eitaa logo
سُلْطَانْ‌مُحَمَّدِخُدَابَندِه | محمدکریمی
306 دنبال‌کننده
170 عکس
5 ویدیو
3 فایل
بِـهـ راهِـ بَادیـهِـ رَفتـَنـ بِـهـ از نِشســتَنـ بـَـاطِــلـ کـِـهـ گــر مُــراد نَیـابَـمـ بِـهـ قَــدر وُسعـ بکوشَمـ طلبه سطح‌سه | ارشد جامعه‌شناسی | معلم | نویسنده برای ارتباط: @mkarimi94
مشاهده در ایتا
دانلود
https://www.aparat.com/v/rvig855 مستندِ پرونده‌های بی بی در معرفی آن، چنین آمده: فیلم مستند پرونده‌های بی‌بی، تازه‌ترین اثر از و ، نگاهی دقیق و افشاگرانه به یکی از حساس‌ترین پرونده‌های سیاسی سال‌های اخیر در دارد. این تصاویری منتشر نشده از بازجویی‌های پلیس اسرائیل از ، نخست‌وزیر کنونی این کشور، خانواده‌اش و نزدیک‌ترین همراهان او را به نمایش می‌گذارد که برای اولین بار دیده می‌شود. پ.ن. البته دقت کنید، در این دست محتواها، پیش‌فرض این است که ایده رژیم صهیونیستی از اساس ایده خوب و درستی است و معدود افراد جنایتکار و فاسدی درون این رژیم وجود دارند که باید رسوا شوند!! به زودی بیشتر می‌نویسم... ✍️ محمـد کریمی 📜 @soltan_mohammad
سُلْطَانْ‌مُحَمَّدِخُدَابَندِه | محمدکریمی
#یادداشت_های_توئیتری باتوجه به پیچیدگی‌های دنیای سیاست و رسانه، در اکثر مواقع ما قادر به تشخیص درس
در رابطه با این پیام، عزیزی پرسید: پس چجوری میشه مطمئن شد که خبر ها و روایت ها درسته یا غلط؟ یا اصلا حق با کدوم طرفه؟ ضد انقلاب به ما میگن احمق و ما هم به اونا از کجا میشه فهمید؟ چند نکته‌ای گفتم، گفتم شاید بد نباشد اینجا هم با شما به اشتراک بگذارم: اینکه، تشخیص خبر درست از غلط سخت و در برخی مواقع ناممکن است، دلیل بر این نمی‌شود که حقیقتی وجود ندارد و ما در باتلاق بیفتیم. اینکه ما در بسیاری اوقات نمی‌توانیم به حقیقت ماجرا دسترسی پیدا کنیم و هرکسی از ظن خود، به مسئله می‌نگرد، حداقل در این دوران معاصر، قابل کتمان نیست! اما، من معتقدم پدیده‌ها از حقایقی پیروی می‌کنند و حقیقت به مثابه یک امر متعین، موجود است، چرا که اگر اینگونه نباشد، ثواب و عقاب، بی‌معنی است، و من به عالم آخرت، ایمان دارم و به وجود خالقی که تدبیر عالم، آن به آن با اوست، ایمان دارم، پس نمی‌توانم منکر حقیقت باشم، اگرچه قدِ کوتاه ما به بلندای او نرسد. این از حیث مبنا، اما از حیث روش، چطور؟ آنچه برای ما صدق و کذب گزاره‌ها را مشخص می‌کند، محک است، آینده است. وقتی مجبور به انتخاب و گزینش اخبار هستیم، لاجرم توان گفت‌وگو و دیالوگ با بسیاری از افراد را از دست خواهیم داد، حال اینکه چه ملاکی، مرضی الطرفین است، باید بگویم، آینده! باید صبر کنیم تا ببینیم در آینده چه رخ خواهد داد و حرف کدام گروه درست بوده! دقت کنید این راه، بسیار پرهزینه است، اما انگار گاهی اوقات چاره ای از آن نیست!! و راه دیگر، حرکت از سمت یقینیات است. تاریخ، اساسا تفسیر مورخین از پدیده ها و داستان‌هایی است که ایشان از کنار هم قرار دادن فکت‌ها تعریف می‌کنند، اما گاهی اوقات، برخی