The frozen thunderous,
یبار ازش پرسیدم که، چطوری انقدر شادی؟ و جوابی که گرفتم به طور خلاصه این بود که: تو خودت دنبال حس بد
وقتی اینو ادم میشنوه، احساس میکنه حس خوب رو انتخاب کردن کار راحتیه و با خودش میگه چرا کسی باید حس بد رو انتخاب کنه؟ چون کار سخته بنظر میاد، ولی نه ، اینجوری نیست
مثل وقتی میمونه که آسیب دیدی، هم درد داری هم حس بد، واقعا ترجیح میدی بیوفتی یه گوشه و هیچکاری نکنی، اما راه حلش ورزشه، درد داره، سخته، زماااااااان میبره، اما نتیجه اخرش خوبه
حالا درکل، حرفم اینه که، وقتی حالتون خوب نیست، وقتی ناراحتید، عصبانیاید، خستهاید، غمگینید، کلافهاید، به خودتون حق بدید و و از هر طریقی که راحت ترید اون احساسات رو بروز بدید ، اما از یه کاه کوه نسازید
ذهن ادما چیز ترسناکیه، کوچیکترین اتفاق میوفته و بعدش یه کاری باهات میکنه که رسما فلج میشی، و خب، خیلی سخته و یه وقتایی غیرممکن هم بنظر میاد اما باید باهاش جنگید
اینهمه حرف زدم که فقط بگم: به خودتون حق بدید که احساس بد داشته باشید، اما از کاه کوه نسازید
و اینها همه صرفا فقط تفکرات و اعتقادات منه و ممکنه اشتباه باشه و باهاش مخالف باشید