سیدخانم .
اوج ریلکس بودنم رو اونجا فهمیدم که دیروز کفشای عروسیم که سفارش داده بودم اومد و بدون نگاه کردن به سا
امروز فرشارو باز کردیم
دیدیم اوناهم باهم فرق دارن😐
دوباره باید اونارم برگردونیم🤦🏻♀
سیدخانم .
-
❗️این تصویر شامل خوراکی میباشد❗️
مادرشوهر گف برم میوه بگیرم بیام ک با خیار گوجه و سنگک برگشتن و خب ۳ نفر آدم ۲تا سنگک رو خوردیم و فقط یکم موند
بعد خلاف کردیم ساعت ۱۰ و نیم شب که با دخترداییم تو خونم تنا بودیم رفتیم بیرون برای خرید خوراکی . نظرمون رو معجون بود گفتیم بر معجون دیره
بهتره چیپس پفیک بگیریم و یکم غیبت کنیم [ الکی ] . گفتیم بابا بمونه برا کی ؟ برا وارث ؟ بزا معجونم بگیریم .
خلاصه آقا معجونم زدیم [ آقاهه حلالواری زده بودش خدایی ]
دختردایی گف حیفه چیپس پفک نخوریم . گفتم زهرا بخدا دیگه جا ندارم خفه شدم . گفتیم اشکال نداره یکم🤦🏻♀
بعد همسر زنگ زد شام چی میخورید بگیرم . گفتم رژیمیم ما😔
اصرار که نه مهمون داریم . تاکید فراوان کردم که هرچی میگیری بگیر فقط دوتا . ما رژیمیم😔.[ که من و دختردایی باهم بخوریم ]
بعد میگم وای معدم درد میکنه
رحم نمیکنیم که اما خب یه روزه دیگه
[ برای ما همیشه همون یه روزه ]
https://eitaa.com/infor_me/5148
💕🙂
یکیتون زودتر بیاد جا بگیرهها😂
یعنی چی که شماها میخوایید باهم بشینید خوش بگذرونید اه🥲