خانوادم سنتین
نه مذهبین نه غیرمذهبی
درحد همون نماز و روزه و عزاداریها به مقدار کم البته . معتقدن و رعایت میکنن ولی خب هییت اینا فرصت نمیکنن🤚🏼
اما خب با منم کاری نداشتن
از لحاظ پوشش ، ازهمون اول جوری بار اومدیم که خودمون تشخیص میدادیم چطور بپوشیم .
من مد رو دنبال نمکردم . مثلا شلوار قد نود و زاپدار و اینا و اصلنم خوشم نمیومد
پوشش متوسط بود . یه مو و این چیزا رو داشتم🤦🏻♀
تا اینکه ۱۷ مرداد ۹۹ تو تلگرام میچرخیدم تو یه کانالی عکس یه دختر چادری دیدم که پشتش به به دوربین بود و لب دریا .
همون لحظه گذاشتم پروف
خودمم چادر نداشتم🙂
دخترداییم چادرش نمیخواست
من برداشتم
۳ ۴ سانت هم برام کوتاه بود😄
همون روز پوشیدم
بابام تشویق کرد و واقعا خوشش اومد
مامانم گف فردا نبینم یه روز میپوشی یه روز نها
میپوشی کلا باید بپوشی
بعد دیگه هیچی دیگه
پوشیدم
از لحاظ اعتقادی و فکریام
من آمادگیش داشتم ولی خب اهمیت نمیدادم
آبان همون سال هم سعی کردم نماز بخونم و این داستانا.
ولی از اون شب به بعد که با خودشون صحبت کردم سر همین کربلا
بخدا که بعدش آرامش خاصی گرفتم.
منبع این آرامش خودشون بودن
درسته بازم میگم ای کاش میرفتم
ولی آرومم
این یعنی حواسشون خیلی زیاد هست بهمون