مالیات علیه خمس و ذکات و صدقه
هوالحکیم. مالیات علیه خمس و ذکات و صدقه. یکی از پدیدههایی که سالهاست در دوگانگیِ اسلام حقیقی و اسلام دروغین مردم را با نظام جمهوری اسلامی ایران دچار چالش کرده، مقوله مالیات است. هرچند گرفتن مالیات یا همان باج و خراج حکومتی قدمتی دیرینه دارد، اما با ظهور اسلام و شعارهای برآمده از سینهی جامعه فرودست، همه چیز قرار شد بوی خدایی و بندگی بگیرد و بجای اجبار و تهدید، اختیار و شوق ثواب جایگزین شود. و در سه کلید واژهی خمس و ذکات و صدقه متبلور بشود. مالیات در واقع پول توجیبی است که دولتها به زور از مردم میگیرند، اما قسمت اسفبار ماجرا آنجاست که ثروتمندان که باید مالیات بیشتری بپردازند، خود اصلیترین فروشنده کالا و خدمات به مردم هستند، آنها بازیرکی چندبرابر ارزش مالیاتی را که باید به دولت بپردازند در قالب افزایش قیمت و کاهش کیفیت و کمیت از مردم میگیرند و در واقع هیچ پولی از اصل داراییاشان کسر نمیشود، در عوض مردمِ بخت برگشته باید دوبار مالیات بدهند، یکبار به جرم اینکه کار میکنند و نباید همه درآمدشان را خودشان استفاده کنند و یکبار دیگر در غالب بالا رفتن هزینه زندگی و کوچک شدن سُفرهایشان. شاید، شاید مالیات امری در جهت بهبود اوضاع جامعه تعریف داشته باشد، اما آنچه رخ میدهد فشار بر گُرده زندگی مردم است و ثروتمندتر شدنِ ثروتمندان. البته بسیار مهم است که خمس و ذکات و صدقه هم پس از دریافت توسط متولیان، برنامهای برای مصرف صحیح و عامالمنفعه داشته باشند، ورنه باز بار کجی خواهند بود دور از منزل مقصود. سهیل سلیمی
@SOHEILSALIMI
@SOHEILSALIMI
طمع جهان را نابود خواهد کرد
هوالحکیم. طمع جهان را نابود خواهد کرد. این حرف اصلی فیلم به بالا نگاه نکن است.
به بالا نگاه نکن، فیلم بسیار خاصی است، یک فیلم سیاسی و شبه ضد کاپیتالیستی است که طعم کمدی با ادویه ی علمی تخیلی دارد. و تیغ تندی ست برای طمع انسان به بیشتر خواستن و بیشتر داشتن. داستان از این قرار است که دو دانشمند متوجه می شوند که شهاب سنگی قرار است با زمین بر خورد کند و کره ی زمین را نابود سازد.
پس به سراغ رئیس جمهور ایالات متحده می روند تا او جلوی این اتفاق را بگیرد. اما او آنقدر محو جایگاه و خواستههای خودش است که اهمیتی به موضوع نمیدهد. با وجود ادله ی علمی اما کسی به آن ها توجه ندارد، اما با نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری و طمع رسانه ها برای جذب مخاطب با داستانِ نابودی جهان آنها توسط رسانه هایی که به شدت به دنبال تحمیق مردم هستند، از دانشمند بدل به شومن می شوند و به برنامههای متعدد تلویزیونی دعوت می شوند.
