بچا
چرخ خیاطیمو انگولک کردم
ریخ بِهَم
سوزنش دراومد
نخاش دراومد و ...
بعد
سید کامل درستش کرد
و حتی میخواستم شلوارش بدوزم
خودش دوزید
بعددد مننمیدونستم ک ی بیلبیلکی داره ک خودش اضافه نخو میبُره
اون پیداش کرده بود
https://eitaa.com/infor_me/6290
زحمت ندادم ب خودم که کنارش بشینم یاد بگیرم
پاشدم رفتم سراغ کار خودم
سیدخانم .
قسمت شد شروع این کتاب ، مصادف باشه با چهلم آقا❤️🩹:)
تمومش کردم .
خیلی قشنگ بود .
پیشنهاد میکنم بخونیدش
خیلی روانه
من خودم نمیتونم زیاد کتابای سنگین بخونم . منظورم کتابایی که خیلی ادبیاتشون سنگینه
و فکر میکردم اینم همونطوره
ولی نه
بخونید حتما
سیدخانم .
از کتابخونه کتابای جدید گرفتم😭🤍
خداروشکر که تونستم تو یک هفته
۳ جلد کتاب بخونم
سیدخانم .
بچا میخوام فقط چیزی که دیدم رو بگم خب
دیروز صب اینا بود که داشتیم از ایست بازرسی رد میشدیم
خب اینا تازه داشتن شروع به کار میشدن .
یه چیزی که توجهم رو جلب کرد این بود که
برادرای بسیجیمون همونجا تو خیابون داشتن لباس میپوشیدن !
شلوار یا شلوار خودشون بود یا شلوار بسیجی ولی خب من فقط پیراهن پوشیدناشونو دیدم .
یا یکیشون که جوون شاید ۲۱،۲۲ بوده باشه
از زیر یه تیشرت خیلی رنگی پنگی
بعد سیگارم به لب گرفته بود
و همونجور مشغول پوشیدن پیراهن بسیجیه بود .
سرشم که با چفیه بسته بود .
سیدخانم .
دیروز صب اینا بود که داشتیم از ایست بازرسی رد میشدیم خب اینا تازه داشتن شروع به کار میشدن . یه چیزی
خب ببین شاید همینجور داوطلب یهو اومده
بر من روشن نیست
ولی خب اصلا وجهه خوبی نداره به نظرم
جلو چش مردم
لباس عوض کنی و سیگار بکشی
چون میشنویم چیا میگن بهشون دیگه ...