بعضی روزا آدم فقط دلش میخواد یه گوشه بشینه ، یه فنجون چای بریزه ، یه کتاب قدیمی باز کنه و چند صفحه بخونه ، نه برای اینکه چیزی یاد بگیره ، فقط برای اینکه یه کم از شلوغی دنیا فاصله بگیره یه آهنگ آروم هم گوشهی اتاق پخش بشه ، پنجره نیمهباز باشه ، بوی بارون یا خاک بیاد ، نور زرد چراغ روی صفحههای کتاب بیفته و زمان ، برای چند دقیقه، یادش بره که باید بگذره ، بعضی حسها نه توضیح دارن ، نه اسم ، فقط باید
زندگیشون کرد
اینجا ستاره ها همه خاموشند
اینجا فرشته ها همه گریانند
اینجا شکوفه های گل مریم
بی قدر تر ز خار بیابانند