تصور اینکه انسان ها عموما و ثروتمندان به خصوص، به قدری طمع دارند که حتی به قیمت نابودی زمین می خواهند از آن شهاب سنگ پول در بیاورند خودش طنز تلخی ست که تا ساعتها پس از پایان فیلم گریبان اندیشه ی آدمی را رها نمی کند. خصوصا وقتی می فهمیم شکستِ ماموریت حمله ی فضایی برای نابودی شهاب سنگ کاملا عامدانه بوده تا فردی که در فیلم شبیه استیوجابز طراحی گریم شده و دستِ راست رئیس جمهور آمریکاست بتوانند عناصر قیمتیِ روی شهاب سنگ را با تکنولوژی رباتیک استخراج کند. و طمع در نهایت زمین را نابود می کند. اگر جنبش ضد طمع یا همان جنبش نودونه درصد آمریکا را بتوان در یک قالبی مینیاتوری تصویر کرد، به بالا نگاه نکن، همان مینیاتور جذابی است که ارزش تماشا دارد. سهیل سلیمی
#به_بالا_نگاه_نکن
#طمع #سهیل_سلیمی #سهیل #سلیمی #نویسنده #کارگردان #مستندساز #فیلم #سهیلسلیمی
#dont_look_up #stopthegreed
#soheilsalimi #soheil_salimi #soheil #salimi #director
طمع جهان را نابود خواهد کرد سهیل سلیمی به بالا نگاه نکن سهیل سلیمی کارگردان سهیل سلیمی فیلمساز سهیل سلیمی استراتژیست Dont Look Up soheil salimi SOHEIL SALIMI filmmaker SOHEIL
شنبه 9 بهمنماه سال 1400
@soheilsalimi
@soheilsalimi
@soheilsalimi
سینمای بیهویت و فاقد دکترین و استراتژی
🎯🎬🎯
در جستجوی هویت
چه غم انگیز است که تمدنی به وسعت تاریخ داشته باشی و برای تماشای قطرهای از آن لابلای یک سریال کرهای بگردی تا شاید فرصتی باشد برای لحظهای تفاخُر، به تمدنی که مردمانش در مقطعی از تاریخ دریانوردی و اقیانوسنوردی میکردند که تمدنهای شرق و غرب عالم ساحلنورد بودند و اگر فانوس دریایی نداشتند در دریا گم می شدند. تمام اولینهای تاریخ در ایران ثبت اختراع شدهاند. از اولین جراحی باز مغز تا ساخت میکروسکوپ توسط دانشمندان مسلمان ایران زمین و حتی ساخت دوربین عکاسی. اما سینمای بیهویت ما که فاقد هرگونه دکترین و استراتژی است، فقط و فقط تابلوی تمام نمای عظیمی شده از جامعهای غرق در کثافت و بدبختی وبی اعتمادی و اعتیاد که با نوار نازکی از فیلمهای مثلا خوب و ملی مذهبی تزئئین شده. اما هیچ کس به یک تابلو به خاطر قاب دور آن نگاه نمیکند. تابلوی درون قاب باید ارزش تماشا داشته باشد. سینما و رسانههای ما برای بیانِ عظمت ایران آنقدر حقیر هستند که جز همان لاشهی متعفن کلیشههای دستمالی شدهی چند چهرهی خاص حرفی برای گفتن ندارند. اگر سینمای هالیوودی توانسته از بیهویت ترین کشوردنیا اسطورهای بسازد که زمین و زمان و فضا را در اختیار دارد، سینمای ما هم در موفقیتی غیرقابل وصف! توانسته بیش از دههزارسال تاریخ تمدن ایران را به اندازهی چند زیرپوش سفید و مقدار زیادی پوچیِ وقاحت آمیز تقلیل بدهد. دهها فیلمنامه و فیلمساز پشت در اطاقهای همیشه بستهی مدیران فرهنگی عمرشان خاکستر شد و نگذاشتند کار کنند، تجربه کنند و به بلوغ برسند، مافیا برای چنین جنایتی واژهی کوچکیست. هیچ مافیایی نمیتوانست چنین بلایی بر سر تمدن یک سرزمین بیاورد که سینما و رسانههای ما آوردند. نه به تمدن اسلامیاش رحم کردند و نه به تمدن ایرانیاش. طوری فیلمهای ما بی ریشه و بی هویت هستند که گویا فیلمسازان ما یک صفحه هم تاریخ نخواندهاند. نمیدانم نویسنده همین سریال کرهای که انصاف کرده و به تکنولوژی بادبانهای مثلثی اشاره کرده خبر دارد در ساختار کشتی برای سفرهای طولانی مدت دریایی بیش از بیست نوع مهندسی خاص وجود دارد که همگی اختراعات ایرانیان باستان بوده است؟ چه غم انگیز است که تمدنی به وسعت تاریخ داشته باشی و برای تماشای آن تصویری نداشته باشی. سهیل سلیمی
