7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سردار شهابی فر، فرمانده تیپ 48 کهکیلویه وبویراحمد، که به دست داعش اسیر شده و داعش به صورت زنده در حال سلاخی کردن برای بیرون آوردن قلب وجگر ایشان بودند، که نیروهای خودی به موقع رسیده وایشان را نجات می دهند، آیا ماهم توان وقدرت استقامت این عزیزان در دفاع از حریم اهلبیت علیه السلام را داریم؟ آیا افرادی که در جامعه این عزیزان را متهم به گرفتن پول زیاد می کنند حاضرند جای خودشان را با این عزیزان عوض کرده وزنده زنده سلاخی شوند؟
@sojas24🔸سجاس آنلاین
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کلیپ_تصویری
📺سخنرانی استاد رفیعی
✍️موضوع: فقط 2 روز دیگه زندهای، چیکار میکنی؟!
@sojas24 🌺سجاس آنلاین
🌺خدمت رسانی جهت تحقق عدالت و پیشرفت 🌺
🇮🇷#کنگره #ملی ۳۵۳۵ #شهید #استان #زنجان
🔰مجمع انتخاباتی شورای جهادی شهرستان با حضور فرمانده،نمایندگی ولی فقیه، حفاظت سپاه ناحیه خدابنده و مسئولین جهادی استان و جهادگران شهرستان برگزار و با انتخاب آقایان مجتبی مظفری بعنوان مسئول شواری جهادی ، غلام حسن امینی جانشین، مهدی خانی مسئول امور کار گروه های تخصصی، رضا بابالو مسئول هیئت نظارت و بازرسی مالی و خانم عذرا ذوالقدر مسئول آموزش و کیفی سازی شورای جهادی شهرستان به پایان رسید
🌴سازمان بسیج سازندگی شهرستان خدابنده
🗓مورخ ۱۴۰۰/۰۸/۱۷
@sojas24🔸سجاس آنلاین
✨﷽✨
#یک_داستان_یک_پند
🔴مهندسی بود که در حرفه نصب آسانسور و مدارهای آن استاد بود.
✍ برادرش نقل میکند، برای شاگردی نزد او کار میکردم. وقتی برادرم میخواست کار آسانسور را به جای اصلی خود برساند و صفحه کلید آن را نصب کند، انبردست یا پیچگوشتی یا چیز دیگری را به پایین میانداخت تا من از آسانسور خارج شوم و آن را بیاورم و این فوت کار را یاد نگیرم. چرا که میترسید استادکار شوم و او را تنها بگذارم.
از این حرکت برادرم این قدر ضجر میکشیدم که خدا داند. وقتی کار به آن مرحله میرسید، خودم با پا انبردست را به طبقه همکف میانداختم و میگفتم، راحت باش من میروم انبردست را بیاورم.
از قضای اتفاق، بعد از مدتی برادرم افتاد و پایش بدجور شکست و ماهها زمینگیر شد. به علت اینکه من کار اصلی را بلد نبودم و یادم نداده بود، کم بود مشتریهای خود را از دست بدهد. در خانه قلم و خودکار آورد تا مدارها را به من یاد بدهد. ولی من گفتم یاد نمیگیرم. مجبور میشد با تحمل درد فراوان زمانی که کار به مرحله راهاندازی نصب مدار میرسید، با پای شکسته و درد فراوان از پلهها بالا برود و به من کار یاد دهد. و من هم با اینکه یاد میگرفتم ولی اذیتش میکردم و اظهار عدم یادگیری میکردم. تا روزی اشک چشمش را ریخت و التماس کرد اذیتش نکنم و...
✨هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی...
@sojas24 🌺 سجاس آنلاین
⚫️ دوست عزیزم آقای سعید گلمحمدی
▪️مشیت الهی بـر ایـن تعلق گرفـته کـه بهار فرحناک زندگی را خـزانـی ماتم زده بـه انتظار بنشیند
و این بارزترین تفسیر فلسفـه آفـرینش درفـراخـنای بـی کران هـستی و یـگانه راز جـاودانگی اوسـت.
▪️درگذشت پدر مقام گرامیتان رابه شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض نموده
برایشان از درگاه خداوند متعال مغفرت برای شما و سایر بازماندگان صبر جمیل و اجر جزیل خواهانم.
✍ ارادتمندتان مرتضی محبوبی مدیر کانال سجاس آنلاین
@sojas24🔸سجاس آنلاین
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻حکم ماموریت فرماندهی معظم کل قوا به تمامی جوانان و دانشجویان کشور
@sojas24🔸سجاس آنلاین
🔴آمدن و رفتنت درپاییز بود ولی رشد و بالندگی بهار را آوردی
🔹اقتدار موشکیمان که خواب صهیونیستها را آشفته کرده مدیون تو هستیم. تهرانی مقدم در زهد و پارسایی در دفاع از آرمانهای انقلاب و در ولایت پذیری مقدم بودی کسی تا شهادت نامت را نشنیده بود چرا که در گمنامی هم مقدم بودی، تو از تبار مردان بی ادعا بودی...
