#سالروزشهادت
💫دانشآموز ۱۶ ساله
#شهیدغلامعلیمردانی از روستای ماهورزان
"اگر امامحسین(ع)
با ابرقدرت زمان یزید کنار میآمد، امروز امام(قدس سره) ما هم با آمریکا کنار میآمد.
اگر امامحسین(ع) با مروان سازش میکرد امروز امام(قدس سره) هم با اسرائیل سازش میکرد."
📝فرازی از وصیتنامهی شهید
#خمین_شهر_هزار_شهید
🌷کانال خاطرات شهدای خمین
@shohadayekhomein
#دهه_فجر
📷 گلزار شهدای خمین _ قطعهی شهدای انقلاب
#خمین از خرداد ۴۲
تا ۲۲ بهمن۵۷
۱۴ شهید انقلاب اسلامی دارد. 💫
🔹 تعدادی از شهدا تحت شکنجههای ساواک در زندانهای تهران به شهادت رسیدند ؛
تعدادی هم در راهپیماییهای خمین
به ضرب گلوله ساواک
و تعدادی هم از شهدای ترور هستند.
#شهدای_خمین
#خمین_شهر_هزار_شهید
🌹کانال خاطرات شهدای خمین
@shohadayekhomein
🥀بمناسب #شبِ_شهادت
#شهیدمدافعحرمعلیاکبرعربی
روستای سرکوبه
"شبِ ۱۳ بهمن تو مقر بودیم تا آماده بشیم برای فردا و شروع عملیات،
حاج میثم مطیعی اون ایام سوریه بود. آن شب آمد توی مقر ما تا به بچهها سر بزند و جلسهی ذکر و توسلی هم به پا کند.
قبل از مراسم علی اکبر رفت پیش حاج میثم بهش گفت:
"حاجی اگه تونستی روضه حضرت زهرا بخون، دلم خیلی روضه حضرت زهرا میخواد"
حاج میثم وسط روضه گریز زد به حضرت زهرا(س) نگاه کردم دیدم علی اکبر حالش خیلی عجیبه!
بعد روضه بهش گفتم: علی اکبر نور بالا میزنی!
چیزی نمیگفت، میخندید....
فرداش بعد نماز ظهر به شهادت رسید.
📖به نقل از کتاب:
من دعا میکنم تو آمین بگو
خاطرات شهید مدافع حرم علی اکبر عربی
#شهدای_خمین
#خمین_شهر_هزار_شهید
🌹کانال خاطرات شهدای خمین
@shohadayekhomein
اولین شهید انقلاباسلامی خمین
🥀#شهیدسیدکاظمقریشی
اعتصاب سراسری در خمین
"به خاطر سخنرانیهایش علیه شاه
در خرداد ۴۳ شهربانی #خمین
ممنوع المنبرش کرد.
مردم خمین با شنیدن این حکم اعتصاب کردند و بازار خمین تعطیل شد.
ساواک شبانه او را از #خمین خارج کرد و به زندان قزل قلعه بردند.
ولی به خاطر طولانی شدن اعتصابات سراسری در #خمین
و تجمعات مردم روبروی شهربانی خمین، ساواک مجبور شد سید کاظم را آزاد کند.
در ماجرای کاپیتولاسیون
سیدکاظم منبر رفت و دستِ شاه را برای مردم رو کرد.
میدانست که اگر درباره کاپیتولاسیون صحبت کند امانش نمیدهند.
دوباره او را دستگیر و به زندان منتقل کردند.
اما اینبار سیدکاظم زیر شکنجههای وحشیانه ساواک طاقت نیاورد
با تنی مجروح و بی حال
پس از انتقال به بیمارستان به شهادت رسید.
پیکرش در قبرستان ابوحسین
روبروی حرم حضرت معصومه درکنار علما به خاک سپرده شد.
#شهدای_خمین
#خمین_شهر_هزار_شهید
🌹کانال خاطرات شهدای خمین
@shohadayekhomein
📕سیزدهم بهمن حوالی ظهر به بعد طهورا شروع کرد به گریه کردن
از وقتی به دنیا آمده بود هیچوقت اینجوری گریه نکرده بود.
هرچه اسپند دود کردم و صدقه دادم ساکت نمیشد، فقط به خودش میپیچید و گریه میکرد.
یک نفری و دست تنها حریفش نشدم که آرامش کنم. دیگه بُریده بودم.
سریع وسایلم را جمع کردم بروم محلات خانه پدرم، تا بلکه مامانم و بابا بتوانند ساکتش کنند.
توی مسیر چند نفر از آشنایان به تلفنم زنگ زدند و سلام علیک کردن و حال علی آقا را پرسیدن منم میگفتم چند روز پیش از سوریه زنگ زده و حالَش خوب است.
