اینکه یک روز روی مود همیشگی نبودن، و به اندازه همیشه خوب نبودن، انقدر بهمم ریخته، نگرانم کرده و دوست ندارم اینجوری باشه
اما کوچیکترین تغییر اینجوری ای کلا ذهنمو میبره سمت گذشته و من نمیخوام. نمیخوام حتی یک صدم ثانیه بهش فکر کنم. چه برسه به اینکه برگردم و نزدیک بشم به اون شرایط و اون حس.
میدونی چیه، آره، من از وقت گذروندن با بقیه بیشتر لذت میبردم، اگه دوست داری اسمش رو این بزاری
اما هیچکس هیچوقت تو نشد و نمیشه
مشکل دارم مگه نه؟
همینه که با دور شدن ازت مراقبت میکنم
"I didn't know where to go
I thought I lost it all during my fight
Everything was dark When I lost sight
Til you came in just calling Out my name in the rain
You saved me from falling but before..
My life was so unfair
Until I met you, Belle
When you just rang my heart
You woke me from this spell
As long as I'm with you now
I'm feeling my true self
Tale as old as time
Song as old as rhyme"
_For you, my dear self.