آقا اطلس و آقا کاووس و بقیهی آقا هایت تو قلبم جا پیدا کردن.👆🏻
(جا برادری میگم. فکر نکنید چیزم.)
تو یکی از موقعیت های داستانم، یکی از ماموریت های هانس و نیکولاس اینطوریه که باید به یه باشگاهِ مسابقهی وحشیانه که داخلش غیرقانونی شرط بندی میکنن و مواد مخدر جابه جا میکنن نفوذ داشته باشن.
هانس باید نقش یه مبارز لات و لوت رو داشته باشه. نیکولاس هم نقش شرطگذاری که روی مبارزش (هانس) شرط میبنده و سرمایهگذارطور به حساب میاد.