۳-۴ صفحهای ازش را خواندم، حالو هوای غمو اندوه داشت، به این فکر افتادم که خودم به اندازهی کافی به خاطر مشکلاتو غمهایم بهانه برای غصه خوردنو نق زدن به زمینو زمان را دارمو نمیتوانم غصهی یوسفو دنیل را هم اضافه کنم.
اما خب گفتم نمیشود انقدر سریع قضاوت کرد، خصوصا آنکه کاتبش بانوی خوشقلمی چون 'شکوریانفرد' است...
ادامه دادم... خواندمو جلو رفتم...
به نقاطی رسیدم که عقلم را به کار گرفته بود و مدام فکر میکردم؛ به همه چیز، خصوصاً مشکلات و دردسرهایم...
به خود گفتم همهی این مشکلاتو سختیهای زندگیام، نشان از عنایت خداست، به قول آن جملهای که در کتاب "ماهیها به دریا برمیگردند" خواندم، (شاید خدا بعضی وقت ها مشکل و رنج و سختی را با دقت اطراف تو میچیند که صدایش کنی.) برای همین، نامش را زیبایی میگذارم؛
و در عوض، شاید بتوانم در قبال این زیباییها با خدا معاملهای زیباتر بکنم...
و دنیل، بعد از آن تحول عمیقی که برایش رخ داد، الگوی من شد؛ در یاد کردن خدا هنگام کارهایش، هندزفری زدن و مدام قرآن گوش دادن، در مسجد، کوچه و خیابان و ...
دلم میخواست خودم را با متن های کتاب یکی کنم، اصلاً متن هارا زندگی کنم، چه کنم که فراموش نکنم؟!
سُهـٰاد🌱
۳-۴ صفحهای ازش را خواندم، حالو هوای غمو اندوه داشت، به این فکر افتادم که خودم به اندازهی کافی به
تا قبل از خواندن این کتاب و رفتنم به خانهی امام رئوفم، دنیای تیرهای برای خودم ساخته بودم که مدام پررنگترش میکردم، مینالیدم از هر چه داشتم، اما وقتی مرا به خانهاش خواند، این کتاب را در دستم گذاشت، فکر و ذهنم را مشغول کرد، رنگ تیره را پاک کردم و سفیدش کردم.
گفتم میتوانم از نو شروع کنم، شاید زندگیام، افکارم، شخصیتم، دوستانم، دنیای مادی و معنویام نیازمند تحولیست که من ِ دیگر را از نو بسازد، محکم و مقاوم و تسلیم در برابر اراده خدا...
شکر خدایی که لطفش همیشه بر سرم بوده و هست...
داشتم فکر میکردم که هممون که از این دنیا میریم؛ زمان رفتنمون تعیین شدهست و نحوه رفتنمون فرق میکنه. 🥲
فکر میکردم به اینکه تکتک امامانمون،رهبرمون، عزیزانمون، مردممون و...
رفتن تو یه دنیای ابدی و خیلی قشنگ که دور هم جمعن و شاید دارن ما زمینیهارو نگاه میکنن.
چرا ما بیخیال این دنیای فانی نمیشیم و برای رفتن پیش اونا عجله و تلاش نمیکنیم؟💔
فکر میکنم به لحظهای که از این دنیا میریم...
چی میگیم پیش خودمون؟ کاش میموندیم که بیشتر توشه جمع میکردیم؟ یا زودتر بریم که کمتر تو دام گناه بیوفتیم و گناه کنیم؟
دنیا مثل یه زندان ِتاریک ِخیلی بزرگ میمونه، جسمهم مثل یه قفس میمونه، قفسی که هر چقدر گناه های جسم بیشتر بشه، میله هاش سفتتر میشه و مارو به آزادی حقیقی دور میکنه.
روحم مثلِ پرندهای میمونه که تو قفس گیر افتاده، این پرنده دوست داره زودتر آزاد بشه و بره سمت آسمون...🕊🌫
🔺شروط ۱۰ ماده ای ایران که آمریکا مجبور به پذیرش آنها شده است:
آمریکا به طور اصولی متعهد به:
🔹عدم تجاوز
🔹استمرار کنترل ایران بر تنگه هرمز
🔹پذیرش غنی سازی
🔹رفع همه تحریم های اولیه
🔹رفع همه تحریم های ثانویه
🔹خاتمه تمامی قطعنامه های شورای امنیت
🔹خاتمه تمامی قطعنامه های شورای حکام
🔹پرداخت خسارت ایران
🔹خروج نیروهای رزمی آمریکا از منطقه
🔹توقف جنگ در همه جبهه ها از جمله علیه مقاومت اسلامی قهرمان لبنان*
سُهـٰاد🌱
🔺شروط ۱۰ ماده ای ایران که آمریکا مجبور به پذیرش آنها شده است: آمریکا به طور اصولی متعهد به: 🔹عدم
♦️حمله رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان
🔹جنگندههای اسرائیلی شهرک الدویر در جنوب لبنان را بمباران کردند.
سُهـٰاد🌱
♦️حمله رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان 🔹جنگندههای اسرائیلی شهرک الدویر در جنوب لبنان را بمباران کردند
ای خدااا🤦🏻♂
بیا، تحویل بگیر. حمله کرد که!
سُهـٰاد🌱
سلام ✨🌱 بیاین با "روایتِ شبهای انقلاب" شروع کنیم. ان شاءالله هرشب هر جا رفتین و هر عکس و فیلمی گرفت
https://eitaa.com/joinchat/156304921Ca853b7a2c1
سلاام
بچهها این گروه مجمع ِروایتگران نسل ِانقلابه✨❤️
تو این پیامی که ریپلای کردم توضیح دادم🤍
کار هنرمند تمثل بخشیدن به حقایق قدسی است. اگر هنرمند آیینه وجود خویش را صیقل دهد، این انوار قدسیه از طریق او در این عالم تجلی می یابند.
به وقت ۲۰ فروردین، سالروز شهادت سیدمرتضیآوینی سید شهیدان اهل قلم.
بالدّمِ تُبنى صروح الدين شامخةً،
ودونَ ذلك كان العيـشُ خُسرانًا.
با خون بناهای رفیع ِدین ساخته میشود، بدون آن زندگی زیان و فقدان است...💔
آه یا لبنان💔