هیچ دوستی نداشت. همیشه با تحقیر دربارهٔ اهل شهر صحبت میکرد و میگفت بیفرهنگی و نخراشیدگی و زندگی حیوانی و رخوت آلود آنها به نظرش پست و منزجرکننده است.
☕ اتاق شمارهٔ ۶ _ آنتوان چخوف
از پنجره بوی سوختگی می آید،انگار که همین حوالی یکنفر تمام گذشتهاش را آتش زده ، جنگل را سوزانده که یک درخت را فراموش کند . .و من ان را در اینه میبینم
هدایت شده از - کافـصاد .
9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
-
ما که عشق کردیم ؛
شـُومام ببینید ؛ حال کنید 🦦🥤
-
هدایت شده از سهنقطه . . .
من ترجیح میدم تو راهی که میدونم درسته فحش بخورم
تا تو راهی که غلطه تشویق بشم ؛