eitaa logo
سیلوا
12 دنبال‌کننده
577 عکس
10 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
اولش فقط صدا بود. نه صدای موج، نه صدای باد. یه چیز عمیق‌تر،یه صدای توی سرش، که زمزمه می‌کرد: تو مال خشکی نیستی به دریا نزدیک نمی‌شد،نه برای شنا، نه تفریح. ولی از وقتی اون نقاشی لعنتی رو پیدا کرد، خواباش عوض شد. تو خواب، یه اقیانوس بود، با آبایی که مثل جوهر تیره بودن و یه نوری که از ته‌ش بالا می‌اومد، انگار یکی،زیر صدها متر،داشت براش چشمک می‌زد. کم‌کم وسواس گرفت. روی دیوار اتاقش نقشه‌ی اقیانوس‌ها رو کشید. با خط قرمز یه نقطه رو دور گرفت. جایی بی‌اسم، وسط هیچی. گفت:اونجا صدام می‌زنه. دوستاش مسخره‌اش کردن،خانواده نگران شدن. ولی اون فقط گفت: من باید برم پایین. بالا بودن دروغه. یه قایق کوچیک خرید،یه شب راه افتاد. یه شب که آسمون صاف بود،و آب بی‌حرکت مثل یه آینه‌ی سیاه. وسط راه، عقربه‌ی قطب‌نما ایستاد. گوشی خاموش شد. و بعد،صدای اون برگشت. نه توی ذهنش،نه توی گوشش،از زیر قایق. نزدیکی. فقط یه کم دیگه. دستشو دراز کرد توی آبگآب سرد نبود،نه حتی خیس. کشیده شد،نه با زور،با کشش. مثل وقتی که خواب می‌بینی داری می‌ری، ولی نمی‌تونی مقاومت کنی. پرید تو آب،ولی آب فرو نرفت. افتاد توی یه سکوت کامل.نه نفس، نه تپش، نه نور. فقط اون پایین،چشما باز شدن. ده‌ها،صدها،همه شبیه خودش. با موهای معلق،پوست‌های پریده، و لب‌هایی که زمزمه می‌کردن: بالا اونا زندگی می‌کنن،اینجا، ما بیداریم. سعی کرد بالا بره،ولی بالا دیگه نبود. فقط پایین‌تر،و پایین‌تر. و اون صدا: تو از دریا نمی‌ترسی، نه، تو خود دریایی بودی که داشتن فراموشت می‌کردن. بعد از اون شب،قایقش خالی پیدا شد. اما چند روز بعد،لب ساحل یه زن دیده شد. خیس، ساکت،با چشم‌هایی که انگار هیچ‌وقت پلک نمی‌زنن. پرسیدن: اسمت چیه؟ لبخند زد. و فقط گفت: یادم نیست، اما بالا بودن، سخت بود.🥀 For youꨴᩘ‌🪦 ᷎֧᷃ᮢຼᮢຼꨲꨶ꤭‌ꯥ‌: https://eitaa.com/kisaniwo
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
Unknown