جهان من!
ما به زودی باز با هم خواهیم بود و میدانم به آغوشت خواهم رسید.
اینجا، در میان خیابانهای خاطراتم، جمله به جمله سخنانت را گذراندم. با خیالت حرف زده و شعرهایت را خواندم. به ستارههای آسمان بالای سرمان نگاه کردم و در ماه چهرهات را دیدهام. با این اوضاع، من همچنان خوشبختی را نمییابم. وقتی فکر میکنم که تو در این برهه، غایبی و نیستی، در مییابم همهٔ زندگی من نیست!
من تو را بسیار بیشتر از آنچه گمان میبری دوستت میدارم. من، خوشبختی را میان بوییدن عطر محو تو و ابهام افکارم برای یافتن دلیل سخن با تو پیدا خواهم کرد.
میدانم! ما به زودی باز با هم خواهیم بود.
عبید ٫ دوازدهم خرداد ۴۰۳ - ۱۰:۳۰
هدایت شده از تفکراتِدوعلّامه.
یه حسه عجیبیه؛ وقتی با تکتک سلولای زنده و درحالِ مرگ و مردهی وجودت میخوای با بهترین آدمای زندگیت حرف بزنی، براشون توضیح بدی، باهاشون راجبِ همهچیت حرف بزنی، راجب ترسات و چیزایی که شبا نمیزارن بخوابی ولی تو نمیتونی. میترسی. نمیدونی چه حرصی داره وقتی کلِ روز درحالِ حرف زدنی ولی توی همون موقع نمیتونی حرف بزنی. انگار بلد نیستی و تو هیچ، تو، فقط نگاه.
با مامانت، با خانوادت، با بهترین دوستت، با هرکسی که عزیزه.
[اندر باگهای این روحِ جسمپیچی شده!]
هدایت شده از تفکراتِدوعلّامه.
'دوست دارم که خودم را زِ خودم دور کنم؛
خودِ من با خودِ من
در خودِ من میجنگد..'
هدایت شده از عسوله اسبق
یک شلاقم که باید بخورم توی صورت دنیا. با دهانی شلوغ از سوالها و جوابها. با سایهای که دست دراز کرده برای خداحافظی.
بگذار پناه ببرم به تنهاییِ اتاقم. سر بگذارم به شانهٔ کتابی که سطر سطرش مرا حفظ کرده است. دنیای من همین اتاق ۶ متری است که سقفش چسبیده به خیالم و ملحفهٔ سپید خوابهای من است.
از چه باید بترسم؟ جهان را بتکانی، داراییم فکرهای ممنوعیست، زندانی شده در گیج گاهم!
هدایت شده از راندهشدهازآتش!♡
فرمود: «نترسید؛ که من با شمایم. (همه چیز را بهخوبی) میشنوم و میبینم.
تقدیم به ابتسام !♡
هدایت شده از هیام🇮🇷؛
چه میشه کرد؟!
به قول آسد روحالله ، دنیاست دیگه! هربار یه برگ رو میکنه ؛ یه بار برنده ، یه بار بازنده.
#باروتسوخته / صفحه ۳۲