پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمودند:
يا فاطِمَةُ! كُلُّ عَيْنٍ باكِيَهٌ يَوْمَ الْقيامَةِ اِلاّ عَيْنٌ بَكَتْ عَلى مُصابِ الْحُسَينِ فَاِنِّها ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ بِنَعيمِ الْجَنّةِ؛
💬 فاطمه جان! روز قيامت هر چشمى گريان است ؛ مگر چشمى كه در مصيبت و عزاى حسين گريسته باشد، كه آن چشم در قيامت خندان است و به نعمتهاى بهشتى مژده داده مى شود.
📗بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۹۳
سرگرم کار خودشان هستند. نه حق می دانند چیست و نه باطل. حق در دیگی است که برای آنها بجوشد. وقتی علی (ع) امیرشان باشد. لبیک می گویند و با معاویه می جنگند و حقوقشان را از بیت المال می گیرند. فردا که فرزند معاویه امیر است. باز هم لبیک می گویند و به روی فرزند علی (ع) تیغ می کشند و باز هم حقوقشان را بیت المال می گیرند. چنین مردمانی با شایعه ای دگرگون می شوند و اگر دنیایشان تهدید شود چهره عوض می کنند.
برخی از کوفیان از پیروزی ابتدایی مسلم بوی نان به مشامشان رسید. پس به او پیوستند اما با شایعه حرکت سپاه شام به سوی کوفه و تهدید به قطع شدن سهم آنها از بیت المال ورق حالشان برگشت. چرخیدند و تیرهایشان را به سمت امام حسین (ع) نشانه رفتند.
سخن همان است که حسین بن علی (ع) فرمود:
«مردم بندگان دنیایند و دین لقلقه زبان آنهاست. تا هنگامی که به دنبال دین می روند که معیشت آنان برقرار باشد، اما زمانی که به بلا آزموده شوند تعداد دینداران اندک خواهد شد»[1]
یکی از این افراد "عروه بن قیس" بود. وقتی عمر بن سعد با چهار هزار سوار به نينوا رسید. به عروة بن قيس گفت: به نزد حسین برو و بپرس براى چه به اين سرزمين آمدى و چه مي خواهى؟ عروه این مأموریت را خوش نداشت زیرا او خودش از كسانى بود كه براى امام (ع) نامه نوشته بود.
بُرَیر بن خُضَیر هَمْدانی
سوی دیگر " بُرَیر بن خُضَیر" است. که به وقتش زاهد و عابد و قاری و مفسر قرآن بود. و به وقتش جنگجوی میدان. مردی بود که حق را شناخت و هیچگاه از یاری حق کوتاه نیامد. او پیش از شهادتش کوفیان را اینگونه نصیحت نمود:
«وای بر شما اهل کوفه! آیا نامههایی را که روانه کردید و عهد و پیمان هایی که بستید و خدا را شاهد گرفتید، فراموش کردهاید؟ وای بر شما، آیا اهل بیت پیامبرتان را دعوت کردهاید، در حالی که میپنداشتید جانتان را بهر آنها خواهید داد؛ ولی هنگامی که آنها رو به شما آوردند، آنها را تسلیم ابن زیاد ساختید و از آب فرات منعشان کردید؟ با فرزندان پیامبرتان پس از او چه بد برخورد کردید. شما را چه شده است؟ خدا در قیامت شما را سیراب نگرداند، شما بد امتی هستید».
اما چنین پاسخ شنید: «ای فلان! ما نمیفهمیم تو چه میگویی»[2]
امام علي عليه السلام :
اُنْظُرْ اِلَى الدُّنْيا نَظَرَ الزّاهِدِ الْمُفارِقِ وَ لا تَنْظُرْ اِلَيْها نَظَرَ الْعاشِقِ الْوامِقِ.
امام علي عليه السلام :
به دنيا مانند انسان زاهد و روى گردان از آن ، بنگر، نه انسان عاشق و شيفته .
شرح غررالحكم ، ج 2، ص 205.
