هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
در را هم پشت سرت ببند پسرجان. برو به رئیست بگو ایرانیها همانقدر که در میدان جنگ کوتاه نیامدند، سر میز مذاکره هم نمیآیند. تنگهای را که با شهادت تنگسیری و بمباران خارک و ریخته شدن خون هزارهزار ایرانی باز نکردیم، سر میز مذاکره دو دستی تقدیمتان نمیکنیم که در کنترل آبهای خودمان شریک ما شوید. اورانیومی که با هواپیماها و کارهای اطلاعاتی نتوانستید خارج کنید، خودمان تحویلتان نمیدهیم. برد موشکهایی که با هدفگرفتن لانچرها موفق به نابودیشان نشدید را با دست خودمان کوتاه نمیکنیم؛ که اگر از تهران شلیک شدند در کرمانشاه بیفتند. امنیت و اقتصاد مردم اولویت تیم ما بود. نه با رفع تحریم از شانه مردم موافقت کردید نه با حفظ امنیت از طریق موشکها. زبان آدمیزاد نمیفهمید. اگر صلحی عزتمندانه بخواهید، ما ملتی متمدن و صلحطلبیم؛ و اگر جنگ بخواهید پس مردان ما از میز مذاکره به اتاق فرماندهی جنگ میروند و لباس رزم میپوشند و هنوز آماده جهادی تمامعیارند تا آموختن زبان آدمی به شما!
«مهدی مولایی»
@m_molaie110
هدایت شده از وتر | Vetr
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✊🏼ما ملتِ امام حسینیم!
🌱جانمان را میدهیم، اما هرگز روحمان را نمیفروشیم
The Nation of Imam Husayn
We are the nation of Imam Husayn
We give our lives but never sell our souls
@VetrMusic
🔥سوگ
صدای لرزان غم را میتوان در موج های خارج شده از گلوی میزبان شنید
آیا همه میدانند که آغاز هر سلام پایان یک خداحافظی را دارد
یکی به میان خاک میرود و دیگران به سوگ در خاک رفتن او میگرید
صدای کودکی که آقا جانش را صدا میزند
شیون خانوم هایی که از دوری او میگرید
از دست دادن عزیز سخت است.
من هم درگوشه ای نشسته ام و در فکر میگذرم
یک روز دل های همه میلرزد و پایان خط این دنیا را نشان میدهد
دلبستگانی هستند که تو در قلب آنها جایی داشته باشی
قلب هایی که نصیب خود کرده ای...
چقدر میتوان قلب ها را نصیب خود کرد؟
#خودنویس
@shominee
🔥 رنگو
روایت برخی داستانا اغلب به همین منوال پیش میره
داستان عادی یک آفتاب پرست با یک اتفاق گره میخوره به تبدیل شدن قهرمان
قهرمان داستان شروع میکنه به دنبال کردن راه
که ابتدای فیلم خودش را خیلی بزرگ تصور کرده و تا حدی جایی برای خودش پیدا میکنه و داستان به خوبی خوشی جلو میره.
تا زمانی که به مشکلی بر بخوره و خودشا وسط اون مشکل گم بکنه
اتفاقی که باعث بشه از همه ترد شه و به قولی در غروب خوشید محو میشه
نقط نزولی داستان اینجاست جایی که قهرمان داستان به دنبال خودش میگرده که من کی هستم .
جایی که بازگریی را کنار گذاشته و تلاش میکنه تا نقش اصلی خودشا بازی کن
در جستجو جوی من کی هستم
در این زمان به دنبال سر نخ ها میگرده که راه حل پیدا میشه و غرور آفرین باز میگرده
لحظه ای که نقط عوج داستان فرا. میرسه
راه حل را پیدا میکنه و با اعتماد به نفس میزنه به دل خطر
حالا دور دور قهرمانه و شورع به پیش روی میکنه تا جایی که نتیجه بگیره و همونی بشه که قرار بود همون اول بشه اما با نقش اصلی خودش نه بازیگری.
قهرمان داستان حالا خودشا پیدا کرده و تونسته همه چیزا درست کنه.
#خودنویس
@shominee
شومینه
🔥 رنگو روایت برخی داستانا اغلب به همین منوال پیش میره داستان عادی یک آفتاب پرست با یک اتفاق گره م
نکته جالب اینجاست
اگه قهرمان داستان بی برو برگشت قهرمان بشه،بدون هیچ مانعی
مخاطب زیادی نمیگیره
داخل فیلما پیدا میشه، نقطه ای که قهرمان اتفاقی که نمیخواد براش بیافته میافته و چالش براش پیش میاد و این همون قلابه
قلابی که مخاطبا نگه میداره.
🔥 تولدی در آسمان
تولدتون مبارک آقا 💔
دل های ما گویی قرص بود از اینکه شما هستی
همیشه میگفتیم شما هستی
از شما که صحبت میشد خوشحال میشدیم
وقتی از شما بد میگفتن تحمل شنیدن نداشتیم
حلال کنید آقا کم گذاشتیم
حلال کنید آقا که وقتی باید کاری میکردیم نکردیم
وقتی باید حرفی میزدیم نزدیم
آقا شما همیشه امید داشتید
به آینده کشور به آینده مردم، به آینده جوانان
اما اقا من آینده را با شما تصور میکردم
حالا که رفتید و ما ماندیم
آقا برای ما که مانده ایم دعا کن...
#خودنویس
@shominee
🔥 خواب
چشمانم حال تماشا کردن نداشت.
خوابم میآمد.
صبح ساعت پنج و نیم
صدای جیک جیک پرندگان قشنگ مثل لالایی برای نوزاد شیر خوار بود.
در اون صبح دل انگیز ناچار به خواب بودم .
مغزم داشت دوتا میشد.
صدای یاکریمی که روی درب خانه مان لانه ای دنج ساخته بود هم به گوش میرسید
زندگی جریانش را شروع کرده بود
اما من خوابم میاومد
خواب، خواب، خواب
دیشب در سکوتی غرق در بیداری بودم
و حالا دیگر نمیتوانم بیدار بمانم
شب دیر وقت بخیر...
#خودنویس
@shominee