Sick mind.
مثلا این سکانس توی دویل می کرای ۳، ورجیل توی مبارزه با دانته شکست میخوره. ورجیل بخاطر غرورش نمیخواست
اینجا وقتی با دانته مبارزه داشت و به طرز شدیدی از دانته شکست خورد و بهشدت زخمی و ضعیف شد، اتفاقاتی افتاد که با موندوس، قات.ل مادرش، آشنا شد و موندوس، ورجیل رو به "نِلو آنجِلو" تبدیل کرد. چقدر وقتی نلوآنجلو بود بیچاره بود. ناتوان و عاجز در زندگیِ عادی. فقط برای کار بود. برای اهداف موندوس. یک شیطان در پوستهای خالی از یک انسانِ خوشچهره (نسبت به بقیه شیاطین) شده بود، مثل ربات ها بی احساس. حتی توان فکر کردن و حرف زدن رو هم، موندوس ازش گرفته بود. خاطرات و ذهن و قلبش رو هم به اصطلاح خالی کرده بود که ذره ای احساساتِ آسیبرسانی مثل غم و رحم و ... نداشته باشه.
نفرت دارم از برنامه هایی که برای خودم میچینم. انگار اصلا یکی دیگهست و نظر منو که قراره برنامه و توقعاتش روی من اعمال و اجرا بشه رو نمیخواد.
زیاد به موقعیتِ زندگیش فکر نکردم. اما میدونم احتمالا در حال سفر/ماموریتِ کاری/تفریحی هست و احتمالا باید از دریا گذر کنه.
Sick mind.
الان نباید رفیقنیمهراهبازی درمیاوردی. #wip #Oc
روی صحبتم با خودکاره.
Sick mind.
الان نباید رفیقنیمهراهبازی درمیاوردی. #wip #Oc
بله درسته داشتم فول بادیه رابینجف رو میکشیدم.