سـو
مثلا در همین اثر( اما پسر شدم که تو را آرزو کنم ) ، در ابتدای شعر داریم که در از بخل سکته میکنه، ن
در ادامه عبارتی هست تحت عنوان ،جلای وطن گفتن، یعنی : بیرون رفتن از وطن، تبعید، آوارگی در (از خودش) جلای وطن میگه ، یعنی ماهیتش رو بهخاطر تو رها میکنه و دربهدر میشه. در، دربهدر میشه! و این تلاش مذبوحانهی در، در کلام چاوشی نشون داده میشه : )
سـو
در ادامه عبارتی هست تحت عنوان ،جلای وطن گفتن، یعنی : بیرون رفتن از وطن، تبعید، آوارگی در (از خودش)
وقتی میگه: بزن مرا. . .
من خودم رو آماده میکنم تا سیلی بخورم. چون این سیلی معجزهی دم مسیحایی معشوقه هست : ))
سـو
وقتی میگه: بزن مرا. . . من خودم رو آماده میکنم تا سیلی بخورم. چون این سیلی معجزهی دم مسیحایی معشوق
شما رو نمیدونم ولی این ترک من رو یاد ترک وصیت میاندازه که حاضرم تا صبح دربارهشون فکر کنم