خون دلی که لعل شد
بخشی از زندگی مبارزاتی آیت الله خامنه ای با رژیم پهلوی
از دوران زندان ها و تبعید های ایشان و فعالیت هایی که داشتند
زندگی پر از فراز و نشیب
خیلی برام جالبه که حتی ایشون تو سختترین شرایط هم امیدشا به خدا از دست نمیداد
وقتی داخل زندان بود،در تبعید گاه.
هرجا که بودند چنان با اقتدار عمل میکردند که همه را مجذوب خود کرده بودند
پیشنهاد میکنم بخونید
@shominee
🔥 میدان
موجی ازصدا در زیر پُلی بزرگ و سنگی پیچده بود
پرچم ها چون گیسوان مو همراه باد میچرخیدند
مشت ها در میان آسمان شعار میدادند
یکی با عصا زیر دست های چروکیده
یکی در آغوش گرم مادرش
همه بودند.
با هر حزب و هر عقیده ای ازهر نوع قشر جامعه ای .
مردم آمده بودند...
آمده بودند زیر این آسمان چشم در چشم تا بگویند که ما اینجاییم ، ما هستیم، می آیند که بگویند ما در جمع آنها که کشور را به حراج گذاشته بودند نیستیم.
آمدند تا دست بی حرمت متجاوز گر را به مشت ها زیر خاک بفرستد.
آری مردم آمدند
آمده اند که جاودانه شوند...
#خودنویس
@shominee
هدایت شده از کانال حسین دارابی
16.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▪️قبل آن نام مبارک بنویسید شهید
🔹چهلمین روز فراق
این شبها تجمعات مردمی رنگ و بوی عزا خواهد گرفت
#رهبر_من
#حسین_دارابی | عضوشوید 👇
@hosein_darabi
هدایت شده از بیداری ملت
✍سنگ بارید
🚀موشک بارید
قیامت شد
ترامپ شیعه شد
نتانیاهو مُرد
✊ به هیچ وجه خیابون رو ترک نمیکنم در این شبها ولو یه نفری
"قوموا لله مثنی و فرادی"
برای خدا دوتا دوتا و تکی قیام کنید
🔴 #بیداری_ملت 👇
@bidariymelat
هدایت شده از سینا آبگون | رپر انقلابی🇮🇷
23.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مدرسه ای که زنگ آخر نداشت...
#رپ
فرشته های میناب
خواننده و شاعر سیناآبگون
کارگردان خانم فرناز امینی
لینک کانال سیناآبگون
https://eitaa.com/sinaabgounrap1
میگویند
_دیگر چیزی نمیماند
_تو چند ساعت نظام را عوض میکنیم
_عصر حجر میکنیم
_موشکی را کامل نابود کردیم
_پدافندا از کار افتادهاند
_آسمان کاملا باز است
_میگویند مردم تو خیابون هوش مصنوعیه
_ما به تمام اهدافمون در جنگ رسیده ایم...
حالا اون که دشمنه
دشمنیشا میکنه.
ولی تویی که منتظری این بیاد نجاتت بده
همینطور منتظر باش:-)
@shominee
هدایت شده از ناسوت | علیرضا بیگدلی
33.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰سکانس معروف و جذاب سینمایی «دبلیو»
📝@Nasut84
🔥 جزء از کل
نوشته ها کلمه ها
متن هایی که کنار هم روایت ها را شکل میدهند
آنقدر پيش میروند که تا مرز انفجار ذهن برسند
واقعا چگونه مغز های ما این حجم از توصیفات و توضیحات، افکار، صدا ها، تصاویر که خالقش ، خودشه را جا میده و منفجر نمیشه.
کتاب جز از کل.
از توصیف این کتاب باید بگم که یک رمان حدود 650 صفحه ای هست که توی تک تک صفحاتش تاریکی مطلقی از اتفاقات را حس میکنی، جهانی متفاوت از تمام انسان ها، دیدی منزوی از همه انسان ها، روایت گاها فلسفی از زندگی پدر و پسری که در تلاش برای متقابل هم قرار گرفتن اما یکی بودن
انقدر این داستان کتاب فوق العاده روایت شده که اگر مزخرفاتی بیشتر هم نبود، بازم تا انتهای این کتاب میرفتم
به هیچ وجه نمیشد حدس زد که قرار در ادامه چه شود
و به طور وحشت ناکی به طور سریع اتفاق نمیافتاد
نمیخوام بگم که کتاب خوبی بود و برید همین الان شورع کنید به خوندن
اتفاقا برعکس، شاید واقعا لزومی نداشته باشه همچین کتابی را بگم بخونید
چون کتاب سرشار از افکار پوچ گرایانه بود
بی میلی به مردم، دوری از جامعه
ارتباط های نامشروع
و...
اما چقدر میتونه ذهن انسان گشایش داشته باشه که این همه کلمه را طوری بچینه و داستان بسازه که با این که تقریبا از مسیر های ناجوری که هر کدوم از کارکترها انتخاب میکردند و مسیری برای خودشون شکل میدادند و من عمیقا متنفر میشدم از رفتارشان
با این حال نمیتونستم از کارکتر ها متنفر باشم
حتی یکی از کارکتر ها که قاتل، قاچاقچی، پخش کننده جنس و هزار تا غلط دیگه بود
انگار باز هم مجبور بودی بپذیری و درکش کنی
نامردی هم نکنیم، نکات جالبی هم داشت که وقتی تموم میشد، استُپ میکردم و میگفتم واوووو
به هر حال فقط میخاستم کتابی که خیلی اتفاقی شروعش کردم و توصیف کنم
پشنهاد به خوندنش نمیکنم.
#خودنویس
@shominee