علی آقا از وقتی رفته بود سوریه دیر به دیر زنگ میزد چون دسترسی به تلفن نداشت ولی یکی دو روز آخر تند تند زنگ میزد و میگفت:
"میخوام صدایت را بشنوم"
منم کمی نگران شده بودم به خاطر زیاد تماس گرفتنش اما به دلم بد راه ندادم.
تازه رسیده بودم خانه پدرم که یکی از دوستان زنگ زد و خبر شهادت سیدسجاد روشنایی را داد.
هم رفیق علی آقا بود و هم همکارش
و باهم رفت و آمد خانوادگی داشتیم.
تا شنیدم سریع وسایلم را جمع کردم که دوباره برگردم قم تا بروم منزل سیدسجاد که پیش خانمش باشم، به خاطر اینکه رفت و آمد داشتیم خانمش با من راحت بود و دوقلوهایش پیش من میماندند.
به مادرم گفتم طهورا و فاطمه و مصباح را نگه دارد تا برگردم قم منزل سیدسجاد، میدانستم الان تو این اوضاع همسرش به حضور من نیاز دارد.
داشتم از حیاط خانه پدرم میزدم بیرون که دیدم دایی علی آقا از راه رسید، تا چشمانش به ماشین علی آقا افتاد عین انار ترش که میترکد شروع کرد به گریه کردن،
هاج و واج مانده بودم، با پدرم خوش و بِشی کرد و پدرم آمد سمت من.
همانطور که می آمد سمتم دیدم با پشت دستانش اشکاش را پاک کرد.
وقتی دید من میخوام برگردم قم گفت:
"بابا، یکم صبر کن شاید نتوانی بروی قم باید بمانی همینجا"
تعجب کردم!
گفتم: آخه همسر شهید سیدسجاد روشنایی الان به من نیاز داره، دخترانش پیش کسی به جز من نمیمانند، بروم دوقلوها را کمکش نگه دارم!
دیدم دوباره بابا شروع کرد به گریه کردن، تا حالا ندیده بودم بابام جلوی من اینجوری گریه کند.
این پا اون پا میکرد.
دلش طاقت نیاورد مرا جان به لب ببیند
سرش را آورد کنار گوشم گفت:
"مریم، دخترم،
علی آقا هم شهید شده"
یکدفعه دنیا دور سرم چرخید،
دستانم رو روی سرم گذاشتم و نشستم و فقط تند تند داد میزدم
یازینب
یازینب
انگار همه دنیا آوار شد روی دلم و همان لحظه از حال رفتم!
وقتی حالم بهتر شد جملات بابا دوباره روی مغزم رژه میرفتند:
"شاید نتوانی بروی قم، باید همینجا بمانی، علی آقا هم شهید شده..."
دوست داشتم خواب باشم، ولی بیدار بودم،
سوختم و گُر گرفتم
تازه فهمیدم علت گریههای طهورای بابا چی بوده!
علت آنهمه تماس چی بوده!
علت تند تند زنگ زدنهایی علی اکبر چی بوده!
ازین میسوختم که همه خبر داشتند و من بی خبر از همه جا بودم.
همه خبر داشتند!
هم خودش!
هم طهورایش!
#شهدای_خمین
#خمین_شهر_هزار_شهید
🌹کانال خاطرات شهدای خمین
@shohadayekhomein
#روزپاسدار
💐بیاد بیشاز ۱۴۰ شهیدِ پاسدار #شهرخمین
🌷📷 سمت راست: سال ۱۳۶۵
دخترِ پاسدار #شهیداحمدرضاسرلک
در کنار عکس پدر
🌷📷سمت چپ: سال ۱۴۰۲
دختر پاسدار #شهیدعلیکمانی
در کنار مزار پدر
#شهدای_خمین
#خمین_شهر_هزار_شهید
🌹کانال خاطرات شهدای خمین
@shohadayekhomein
#بمناسبت_دههفجر
#شهدای_انقلاباسلامی_خمین
🥀دومین شهید انقلاب در خمین
#شهیدحسنجزایری
با دستمزد وحقوق کارگریاش رساله و اعلامیه امام را چاپ میکرد و بین مردم #خمین پخش میکرد.
ساواک فهمید.
شبانه ریختن داخل منزلشان و تعدادی اعلامیه از لابهلای کتابهای او پیدا کردند و حسن را با خودشان بردند.
تا شش ماه کسی از او خبر نداشت تا آخرش به پدرش گفتند در زندان قصر است.
بعد از یکی دوبار ملاقات دیگر نگذاشتند خانوادهاش او را ببیند.
تا اینکه یک روز گفتند بیایید جنازهاش را تحویل بگیرید.
