رفتم یسری به بچههایی که اعتکافن بزنم تو مسجد جامع شیراز
داخل کافه چایی یه دفتر گذاشته بودن با یه خودکار، هرکسی یچیزی نوشته بود و زیرشو امضا کرده بوده یه متنی رو دیدم ک برام جالب بود نوشته بود:
-خانم قنبری خیلی دوست دارم انشاءالله یک روز میگیرمت. امضا:محمد حسین...
پ.ن: خدایا، ما رو به قنبری های زندگیمون برسون(: