The frozen thunderous,
تو، آن ستون خاموشِ ایستادگیام بودی؛ از روزهایی که هنوز نامم در میان مردم نجوا بود و نه فریاد، تا هن
آن دم که بیدرنگ چونان همیشه پیش قدم شدی، نه از سر بی فکری، که با آرامشی از جنس شهامت ناب. و من در کسوت پادشاه، جز تماشا، جز شکستن در درون، هیچ نتوانستم:)
یکسری چیزا هستن توی ذهنمون و ناخودآگاهمون که پشت هم و هر لحظه تکرار میشن و بدون اینکه متوجهشون بشیم فرسودهمون میکنن
و یکسری کارا که تبدیل شدن به کار های روزمره و یک درصد فکرش رو هم نمیکنیم اما دارن نابودمون میکنن
The frozen thunderous,
یکسری چیزا هستن توی ذهنمون و ناخودآگاهمون که پشت هم و هر لحظه تکرار میشن و بدون اینکه متوجهشون بشیم
اما این بدتره، به مرور ،بدون اینکه متوجه بشی، فرسوده میشی...پژمرده میشی...نابود میشی
راهکارش اینه که به حدی از آگاهی برسیم که متوجه بشیم چه وقتی داریم به اون چیز فکر میکنیم و اصلا اون چه چیزیه که هی تکرار میشه و نابود کنندست