امام علي عليه السلام :
خـُذْ مـِنَ الدُّنـْيـَا مـَا اءَتـَاكَ، وَ تـَوَلَّ عـَمَّا تـَوَلَّى عـَنـْكَ؛ فـَاِنْ اءَنـْتَ لَمـْتـَفـْعـَلْ فـَاءَجـْمـِلْ فـِى الطَّلَبِ.
امام علي عليه السلام :
از امـر دنـيـا هـمـان قـدر بگير كه به تو مى رسد و آنچه از تو روگردانده بدنبالش مشتاب و اگر چنين نمى كنى لااقل تلاش معقولانه و مشروع كن !
نهج البلاغه ، ح 387، ص 1273.
برخورد عمار، با مغيره
مغيره بن شعبه از اهالي طائف، در سال پنجم بعثت، اسلام آورد، او از افراد بسيار زيرك بود و به «شيطان عرب» شهرت داشت اين شخص پس از رحلت پيامبر (ص) همواره در راه انحراف گام برميداشت و هدفش در زندگي، شكم و به دست آوردن مقام بود و در اين راه از هيچگونه حقكشي و رشوهخواري و ظلم، باكي نداشت.
و سرانجام از طرف معاويه، استاندار كوفه شد و هفت سال و چند ماه در كوفه، حكومت كرد و دستورهاي معاويه را مو به مو اجرا نمود و سرانجام در سال 49 هجري بر اثر بيماري طاعون در كوفه از دنيا رفت. [354].
در مقابل اين شخص ناپاك، مردي بزرگ و ارزشمند به نام «عمار ياسر» بود كه درست برعكس او، از سرسختترين دشمنان معاويه بود و از ياران مخلص و دوستان بسيار نزديك علي (ع) به شمار ميآمد. عمار ياسر سرانجام در جنگ صفين و در ركاب مولايش علي (ع) به
[صفحه 344]
شهادت رسيد، در حالي كه 94 سال از عمرش ميگذشت. [355].
نتيجه اينكه: عمار در محور امام علي (ع) گام برميداشت، مغيره در محور معاويه.
تا اينكه روزي بر سر موضوعي بين عمار و مغيره گفتگوي خصمانهاي صورت پذيرفت. اين خبر به علي (ع) رسيد، علي (ع) عمار را خواست و به او فرمود: «اي عمار! او (مغيره) را رها كن او از دين به همان اندازه كه به دنيايش سودمند است را، اخذ كرده است و عملا حق را بر خود، مشتبه ساخته است، تا آن شبههاي باطل خود را، به صورت پلي براي وصول به مقاصد شومش قرار دهد و آن را عذري براي خلافكاريهايش، قلمداد كند». [356].
به عبارت ديگر، مغيره ديگر قابل هدايت نيست قلبش سياه شده و زرق و برق دنيا، او را كور و كر كرده است و نصيحت او، مشت به سندان كوبيدن است.
[صفحه 345]
داستان های نهج البلاغه
بنيانگذار عمل نيكوكارانه وقف
راوي ميگويد: خدمت علي (عليه السلام) بودم در نخلستاني كه قنات ميكند ظهر از قنات بيرون آمد، نماز ظهر و عصرش را خواند بعد فرمودند غذايي براي خوردن هست؟ گفتم، كدوي پخته داريم. فرمود: بياور. ميگويد يك مقداري كدوي پخته براي علي (عليه السلام) آوردم دست مباركش را با آبي كه از شن بيرون ميآمد شستند و داشتند غذا ميخوردند اما
[صفحه 663]
زمزمه داشتند و گاهي ميگفتند لعنت خدا بر آن كسي كه بواسطه شكم به جهنم ميرود، راوي ميگويد: ناهار را خورد و بعد به قنات رفتند و كلنگي زدند اتفاقا بستري خورد كه آب فوران كرد به حدي كه آب گل آلود تا ريش اميرالمؤ منين (عليه السلام) آمده بود اصلا نتوانست كار كند از قنات بالا آمد، فرزندان و خويشاوندان براي ديدن علي (عليه السلام) آمده بودند آن آب مفصل را ديدند خيلي خوشحال شدند علي (عليه السلام) در حالي كه از قنات بالا نيامده بود و يك پايش د اين طرف قنات و پاي ديگر آن طرف بود، فرمودند: قلم و دوات برايم بياورد چنانكه كار علي (عليه السلام) در آن 25 سال اين بود كه بيست و چهار چشمه و قنات و باغستان وقف فقرا و ضعفا و بيچارهها كرد همانجا ميفرمايند در قنات وقف نامه اش را نوشتند و گفتند بچهها و خويشان من، چشم داشت به اين قنات نداشته باشيد اينها مال فقرا و بيچاره هاست.
