- سُهاٰ .
°بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ° میرود غافلهٔ عمر به سرعت امروز ما در اندیشهٔ آنیم که فرد
لینک ناشناس به این پیام اضافه شد؛
یه جوری تصوراتم از آدمای اطرافم عوض شده که دیگه نمیتونم مثل قبل به حرفاشون دل ببندم. انگار یه پرده کنار رفته و حالا تناقض بین حرف و عمل رو بیشتر میبینم. شاید اونها بیشتر شبیه خودشون شدن، یا شاید من بزرگتر شدم. دیگه همه چیز خاکستری شده، نه سفید یا سیاه . .
ادمیننویس
سُهاٰ
الحمدلله دهبیست روزی از صدای پهپاد و موشک خبری نبود، امشب رعد و برق اومد جاشونو یهتنه پُر کرد . .
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
الان حضرت آقا هم رفته و تصویرش همه جا کشیده شده، خیالتون راحت . . :)
سُهاٰ
ای میهن خدایی
صحن امام رضایی
ایران ذوالفقار و
ایران عــاشــورایــی . . ❤️🩹
سُهاٰ
از چرخش روزگار دگر سیر شدم
از روز و شبم خسته و دلگیر شدم
مرگ هم نمیگیرد سراغی از من
به خیالش که جوانم، به خدا پیر شدم . .
سُهاٰ
- سُهاٰ .
°بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ° میرود غافلهٔ عمر به سرعت امروز ما در اندیشهٔ آنیم که فرد
| و امروز، خانوادهی کوچیکِ سُها، صد نفره شد . . ࣪⊹
100 ── ✧ ── 200
دوست دارم که خودم را زِ خودم دور کنم
خودِ من در خودِ من با خودِ من میجنگد . .
سُهاٰ
خرمشهر، تابلویِ تمامنمایِ غیرت بود؛ شهری که در میانِ هجومِ تاریکی، دوباره با نورِ ایمانِ بچههایش خورشید را در آغوش کشید. آن روز که خبرِ "خرمشهر آزاد شد" در گوشِ جانِ ایران پیچید، انگار که تمامِ زخمهایِ جنگ، با مرحمِ فتح التیام یافت.
خرمشهر تنها خاکِ ما نبود؛ جانِ ما بود که از اسارت بازگشت..
یادمان باشد که پشتِ هر دیواری که دوباره قد کشید و هر کوچهای که دوباره طعمِ زندگی گرفت، قصهیِ مردانی است که از جان گذشتند تا هیچ پرچمی جز پرچمِ وطن بر سقفِ این شهر سایه نیندازد..
ادمیننویس
سُهاٰ