سهشنبه 17 اسفندماه سال 1400
@SOHEILSALIMI
برای نادر:
نادر طالب زاده حقیقتا، نادر بود، نادر در سینما و تلویزیون و رسانه های ما، رویداد افق نو حرکت عظیمی بود که بسیاری از متولیان فرهنگی کشور حتی در فکرشان هم برگزاری آن غیر ممکن می نمود را یک تنه راه انداخت و جهان را به تماشای حقیقت ایران و اسلام نشاند. بی پرده و شجاع سخن گفتن را با برنامه عصر به تلویزیون، و جرئت مقاومت و ایستادگی در برابر ظلم را به قلب های ناامیدمان بازگرداند. روحش قرین رحمت حضرت حق تعالی باشد ان شا الله. سهیل سلیمی
زمانِ پارادوکسیال (متناقض) و انسان مدرن
انسان مدرن که تن به تفردگرایی سپرده و در فضای واقعیتِ ناملموسِ اینترنت غرق شده در پارادوکس زمان گرفتار است. زمانِ پُرسرعتِ کُند یا زمانِ کوتاهِ بلند. او در ناخودآگاهش این پارادوکس دائمی را پذیرفته و به آن آگاه است و از همین رو هر دو زمان را توامان زیست می کند. انسان مدرن در اسارتِ زمان، مدام در فشار سرعت حرکتِ ثانیهها وقت کم میآورد و از همین رو تحت فشارهای عصبی قرار می گیرد. فشارهای عصبی که اغلب هیچ کمکی به بهبود روند مدیرت زمان نمیکنند، مانند گرفتار شدن در یک ترافیکِ طولانیِ بی دلیل که با بوق زدنهای عصبی و... حتی یک میلیمتر هم از حجم آن کاسته نمیشود. فشارهای عصبی زندگی مدرن که محصول تفکر انسان مدرنِ جدا از عالم غیب است، فقط، آرام آرام انسان را نابود میکنند و هیچ کارایی دیگری ندارد. از سوی دیگر در لحظات فراق از کار و عصبیت دُچار انزوا میشود و در خلوتِ پُرهیاهوی واقعیتِ ناملموسِ اینترنت، هر ثانیه برایش یک سال میگذرد. زندگی انسان مدرن، بسیار شبیه دویدن روی تردمیل است. زیرا هر چه میدود به هیچکجا نمیرسد. یعنی زمان روی تردمیل (تند) و زمان در محل قرار گرفتن تردمیل (کُند) کاملا متفاوت از هم میگذرد اما در هر دو زمان بیهودگی و پوچی، سهمِ انسانِ مدرن میشود. این بیهودگیِ انسان مدرن فقط یک راهحل داشت؛ انسان باید از تردمیلِ لعنتی مدرنیته پیاده میشد که نشد، زیرا اصلا خبر نداشت که گلوبالیستهای جهان کی او را سوار ترمیل کردهاند، او در زرق و برق جهانِ مدرن غرق است و دست و پای اندیشهی انسان مدرن با اندیشههای لیبرالیسم و سوسیالیسم دَرهَم، به تردمیل مدرنیته زنجیر شده. برای نجات از زمان پارادوکسیکال باید به عهد ازلی انسان برگردیم تا فطرتِ انسانی، راههای رسیدن به کمال را باز کند. نقشهی این راه بیش از هزاروچهارصد سال است که منتشر شده و کافیست که آنرا بخوانیم. قرآن تمام نیازهای فطری ما را پاسخ میدهد، واقعیت ملموس و حقیقتی جدا از از پادوکسهای معمولِ زندگی مدرن است. سهیل سلیمی
@SOHEILSALIMI
طبقهی متوسط (کوتاه نوشت)
طبقه متوسط
در جامعه شناسی لیبرال جامعه در حالت نرمال دارای سه طبقهی کلی است. طبقهی ثروتمند، طبقهی متوسط و طبقهی فقیر. در هنر صنعت لیبرال هم طبقهی متوسط جایگاه مهمی دارد. زیرا طبقهی فقیر باید تمام عمر جان بکند و برای طبقه ثروتمند کار کند و طبقه ثروتمند محصول یا خدماتی را که از شیره ی جانِ طبقهی فقیر مکیده به طبقهی متوسط بفروشد. در واقع طبقهی متوسط که معمولا آدمهایش شغلهای کم دردسری هم دارند، بی خبر از طبقه ی پایین خود سودای بهتر زیستن دارد غافل از اینکه تلاش او برای زندگی مادی بهتر اغلب جیب طبقهی ثروتمند را پر میکند تا خون طبقهی فقیر را بیشتر بمکند.