لذا علي (عليه السلام) در حديثي ميفرمايد: من كان همه بطنه فقيمته ما يخرج عن بطنه؛ يعني: ارزش كسي كه تنها به جهت شكمش د كوشش ميكند مساوي آن چيزي است كه از شكم او خارج ميشود. [1084].
کتاب هزار داستان از زندگانی امام علی
امام علی علیه السلام می فرمایند:
هو اللَّه الّذي تشهد له اعلام الوجود علي قلب ذي الجحود
او است خدايي كه گواهي دهد براي او نشانههاي هستي بر دل انكار كننده
غررالحکم
امام علی علیه السلام می فرمایند:
انّ الامر بالمعروف و النّهي عن المنكر لا يقرّبان من اجل و لا ينقصان من رزق، لكن يضاعفان الثّواب و يعظمان الاجر، و افضل منهما كلمة عدل عند امام جائر
به راستي كه امر به معروف و نهي از منكر نه مرگ كسي را نزديك ميكنند، و نه از روزي كسي ميكاهند، ولي پاداش را دو چندان كرده و اجر را بزرگ گردانند، و بهتر از اين دو آن سخني است كه در راه خدا و در مسير دفاع از عدالت در برابر پيشواي ستمگري گفته شود
غررالحکم
امام علي عليه السلام :
خـُذْ مـِنَ الدُّنـْيـَا مـَا اءَتـَاكَ، وَ تـَوَلَّ عـَمَّا تـَوَلَّى عـَنـْكَ؛ فـَاِنْ اءَنـْتَ لَمـْتـَفـْعـَلْ فـَاءَجـْمـِلْ فـِى الطَّلَبِ.
امام علي عليه السلام :
از امـر دنـيـا هـمـان قـدر بگير كه به تو مى رسد و آنچه از تو روگردانده بدنبالش مشتاب و اگر چنين نمى كنى لااقل تلاش معقولانه و مشروع كن !
نهج البلاغه ، ح 387، ص 1273.
امام علي عليه السلام :
... وَ مَنْ اءَبْصَرَ بِهَا بَصَّرَتْهُ، وَ مَنْ اءَبْصَرَ إِلَيْهَا اءَعْمَتْهُ.
امام علي عليه السلام :
هـر كـس بـا چشم بصيرت و عبرت به دنيا بنگرد به او بينايى بخشد. و آن كس كه چشمش به دنبال آن باشد و فريفته آن گردد از ديدن حقايق نابينايش كند!
نهج البلاغه ، خ 81، ص 181.
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام :
إنّ المؤمنَ أشدُّ مِن زُبَرِ الحديدِ ، إنّ زُبرَ الحديدِ إذا دَخلَ النّار تَغيّرَ ، وإنّ المؤمنَ لو قُتِلَ ثُمّ نُشِرَ ثُمّ قُتِلَ لم يَتغيّرْ قلبُهُ .
امام صادق عليه السلام :
مؤمن از پاره هاى آهن محكمتر است؛ پاره هاى آهن هر گاه در آتش نهاده شود تغيير مى كند اما اگر مؤمن بارها كشته و زنده شود دلش تغييرى نمى كند.
