-صدایِ خاموش!
؛
و هنگامی که پیکرش را در قبر گذاشتند وقتی اقوام و دوستان آمدند کفنش را باز کردند تا برای آخرین بار رویش را ببینند و یک التماس دعا با او همراه کنند تا قیامت، شنیدند که او دارد برایش سوره کوثر می خواند. صورت عبد را که روی خاک بگذاری روحش زنده میشود به؛ بسم الله الرحمن الرحیم انا اعطیناک الکوثر فصل لربک وانحر ان شانئک هو الابتر...
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
ببخشید جوابت رو ندادم. اون موقع توی فروپاشی روانی بودم. فرداش هم حوصله نداشتم. الآن هم یک هفته گذشته و روم نمیشه.
*مه.*
@farsitweets
هدایت شده از مُبهَم؛
من که خود زاده ی سرمای شبِ دی ماهم
بی تو با سردیِ بی رحمِ زمستان چه کنم؟:)
ما جفتک پران نیستیم، اقلا ما که با لباس قشقایی و چالما، از هر تبار، حتی ارمنی زبان، یکبار قاشقَکی از دِهین و چای سیاهِ کمر باریکِ عراقیِ پرشِکَرَت خوردهایم. ما که از نیجریه، هند، انگلیس، پاکستان، لبنان، هر گوشه کناری که سوادِ جغرافیاییم نمیکِشَد اسمشان را بدانم، روی زیلوی موکب ها نشستهایم و عمود شمردهایم و از یدِ بیضا و عصای موسی شما که خورده وسط اقیانوس گرفتاریهایمان، برای هم گفتهایم. ما که نافمان را با تیزیِ بِ بسم الله به یاد جدتان بریدند و کاکلمان را تراشیدند تا هم وزنش نقره و طلا بدهند نذر برادرت حسین«ع». ما که قبل از شنیدن اسممان شنیدیم که "اشهد ان علی ولی الله" از بین لبهای شیخی دم گوشمان بیرون زد و همانجا بود فهمیدیم اول و آخر علی«ع» است! ما که باشیم؟!
ما، حتی آن جوانک دین مردهی پیک موتوری که ساندویچ داغِ رست بیف را زیر شلاق ریز باران میبرد بالای دزاشیب*، و جیب تنگ و عشق نافرجامش حالا باعث شده شما را هم کنار دولتی ها ببیند و سالهاست که دیگر محرم الحرام ها نیامده زیر علمت را بگیرد و زعفران قائنات در دیگ شربت نریخته و نگفته: «بر محمد و آل محمد صلوات»، همه ی ما هر چه داریم را از شما و شعر: «یل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینین پرچمی» داریم. به گنده گنده گفتنهایمان نگاه نکنی! ما موریم و لَنگ شما، اسیریم و یک لاقبا، شما که، -قیر داغ روان به زبانمان محتاج- زور بازو و حراست و مراقبت ما از دردانه و خواهرتان نیستید. اگر دست و پایی میزنیم تا حرم داری کنیم، خواستهایم دل خوش کنکی داشته باشیم که مَثَل ما هم برایتان خرده کاری کرده ایم و الّا تو تا هنوزم که هنوز است نشستهای دم خیمه ها و انا ذوالفقار علی«ع» میگویی، آن دو بالانشین را چه نیازی به پاسبانی ما؟...
مخلص! که ما همانیم، قدری زبان درازتر، بی معرفتتر، فراموش کارتر. عرب پرست هم نشدهایم! از ابتدا هم نبودیم. ما فقط خدایی را میپرستیم که شما را به ما داد... همین!
نویسنده: میمساداتهاشمی