البته این رویکرد جامعهی طبقاتی مطلوب نظر دین و عقل نیست، اما دولتها همواره برای سرشاخ نشدن با طبقهی ثروتمند از بهبود وضعیت طبقهی فقیر طفره میروند و در مکاتب علم اقتصاد هم این رویکرد طبقاتی امری طبیعی و حتی لازم فرض میشود. در جهانِ رسانه ها هم همین نگاه قالب است. متاسفانه سینما و رسانه های ما هم اسیر همین رویکرد هستند و کمتر پیش می آید که اثری درخور درباره طبقهی فقیر ساخته شود که به دور از سیاه نمایی و ذلت به داستانهای آدمهای این طبقه هم بپردازد و اغلب آثار زندگی طبقهی متوسط را روایت میکند، طبقهی متوسط یا بورژوا همه چیز را میخواهد داشته باشد ولو اگر تقلبی یا فیک باشد، یعنی اگر ساعت رولکس اصلی ندارد، یک کپی چینی هم خوشحالش می کند، پس میشود هر چیزی را که طبقه ثروتمند سوار بر موج تبلیغات برایش جذاب کند به او فروخت. در رسانه هم هر موجی که بیاید طبقهی متوسط را با خود میبرد. چه موج فیلمهای سیاه باشد چه کمدیهای دوزاری و پُر از متلک های زیر شکمی. مهم موجی است که راه افتاده. البته طبقه ی متوسط خودش لذت موج سواری را درک نمی کند و فقط خوب خیس میشود، زیرا او به مثابهی تختهی موج سواری است که طبقهی ثروتمند رویش ایستاده. سهیل سلیمی
شنبه 7 خردادماه سال 1401
@soheilsalimi
@soheilsalimi
مَلکهی کُوپُنهای تَخفیف
تحلیلی کوتاه بر فیلم Queenpins مَلکهی کُوپُنهای تَخفیف، بنظرم بهترین ترجمه ای است که برای نام این فیلم میشود نوشت. دو خانم تقریباً بیکار که به فکر این میافتند که با فروش بن ها یا کوپن های تخفیفِ محصولات شرکتهای مختلف کاسبی کنند و البته باید برای بدست آوردن این کوپن ها دست به اقدامی خلاف بزنند.
ادامه👇🏼
فیلم تعریف جالبی از لیبرال دموکراسی ارائه می کند؛ اگر طوری دزدی کنی که کسی نفهمد، پس دزدی نکردهای. اما چرا فروش کوپن تخفیف چنین زیر متنی را ایجاد کرده است؟ پاسخ در پدیدهی قیمت گذاری است. شرکتهای دولتی و خصوصی سالهاست که ذره ای از سود خود نمیکاهند. مالیات، اجاره بها، هزینه حمل و نقل، ارزش افزوده، حقوق و مزایای کارکنان، هزینه خرید مواد اولیه و هر هزینهای که فکرش را بکنید، به قیمت تمام شده کالا یا خدمات اضافه میشود و مردم باید تاوان تمام این هزینه ها را بدهند تا در چرخهی کلان اقتصاد، ثروتمندان همواره ثروتمند باقی بمانند. فیلم سعی دارد بگویید، دزدیدن بن تخفیف در واقع باز گرداندن رابین هود گونهی بخشی از همین غارتِ مردم عوام است. مردمی که بقول ما ایرانیها، مرغ عزا و عروسی هستند و فرقی ندارد، حاکمان در چه حال باشند، فشار اقتصادی بر گُرده مردم است. بن تخفیف یا کوپن تخفیف و اساسا موضوع تخفیف در فروش، از آن توهینهایی است که اگر مردم چاره داشتند هرگز تن به خرید با تخفیف نمی دادند. زیرا سالهاست که معنی تخفیف یعنی کالایی را چند برابر گران میکنند و بعد با چند درصد تخفیف در حلقوم مشتری فرو میکنند. به هر حال Queenpins در القا مفهوم "اقتصاد بی اخلاق" بسیار موفق است، هر چند سعی میکند با مافیای ثروت و قدرت، سرشاخ نشود و در حد دو ملکهی فروشنده ی کُوپنهای تخفیف باقی بماند. سهیل سلیمی
@SOHELSALIMI
@SOHEILSALIMI