اجازه ندادن کسی در مراسم تدفین شرکت کند، به پدرش گفتن فقط خودت باید بدن پسرت را تدفین کنی. در غیر اینصورت جنازه را میبریم آتش میزنیم و به خانواده نمیدهیم.
پدر شهید دست تنها مانده بود بالای سر حسن، راه به جایی نداشت، چندتا مامور ایستاده بودن بالاسرش و نمی گذاشتند کسی جلو برود.
هم گریه میکرد و هم تک نفری بدن پسرش را به سختی گذاشت داخل قبر و با دست خودش خاک ریخت روی پسر ۲۴ سالهاش...
از داخل قبر که آمد بیرون دیگر آن پدر سابق نشد، رمق به زانوهایش نمانده بود، زیر بغلش را گرفتیم تا خانه بردیمش.
💫به نقل از:
رزمنده و دوست شهید آقای عباس حامدی
🗓شهادت: ۱۲ شهریور ۱۳۵۴
علت شهادت: شکنجههای ساواک در زندان قصر تهران
#شهدای_خمین
#خمین_شهر_هزار_شهید
🌹کانال خاطرات شهدای خمین
@shohadayekhomein
🥀سوم شعبان #سالروزشهادتِ
#شهیدعلیمحمدنظری
"روز ولادت امام حسین(ع) از صبح که از خواب بیدار شد خوشحال بود .
به بهانههای مختلف با بچهها شوخی میکرد. نزدیک نماز که شد رفت وضو بگیرد که آماده نماز جماعت بشود.
هنوز آب وضویش خشک نشده بود که یک خمپاره آمد کنارش و با همان وضویی که داشت در روز ولادت اربابش به شهادت رسید"
#شهدای_خمین
#خمین_شهر_هزار_شهید
🌹کانال خاطرات شهدای خمین
@shohadayekhomein
💐چهارم شعبان#روز_جانباز
پاسداشت ایثارگریهای
💐۲۲۰۰ جانباز #شهرخمین گرامی باد💐
#شهدای_خمین
#خمین_شهر_هزار_شهید
🌹کانال خاطرات شهدای خمین
@shohadayekhomein
🥀#شهدایانقلاباسلامیخمین
#شهیدسیدرضاابراهیمزادهطباطبایی
🔸فروشنده بود و مغازه داشت، اما اهل #مطالعه و#قاریقرآن بود و حرف امام را خوب میفهمید.
با اینکه ازدواج کرده بود و دو پسر و چهار دختر داشت همیشه تو تظاهرات شرکت میکرد.
مردم در حال شعار دادن بودند و سیدرضا صف اول تظاهرات جلوتر از همه ایستاده بود، مردم به میدان چالهنخل که رسیدند با گاردیها درگیر شدند و سیدرضا بر اثر تیرمستقیم به پیشانیاش توسط گاردیهای شاه به شهادت رسید.
🗓شهادت ۲۰ اردیبهشت ۱۳۵۷
محل شهادت_ خمین میدانعاشورا
📍گلزارشهدای خمین
✍بعد از انقلاب محل شهادتش در میدان عاشورای خمین
به نام او (خیابان طباطبایی)
نامگذاری شد.
#شهدای_خمین
#خمین_شهر_هزار_شهید
🌹کانال خاطرات شهدای خمین
@shohadayekhomein
#شهدایانقلاباسلامیخمین
#شهیداحمدعلیبامیان
روستای ریحان
🔸با اینکه کارمند نیروی هوایی شاه بود
اما شجاعت این را داشت که از انقلابیها باشد.
سال ۵۶ ازدواج کرد و صاحب یک پسر شد.
دهم آذر ۱۳۵۷
هنگام تظاهرات علیه رژیم شاهنشاهی بر اثر اصابت گلوله به پهلویش به شهادت رسید.
🔷برادرش #شهیدبهمنبامیان در سال ده سال بعد سال ۶۷ در دفاعمقدس در پنجوین عراق به شهادت رسید. و بعد از سه سال مفقودیت پیکرش شناسایی و در گلزار شهدای ریحان تدفین شد.
#شهدای_خمین
#خمین_شهر_هزار_شهید
🌹کانال خاطرات شهدای خمین
@shohadayekhomein
#روزجانباز
🥀بیاد اسطورهی اخلاق و عرفان
جانباز ۷۰ درصد
#شهیدحاجعلیرضامحمدی
فرمانده گردان ۱۲ فجر تیپِ شهید بروجردی
🗓شهادت: ۱۳ فروردین ۱۳۸۳
📍مزار: گلزار شهدای شهر خمین
#شهدای_خمین
#خمین_شهر_هزار_شهید
🌹کانال خاطرات شهدای خمین
@shohadayekhomein