بحار الأنوار : 67 / 303 / 34 .
\n\n بَابُ خُلْفِ الْوَعْدِ \n\n 1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ عِدَةُ الْمُؤْمِنِ أَخَاهُ نَذْرٌ لَا كَفَّارَةَ لَهُ فَمَنْ أَخْلَفَ فَبِخُلْفِ اللَّهِ بَدَأَ وَ لِمَقْتِهِ تَعَرَّضَ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ یا أَيُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ\n\n @@اصول کافى جلد 4 صفحه: 68 روایة:1@@@\n\n ترجمه :\n\n هشام بن سالم گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که مىفرمود: وعده مؤمن به برادر (دین) خود نذرى است که کفاره ندارد، پس هر که بآ وفا نکند بمخالفت وعده با خدا برخاسته و خود را در غضب او انداخته، این است گفتار خدایتعالى که (فرماید:): (((اى کسانیکه ایمان آوردهاید چرا گوئید آنچه را نکنید چه دشمنى گرانى است نزد خدا که بگوئید آنچه را نکنید))) (سوره صف آیه 2 3).\n\n شرح:\n\n مقصود از گفتار حضرت که فرمود:(((نذرى است که کفاره ندارد))) بحسب ظاهر براى تغلیظ و اهمیت آن بر سایر نذرها است، و حمل بر تخفیف و سبکتر بودنش از نذرهاى دیگر، خلاف ظاهر و سیاق عبارت است، مجلسى (ره) گوید: اینکه فرمود: (((فبخلف الله بدأ))) براى اینست که خداوند از بندگان پیمان گرفته که بدستوراتش عمل کنند و نواهى او را ترک نمایند، و چون دستور بوفاء بعهد داده و از خلف و عده نهى فرموده، پس آنکس که خلف وعده کند با عهد خدا مخالف کرده، سپس در تفسیر آیه و شأن نزولش گفتار مفسرین و مختار خود را نقل فرموده که جمعى گفتهاند آیه درباره منافقین و مخالفین نازل شده و ذکر آن بطول انجامید و از وضع ترجمه و شرح ما خارج است.\n\n 2- عَلِيٌّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَيْرٍ عَنْ شُعَيْبٍ الْعَقَرْقُوفِيِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلْيَفِ إِذَا وَعَدَ\n\n @@اصول کافى جلد 4 صفحه: 69 روایة:2@@@\n\n ترجمه :\n\n امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرموده: هر که بخدا و روز جزا ایمان دارد باید بوعده که میدهد وفا کند.\n\n شرح:\n\n مجلسى (ره) گوید: این دو حدیث با قوت سندى که دارند دلالت بر وجوب وفاء بعهد کنند و در حدیث اول تهدیدى شدیدى است که و دلالت کند که آیه در خلف وعده نازل شده و آن مشتمل بر تأکیدات و مبالغاتى است که بضمیمه حدیث معتبر دلالت بر وجوب وفاء بوعده کند. با اینکه ظاهر کلمات بیشتر علماء شیعه اینست که بوفاء بعهد مستحب است مگر اینکه وعده در ضمن عقد لازمى باشد، سپس بر دلالت آیه اشکالى میکند و از آن جواب دهد که ملخصش اینست که اگر گفته شود در آیه احتمالاتى است خصوص با اینکه در اخبار شیعه و سنى آمده است که آیه درباره منافقین و مخالفین نازل گردیده، در جواب گوئیم: که سیاق آیه عمومیت دارد و مورد نزول، باعث تخصیص آیه نگردد، و پس از بیان اشکال و جواب در وجه اینکه بیشتر علماء شیعه وفاء بعهد را مستحب دانستهاند مطالبى بیان فرموده و کلماتى از دانشمندان ایراد کرده و در پایان براى وعده مراتبى بیان داشته که در بعضى از آنها وفاء بعهد واجب و در بعضى مستحب است، و براى توضیح بیشتر به مرآت العقول مراجعه شود. \n\n