eitaa logo
ستاره‌ی‌مرده
141 دنبال‌کننده
115 عکس
0 ویدیو
0 فایل
He walks toward me and wraps his arms around me.
مشاهده در ایتا
دانلود
به نورِ خورشید میگم به جای من ببوستت
امروز عصر بالاخره برای خودم نسکافه درست کردم ، از صبح دلم می‌خواست بخورم ، ولی هر بار می‌گفتم بعدا ، آخرش نزدیک غروب یادم افتاد ، لیوان را برداشتم و کنار پنجره نشستم ، اولش فقط می‌خواستم چند دقیقه همان‌جا باشم ، ولی نفهمیدم چقدر گذشت ، چند نفر از کوچه رد شدند ، یک بچه با دوچرخه‌اش چند بار رفت و برگشت ، بعد هم همه‌چیز دوباره ساکت شد ، نمی‌دانم چرا نگاه کردن به خیابان را دوست دارم، حتی وقتی هیچ اتفاق خاصی نمی‌افتد ، قرار بود کتاب بخوانم ، اما بیشتر حواسم به خودم بود تا کتاب ، یک صفحه را دوبار خواندم و آخرش فهمیدم اصلا یادم نیست چه نوشته بود ، کتاب را بستم و دوباره نسکافه‌ام را برداشتم ، تا آن موقع تقریباً سرد شده بود ، از خودم خنده‌ام گرفت ، همیشه همین‌طور می‌شود ، با شوق برای خودم چیزی درست می‌کنم و بعد آنقدر غرق فکر می‌شوم که یادم می‌رود بخورمش ، امروز اگر ازم بپرسند چه کار کردی ، احتمالاً جواب خاصی ندارم ، فقط یک عصر معمولی بود ، ولی دلم خواست همین را بنویسم ، چون حس می‌کنم بعدها بیشتر دلم برای همین عصرهای معمولی تنگ می‌شود تا روزهای شلوغ
بعد از مرگم اگر نسیمی گونه ات را بوسید بدان آن منم
بعضی روزا آدم فقط دلش می‌خواد یه گوشه بشینه ، یه فنجون چای بریزه ، یه کتاب قدیمی باز کنه و چند صفحه بخونه ، نه برای اینکه چیزی یاد بگیره ، فقط برای اینکه یه کم از شلوغی دنیا فاصله بگیره یه آهنگ آروم هم گوشه‌ی اتاق پخش بشه ، پنجره نیمه‌باز باشه ، بوی بارون یا خاک بیاد ، نور زرد چراغ روی صفحه‌های کتاب بیفته و زمان ، برای چند دقیقه، یادش بره که باید بگذره ، بعضی حس‌ها نه توضیح دارن ، نه اسم ، فقط باید زندگیشون کرد