بچوکا حس میکنم مخم داره میسوزه
این چند وقت خیلی همه چیز درهمه
خیلی مشکلات هست که نمیدونم چطور میتونم حلشون کنم
من هنوز با درسای مدرسه کنار نیومدم
هنوز به تایم مدرسه عادت نکردم
هنوز دوستای جدید برام عجیبن و از اون بدتر هنوز به نبود ابجیم تو مدرسه عادت ندارم هنوزم وقتی تو مدرسم دنبال رفیقم میگردم
هنوز مغزم گنجایش تحلیل یه فرد جدید رو پیدا نکرده
و در بین همه ی این ها ، بیشتر از روز های قبل غمگینم
بخاطر هزاران دلیل و این باعث میشه با وجود تمام اتفاقات جدیدی که برام رقم میخوره
وقت و انرژی کم بیارم
وقت برای ناراحت بودن برای درس خوندن برای آشنا شدن با بقیه برای ارتباط گرفتن و رفیق شدن برای اینکه یک ساعت بدون فکر و خیال زندگی کنم وقت ندارم
نمیگم خیلی دارم کار میکنم و فلان و نمیدونم مثلا همه بدبختی های عالم برای منه ، نه .
منتها من هنوز به هیچ چیز عادت نکردم
و این ناراحتیه سربار بزرگی شده رو تمام زندگیم و تا میخوام به خودم بیام و درست حسابی کارامو انجام بدم اون جلوشو میگیره
جلوشو میگیره و باعث میشه بی حوصله باشم ، پرخاشگری کنم و دلم بخواد ساعت ها گریه کنم
نمیدونم ، برای همه همینطور هست ولی من دلم میخواد که تموم شه🧎🏻♀💔