The Girl on the Train – Paula Hawkins
خلاصه:
«ریچل» هر روز با قطار از کنار خونهای رد میشه و زوجی رو تماشا میکنه.
یه روز زن اون خونه ناپدید میشه. ریچل که الکلی و روانپریشه، میگه چیزی دیده، ولی کسی باورش نمیکنه.
داستان بین چند راوی میچرخه و کمکم حقیقتهای تاریکتری از همه شخصیتها بیرون میزنه.
پایانش نشون میده بعضی واقعیتا تو صورتت بودن ولی باورشون نکردی.
دیالوگ:
"You don’t know her. You only know what you think you know."
«تو اونو نمیشناسی. فقط چیزی رو میدونی که فکر میکنی میدونی.»
https://eitaa.com/joinchat/3829466335C85b6d870cf 🏻ᝰ⋆
⋆ Rodney Alcala
جسد قربانی هارو میبردی جنگل و جوری صحنه سازی میکردی که انگار یه حیوون بهش حمله کرده. راحت بود ولی هر لحظه ممکن بود یه آدم ببینتت ولی خب.. اونم به همین سرنوشت دچار میشد.
https://eitaa.com/joinchat/3829466335C85b6d870cf 𝜗𝜚 🫵🏻
You – Caroline Kepnes
خلاصه:
جو یه کتابفروش و عاشق عاشقه... ولی اگه کسی مانع عشقش بشه، میمیره. با هربار عاشق شدن، یه قتل.
دیالوگ:
"Sometimes, we do bad things for the people we love."
«گاهی برای کسایی که دوستشون داریم، دست به کارای بد میزنیم.»
https://eitaa.com/joinchat/1911555123C7577ed99f3 🏻ᝰ⋆
⋆ Jane Toppan
تو قربانی هارو آتیش میزدی برای همین دیگه نگران روشی برای قایم کردن جسد نبودی. اونا میسوختن و خاکستر میشدن.
https://eitaa.com/joinchat/1911555123C7577ed99f3
@ParadoxNK 𝜗𝜚 🫵🏻
Mr. and Mrs. Smith
خلاصه:
هر دو استخدام شدن تا همدیگه رو بکشن، ولی در نهایت تبدیل به یه تیم فوقالعاده مرگبار میشن.
دیالوگ:
"I guess that’s what happens in a marriage. You drop your guard... and you get stabbed in the heart."
«فکر کنم اینه چیزی که توی یه ازدواج اتفاق میافته؛ سپرت رو میذاری زمین... و یه راست خنجر میخوره به دلت.»
@just_girl1 🏻ᝰ⋆
⋆ Cristian Rivera
خیلی وقت و حوصله برای مخفی کردن اجساد نداشتی ولی نباید ریسک میکردی. نصفه شب اون هارو به بیابون میبردی و خاکشون میکردی. گاهی وقت ها هم همونجا ولشون میکردی و برمیگشتی.
@just_girl1 𝜗𝜚 🫵🏻