باب اسفنجی سندی و گَری رو هم داشت، ولی وقتی پاتریک باهاش قهر بود جور خاصی بود انگار هیچکیو نداشت.
تا چند روز بعدِ ماهرمضون موقع صورت شستن
حواسم هست آب نخورم،
عادت کردن اینجوریه دیگه.
بعد شما فکر کن به بودنِ یه آدم عادت کنی
و بعد دیگه نداشته باشیش.