⋆ Carl Panzram
با جسدشون برای دوستات غذا میپختی. هروقت کسی رو میکشتی مهمون دعوت میکردی و با اون گوشت براش غذا میپختی، خیلی به صرفه بود.
@zjzjsjnzjz 𝜗𝜚 🫵🏻
The Woman in the Window – A.J. Finn
خلاصه:
زنی که آکروفوبیا داره از پنجره خونهاش جنایتی میبینه. ولی چون روانیه، هیچکس باورش نمیکنه. فقط یه قاتل میدونه که اون واقعیت رو دیده.
دیالوگ:
"I’m not crazy. I saw what I saw."
"من دیوانه نیستم. آنچه را که باید دیدم."
https://eitaa.com/joinchat/3721396379Cf60527ab7d 🏻ᝰ⋆
⋆ Archibald Hall
تو قربانی هارو تو شب و جاهای خلوت گیر میآوردی و وقتی کارت باهاشون تموم میشد همونجا ولشون میکردی و نگران جنازه هاشون نبودی.
https://eitaa.com/joinchat/3721396379Cf60527ab7d 𝜗𝜚 🫵🏻
Verity – Colleen Hoover
خلاصه:
نویسندهای به نام «لوون» برای نوشتن ادامهی سری کتابای یه نویسنده مشهور، «وریتی کروفورد»، که به کما رفته، استخدام میشه. اما تو دفترش به یه زندگینامه خصوصی میرسه که ورژن واقعی زندگی این زن رو نشون میده: تاریک، بیمار، و جنونآمیز. حالا لوون نمیدونه دروغ کجاست و واقعیت کدومه... مخصوصاً وقتی متوجه میشه شاید ورینی به کما هم نرفته باشه...
دیالوگ:
"The truth doesn’t always set you free. Sometimes it breaks you."
(حقیقت همیشه آزاد نمیکنه. گاهی نابودت میکنه.)
@nepento 🏻ᝰ⋆
Then She Was Gone_Lisa Jewell
خلاصه:
ده سال از ناپدید شدن «الی» گذشته. مادرش «لورا» هنوز نتونسته فراموشش کنه. ولی وقتی با مردی آشنا میشه که دختر کوچکش دقیقاً شبیه الیه، همهچی دوباره فرو میریزه. اتفاقی نبوده. یه نفر داشته برنامهریزی میکرده... از خیلی وقت پیش.
دیالوگ:
"Sometimes you can’t see what’s right in front of you."
(گاهی نمیتونی چیزی رو ببینی که درست جلو روت قرار داره.)
@undertaker_ddd 🏻ᝰ⋆