهر خمین _ عضو شوید 🔻 @shohadayekhomein
✅چون محل شهادتش سرِخیابان بود بعدها خیابان محل شهادتش به نام خیابان شهید طباطبایی نام‌گذاری شد. به مرور زمان کلمه شهید برداشته شد و معروف شد به خیابان طباطبایی ✅کاش تابلویی از اسم شهید و عکس شهید ابتدای خیابان طباطبایی. در محل شهادتش نصب می‌شد تا همه متوجه می‌شدند منظور از خیابان طباطبایی این شهید انقلاب اسلامی و قاری قرآن است.
کانال‌ شهدای‌ خمین
🎥 دیدم یه بچه‌ی شهر خمین...🥀 🎙روایت حاج حسین یکتا از شهید اهل خمین... #حاج_حسین_یکتا #شهدای_خمین
34.57M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♥️الحمدالله با کمک شما مخاطبین شهید عزیز این کلیپ ، امروز شناسایی شد...💫♥️ 🥀خاطره درباره یکی از ... 📣 ۱ بهمن بود که این کلیپ را داخل کانال گذاشتیم و گفتیم هرکی این شهید را میشناسه معرفی کنه! چندتا اسم توسط شما مخاطبین گرامی ارسال شد و بررسی کردیم و هیچکدام شهید مد نظر نبود. تا اینکه این کلیپ دیشب به دست خانواده شهید میرسه و امروز پیام دادن و بعد تماس گرفتن... انشالله اطلاعات تکمیلی از این شهید والامقام رو امشب میذاریم!!! 🇮🇷کانال جامع خاطرات شهدا و رزمندگان شهر خمین _ عضو شوید 🔻 @shohadayekhomein
کانال‌ شهدای‌ خمین
♥️الحمدالله با کمک شما مخاطبین شهید عزیز این کلیپ ، امروز شناسایی شد...💫♥️ 🥀خاطره #حاج_حسین_یکتا د
🥀🌿 تصاویر ارسالی از آلبوم خانواده شهید 🔸 دوربین عکاسی برای خود شهید بوده که با خودش برده و این تصاویر را گرفته 📷تصویر سمت راست چند دقیقه قبل از شهادت، همان ماشینی که چند دقیقه بعد خمپاره میاد میخوره وسط ماشین... ⭐️این روایت ادامه دارد.... 🇮🇷کانال جامع خاطرات شهدا و رزمندگان شهر خمین _ عضو شوید 🔻 @shohadayekhomein