3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اولین بارم بود که یه زمان طولانی داخل حرم بودم .
من سری پیش که رفتم قم
اولین بارم بود که از خانم یه درخواست داشتم برای خودم
۱۹ خرداد ازش خواستم و ۲۴ خرداد اجابت کردن(
اره به یک هفته نکشید
چن وقت پیش مدام میگفتم فلان چیزو من مدیون حضرت معصومم
طولی نکشید و رفتم حضوری ازش تشکر کردم
شب قبلش تو تصورات خودم غرق بودم . میگفتم وقتی برم ضریحو بغل میکنم .
رفتم زیر زمین جمعیت خلوت بود و تونستم یه دل سیر بغلش کنم
اصلا یه زیبایی خیلی خاصی داره حرم
جوری که هر دفعه میرم واقعا محو قشنگیش میشم
اونم فقط معماریشه
اون سنتی بودنش
حس فوق العادهای میگیرم
هر سری میرم مثل کسی که دفعه اولشه مات و مبهوت به در و دیوار نگاه میکنم .
آخر سفر یک روزمونم با جمکران و طوفانش تموم شد . دومین بارم بود و دفعه اول که رفته بودم خیلی بچه بودم
هیچی یادم نبود ازش
و فضای اونجا هم منو گرف
حقیقتا چیزی جز زیبایی نمیدیدم💙
چه تو حرم چه تو جمکران ، من بودم و هندزفریم و حال خوب(:
#کارِدست📷🤍
Morteza Pashaei - سخاموزیکMorteza Pashaei - Nafas Bekesh.mp3
زمان:
حجم:
6.4M
به یاد عزیزِ از دست رفته
گوش کن و گریه کن(:
#گوشبدهبامن🎧🤍
سیدخانم .
اولین بارم بود که یه زمان طولانی داخل حرم بودم . من سری پیش که رفتم قم اولین بارم بود که از خانم یه
داشتم انتخاب میکردم که امشب چی بفرستم و این عکسو دیدم
حین انتخاب فیلتر مدام داشتم به جملهش فکر میکردم
و تنها عشقه که باعث میشه حرکت کنیم و نترسیم (:
حالا این معنی و مفهوم معنوی و اینا داره ولی به نظرم تو زندگی مادی هم همینه .
چیزی که خودم دارم تجربش میکنم الان .
عقل میگه ولش کن بابا چرا انقد براش وقت میزاری و اذیت میکنی خودتو که تهش چیزی قابل توجهی گیرت نمیاد
اما عشق میاد وسط میگه نه بیبیننننننن
این منو داره
داره با عشق انجامش میده
و همیشه بحث و جدال بین عشق و عقل هست اما با توجه به موقعیتهایی که برام پیش اومده دیدم که گودرت دست عشق بوده😂❤️
#کارِدست📷🤍
سیدخانم .
داشتم انتخاب میکردم که امشب چی بفرستم و این عکسو دیدم حین انتخاب فیلتر مدام داشتم به جملهش فکر میک
ولی بنظرم این جمله تو همه جا صدق نمیکنه ها
اتفاقا یجاها باید از این برچسب گروگانگیریا بچسبونی به دهن عشق
و بزاری عقل کارشو انجام بده
چون عشق یه وقتا میپره وسط دخالت و بدبختمون میکنه🤷🏻♀
سیدخانم .
گفتم وای خدا کی میخواد فردا بره دانشگاه
حاج ممد[بابام] گفت چقدم که میری کلا یه روز تو هفته میری دانشگاه دیگه.
میگم همون دیگه یه روز کامل اونجام
بعدِ دو تا کلاس دیگه هیچی نمیفهمم
مغزم نمیکشه
میگه ببین عاطفه خانم
من دانشگاه میرفتم یزد
شب با قطار حرکت میکردم صب میرسیدم بعد با اتوبوس میرفتم تفت تا برسم دانشگاه بعدشم یا شبو میموندم فردا حرکت میکردم یا همون شب راه میافتادم
والا بابا جان تو خوبی با قطار میرفتی
من باید با خط ۱۱ برم