حُــــــــرّهِ ١١٨ |☫🖤
تا دوسال پیش، از سوم محرم به بعد همش کوله رو باز و بسته میکردم از اول میچیدم، یه سری وسایل کم میشد
تو همچنین روزی دیگه کوله ام آماده
دل بی قرار و در شوق وصال بال بال میزند
دقیقهها به کندی میگذرد
....
غلامِ ابوذر بود؛ جُون
غلام ِسیاه
وقتی افتاد،تنها صدا زد : ارباب...ارباب...
از همان روز،
رو سیاه ها جرات کردند،
حسین را صدا بزنند : ارباب
ما افتاده ایم؛از نفس، از پا،
ارباب...
به دادمون برس...
13.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏴
امام حسین نوکرش رو مگه میشه رها کنه... 💔
کاش یکی از هيئتها از زیر سقف میومد بیرون و تو خیابون مراسم برگزار میکرد.
حُــــــــرّهِ ١١٨ |☫🖤
تو همچنین روزی دیگه کوله ام آماده دل بی قرار و در شوق وصال بال بال میزند دقیقهها به کندی میگذرد .
این ساعت ها بود که دیگه حرکت میکردم سمت مرز و دوست داشتم دو بال داشته باشم و این فاصله تا کربلا رو پرواز میکردم...