✍ م . قنواتی
☑️ @enghlaabi | انقلابی
⚫️ با تاثروتالم فراوان رحلت شهادت گونه عالم مجاهد و جانباز شیمیایی هشت سال دفاع مقدس حضرت حجت الاسلام و المسلمین حاج یوسفعلی عیوضی امام جمعه فقید شهر زرین رود را به اطلاع مردم شریف منطقه بزینه رود و شهر زرین رود و شهرستان خدابنده می رساند ،به همین مناسبت مراسم ختم سوم آن عالم ربانی با حضور خانواده محترم و مکرم ایشان
روز سه شنبه ▪️مورخ ۱۴۰۰/۰۸/۲۵ از ساعت ۱۴ الی ۱۶ واقع در مسجد جامع شهر زرین رود برگزار می گردد .
✔️ سخنران: حضرت حجت الاسلام و المسلمین حاج آقا موسوی امام جمعه محترم شهر قیدار
✔️ مداح: حاج علی عبدی
@sojas24🔸سجاس آنلاین
✨﷽✨
#پندانه
🔴سختترین آزمون قضاوت
✍یکی از دوستان قدیمی که در ارتش با درجه تیمساری خدمت میکرد روزی مطلبی را برای من تعریف کرد که فوقالعاده زیبا بود:
در سال 135٠ هنگامی که با درجه سرهنگی در ارتش خدمت میکردم، آزمونی در ارتش برگزار شد تا افراد برگزیده در رشته حقوق عهدهدار پستهای مهم قضائی در دادگاههای نظامی ارتش شوند.
در این آزمون، من و 25 نفر دیگر رتبههای بالای آزمون را کسب کرده و به دانشگاه حقوق قضائی راه یافتیم.
دوره تحصیلی، یک ساله بود و همه با جدیت دروس را میخواندیم.
یک هفته مانده به پایان دوره، روزی از درب دژبانی در حال رفتن به سر کلاس بودم که ناگهان دیدم دو نفر دژبان با یک نفر لباس شخصی منتظر من هستند و به محض ورود من فرد لباس شخصی که با ارائه مدرک شناسایی خود را از پرسنل سازمان امنیت معرفی میکرد مرا البته با احترام، دستگیر و با خود به نقطه نامعلومی برده
و به داخل سلول انفرادی انداختند.
هرچه از آن لباس شخصی علت بازداشتم را میپرسیدم، چیزی نمیگفت و فقط میگفت:
من مأمورم و معذور و چیز بیشتری نمیدانم!
اول خیلی ترسیده بودم. وقتی داخل سلول انفرادی رفتم و تنها شدم، افکار مختلفی ذهنم را آزار میداد.
از زندانبان خواستم تلفنی به خانهام بزند و حداقل خانوادهام را از نگرانی خلاص کند که ترتیب اثری نداد و مرا با نهایت غم و اندوه
در گوشه بازداشتگاه به حال خود رها کرد.
آن روز، شب شد و روزهای دیگر هم به همان ترتیب گذشت و گذشت، تا اینکه روز نهم، در حالی که انگار صد سال گذشته بود، رسید.
صبح روز نهم مجددا دیدم همان دو نفر دژبان
به همراه همان لباس شخصی به دنبال من آمده
و مرا با خود برده و یکراست به اتاق رئیس دانشگاه که درجه سرلشکری داشت، بردند.
افکار مختلف و آزاردهنده لحظهای مرا رها نمیکرد و شدیدا در فشار روحی بودم.
وقتی به اتاق رئیس دانشگاه رسیدم، در کمال تعجب دیدم تمام همکلاسیهای من هم با حال و روزی مشابه من در اتاق هستند و البته همگی هراسان و بسیار نگران بودند.
ناگهان همهمهای بپا شد که ناگهان در اتاق باز شد
و سرلشکر رئیس دانشگاه وارد اتاق شده و ما همگی بلند شده و ادای احترام کردیم.
رئیس دانشگاه با خوشرویی تمام با یکایک ما دست داده و در حالی که معلوم بود از حال و روز همه ما کاملا آگاه بود، اینچنین به ما پاسخ داد:
هرکدام از شما که افسران لایقی هم هستید، پس از فارغالتحصیلی، ریاست دادگاهی را در سطح کشور به عهده خواهید گرفت و حالا این بازداشتی شما، آخرین واحد درسی شما بود که بایستی پاس میکردید.
و در مقابل اعتراض ما گفت:
این کار را کردیم تا هنگامی که شما در مسند قضاوت نشستید، قدرتمند شدید و قلم در دستتان بود از آن سوءاستفاده نکنید و از عمق وجودتان حال و روز کسی را که محکوم میکنید، درک کرده و بیجهت و از سر عصبانیت یا مسائل دیگر کسی را بیش از حد جرمش، به زندان محکوم نکنید!
در خاتمه نیز از همه ما عذرخواهی شد و همه نفس راحتی کشیدیم.
به قول سعدی شیرازی:
زیر پایت چون ندانی، حال مور
همچو حال توست، زیر پای فیل
@sojas24 🌺 سجاس آنلاین