eitaa logo
-صدایِ خاموش!
13 دنبال‌کننده
109 عکس
15 ویدیو
0 فایل
همهٔ فریاد های من درونی بودند!
مشاهده در ایتا
دانلود
میشه بتونم بگم دوستت دارم؟(:
دیگه کلاً امید به شب زود خوابیدن رو از دست دادم
قشنگ می‌گفت. " ما برای این دنیای پیچیده زیادی ساده ایم! "
آبی‌‌تر از آنیم که بی‌رنگ بمیریم ! از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم ! • ما آمده بودیم که تا مرز رسیدن ؛ همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیریم ! • ما را بُکُش و مُثله کن و خوب بسوزان ؛ لایق که نبودیم در آن جنگ بمیریم ! • یک جرأت پیدا شدن و شعر چکیدن ؛ بس بود که با آن غزل آهنگ بمیریم ! • پایِ طلب و شوقِ رسیدن همه حرف است ؛ بد خاطره‌ای نیست اگر لنگ بمیریم ! • تقصیر کسی نیست که این‌گونه غریبیم ؛ شاید که خدا خواسته دل‌تنگ بمیریم ! • فرصت بده ای روحِ جنون تا غزلِ بعد ؛ در غیرتِ ما نیست که با ننگ بمیریم ! • هرگز نکنم شکوه و ناله، نه گلایه ؛ الحق که در این دایره، خون رنگ بمیریم !
مرگ پایان همهٔ معادلات باطل من بود. اصلا؛ مرگ ضد زندگی نیست! زندگی به اضافهٔ مرگ است. زندگی به اضافهٔ هیچ چیز دیگر نیست. به اضافهٔ لذت خواب و خوراک و شهوت و پول نیست! مترادف و هم خانوادهٔ آن است . . . مستیِ لذت ها از سرِ همهٔ کسانی که برای دفنِ او آمده بودند پریده بود؛ این از چشمانشان و از سکوتشان پیدا بود. مرگ را با پول و مدرک هم نمی‌شود از زندگی جدا کرد! دوقلوی به‌ هم چسبیده‌اند!٫ [اپلای|صفحات‌⁶⁸و⁶⁹]
خیلی بَده که آدم قبل از مرگش، با مُرده‌ی خودش تو دنیا رو‌به‌رو بشه.. |دیالوگ٫سالار خان٫سرجوخه|
هوف(: دور بودن از این اپلیکیشن نارنجی چقدر آرامش بخش اعصاب و روانه!
• سلام بر شهدای مظلومی‌ که هیچ دستی در دفاعشان بالا نیامد. مرگ بر شمر و حرمله های تاریخ و قربانی هایشان؛ سرکوبگران بی زبان و فرهنگشان؛ و درود و حمایت شاه عاشورا، بر بازماندگان درد مندشان. دانش آموزی‌ام در میان تپش های آتشِ وطنم. حقی دارم و حقی بر گردنم است. بهتر بگویم؛ یعنی، حقی بر گردنم گذاشتند. آرتین و آرمان و علی لندی و امنیتی های گمنام. شاهچراغ، عاشورا شد و در حرمی زن و کودک و دانش آموز و مردش، را به درون مزار هایشان بردند. ننگ بر شرفشان. ننگ بر شعار هایتان و برای هایی که برای های جماعتی را سرکوب کردند. شعارشان زن زندگی آزادی بود؛ اما جان مادری را با گلوله‌ای ستاندند. می‌گفتند مرد میهن آبادی، اما آرمان را در میان شهری شلوغ، شکنجه کردند و کنار خیابانی، پیکرش را با هوای سرد تنها گذاشتند. می‌خواستند آینده‌ی کودکانمان را تأمین و تضمین کنند؛ ولی را‌ه‌های شوق آرتین و حلما و دیگر فرزندان ایران را با گرفتن والد هایشان، کور کردند و آرزو هایشان را درو! در حرم برادر شاهچراغ نقاره می‌زنند. نقاره می‌زنند جوانانی در خون تپیده شدند. نقاره می‌زنند چادر های ما خار چشم دشمن شد. نقاره می‌زنند انگشتری همچو انگشتر حسین'ع' شکسته و خونی شد. نقاره می‌زنند و فراخوان دفاع از دین و ولایت می‌دهند. نقاره می‌زنند برای تسلیت به امام منتظران. ساکت نمی‌مانم. دِینی که شهدای دانش آموز دفاع مقدس و بسیج و شاهچراغ و اتفاقات ریز و درشت، بر گردنم نهادند را ادا می‌کنم. سربازی می‌شوم از نسل حاج قاسم ها و محسن حججی ها و ابراهیم همت ها. اما تو، دوست عروسکیِ من. عروسکِ دستان کسانی شدی، که قصدشان کمک نه، قصدشان ترور آرزوهای توست در وطن و زادگاهت با بهانهٔ ریل گذاری برای قطار زندگی‌ات در مسیر آینده. شرفت را از زیر پای کثیفان تروریست بردار. هنوز مسیر ما در جریان و تپش است. و می‌مانیم تا ظهور حجت قائم!(: راستی... ممکن است هنوز خواهر آرتین عروسی اش را با اجازهٔ پدر و مادرش و دیدن لبخند برادرانش بگیرد؟ هنوز وقتی هست که آرمان لباس مقدس روحانیت را بر تن کند؟ کسی هست برای صدا کردن اسم دانش آموز شهید برای حضور و غیاب؟ آیا باز هم می‌شود...؟:) عبید|دهم‌هشتم‌یکم‌شمسی
ولی، آهنگ‌های روسی از تهِ دل ما حرف میزنن!(؛ تا کِی این‌چنین خوب؟✨
فتنه ترفند خداوند است برای ورق زدن تاریخ؛ برای زیر و رو کردن همه چیز؛ از ارباب و رعیت، ظالم و مظلوم، گمراه و هدایت‌شده، دارا و ندار، غمگین و سرخوش، نگران و امیدوار. [ارتداد]