تو نه دوری تا انتظارت کشم
و نه نزدیکی تا دیدارت کنم
و نه از آن منی تا قلبم آرام گیرد
و نه من محروم از توام تا فراموشت کنم
تو، در میانه همه چیزی ...
این ذره ذره گرمی خاموش وار ما
یک روز بی گمان
سر میزند به جایی و
خورشید می شود.
دنیا که به پایان رسید
رویاها
دنیایی دیگر خواهند ساخت
و خنده تو
جای آفتاب را خواهد گرفت
هدایت شده از ּ. کارادنیز ֶָ
* احساس میکردم توی یه روز تابستونی، زیر درختی نشستم و شعرهای کوتاه و فرحبخشی میخونم). •آفتاب، سفر، پیچِ موی قهوهای
برای خوابِ خورشید