هدایت شده از ماریان؛
بیشترین چیزی که این چند روز فهمیدم اینه که
"مامان بودن خیلی سخته"
حواسم باید به داروهای بابا باشه،گلدون ها تشنه نمونند،پرنده ها بی غذا نشوند،آب ماهی ها سر وقت عوض بشه،غذا شور نشه،لباسا سر وقت اتو بشه،خونه گرم باشه،ناهار آماده باشه،لباسا زیر بارون نمونند،چایی دم کشیده باشه و خونه مرتب باشه.
فقط الانه که میفهمم چقد مامان بودن سخته،الان که از اعماق وجودم دلم برای مامان میتپه . .
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
میدونید؟ آدمیزاد باید بالاخره دلش به یهچیزی خوش باشه. باید یه نوری ببینه ته این تونل. ته این تاریکی. اگه نتونه یه روزنهای پیدا کنه، قلبش نمیکشه. کم میاره. میافته. «انا حملنا الحزن اعواما، و ما طلع الصباح». ما غم را، سالها، با خود کشیدیم. اما صبح نیامد.
• اورج جورول •
@farsitweets
نوشته بود:
اگر مرا بین طلای سلیمان
و خاک علی مخیرم کنند
انتخابم خاکِ نعلینِ علیست:))))
گاهی اثبات صدا داشتن، نیازی به فریاد زدن نداره...
نیاز به بودن داره، بودنی آروم، که زخما رو مرهم میذاره.
من شبیه اون صداهام… نه بلند، نه خاموش،
یه جور سکوتِ شنیدنی.
و اون، سایهایه که تو خاموشترین لحظههام،
بهم نور داده، بیهیاهو.
صدایی که توی سکوتش میفهمی مِهر چیه،
و توی نرمی رفتارش میفهمی قدرت یعنی چی!
"صدای خاموش"، چون حرفام شبیه نگاهشه،
ساکت… ولی پر از حرف، دور از دنیا… ولی نزدیکِ دل.
و منم یاد گرفتم توی بیصدا بودن، صدا داشتن یعنی چی...
در سکوتش عالمی بود که فریاد نداشت
هر نگاهش خط شعری بود اما داد نداشت