از رخدادها هستند که دیگر تفسیربردار نیستند. باید از همان‌ها شروع کرد و حرکت کرد. به طور مثال در ماجرای این جنگی که هنوز در آن هستیم، زدن امری است که هیچ اختلافی در آن نیست که آن، ناشی از خباثت بی حد و حصر جبهه آمریکایی-صهیونی است. یا مثلا من یقین دارم که: صدر تا ذیل تاریخ قتل و غارت و ظلم است و اساسا آمریکا روی خون بنا شده! آمریکا نمی‌تواند حافظ منافع هیچ کشوری باشد! نکته‌ای که باید توجه داشت، ظنین بودن به برداشت‌ها است. شما نمی‌توانید در کشوری مانند زندگی کنید و نسبت به هر اتفاقی، موضعی نداشته باشید و لَه عده ای و علیه عده ای نباشید! موضع بگیرید و مطابق فهمی که دارید رفتار کنید، اما به خاطر داشته باشید که هیچگاه نباید امکان بازبینی را از گوشه ذهن خود پاک کنید. ✍️ محمـد کریمی 📜 @soltan_mohammad
کتاب ، اثر آقا این کتاب، یادداشت‌های مختصری است از مجموع هفت سفری که او به لبنان داشته طی حدود بیست سال اخیر، از آبان ۱۳۸۲ تا مهر ۱۴۰۳. یامین پور پسر خوش ذوق و البته خوش شانسی است. ظاهرا این امکانی است که فقط در تهران وجود دارد. در یک همایش شرکت می‌کند و مقاله‌ای می‌فرستد، برگزیده مي‌شود و هدیه اش می‌شود سفر به لبنان و دیدار با . خواندن این کتاب در این روزها، تکرار خاطراتی است که همین روزها ما در حال تجربه آن هستیم. روزهای پر تب و تاب لبنان. کتاب، شیرین و روان است و در توصیف حال و هوا بد نیست، اما خیلی بیشتر از یک سفرنامه کوتاه هم نیست. مثلا توقع نداشته باشید با خواندن آن به کوچه پس کوچه های لبنان واقف بشوید یا مثلا در مورد وضعیت فرهنگی و اجتماعی کشور لبنان، نگاهی پیدا کنید. در مورد شخصیت شهید والامقام، سیدحسن‌نصرالله اگر بخواهید اطلاعات کامل تر و دقیق تری پیدا کنید، کتاب که زندگی نامه خود گفته ایشان است و توسط انتشارات یازهرا چاپ شده است را از دست ندهید! ✍️ محمـد کریمی 📜 @soltan_mohammad
پذیرش دوران در جا زدن! ما همیشه دوست داریم رو به جلو حرکت کنیم، اما گاهی شرایط ایجاب می‌کند که فقط توقف کنیم و از داشته‌هایمان محافظت کنیم. در میانه بحران، حفظ موقعیت فعلی به معنای شکست نیست؛ بلکه هوشمندانه‌ترین و منطقی‌ترین استراتژی برای بقا است. 📜 @soltan_mohammad
قبلا مطالعات مختصری داشتم در مورد . سال‌های پیش هم یک برنامه تلویزیونی مفصلی بود در مورد تحلیل جامعه رژیم صهیونیستی که بعضا می‌دیدم و در نوع خود کم‌نظیر بود! مجموعه چند قسمتی هاکریا ۲۰۴۰ (میتوانید این روزها از طریق این لینـــک ببینیدش) اخیرا چند مقاله و یادداشت می‌خواندم در مورد زندگی شخصی و کاری که به اشتراک گذاشتن آن با شما هم مفید هست، منتها با توجه وضعیت اینترنت که امکان سرچ درست و حسابی، خیلی اوقات نیست، فعلا توانایی به اشتراک گذاشتن لینک برخی از آن‌ها و نیز نوشتن یک یادداشت مفصل را ندارم. با این اوضاع به نظرم رسید، کلیدواژه هایی که یادداشت کرده بودم تا در شرایط مناسب، یه سرچ مفصل بکنم و بتوانم روایت مختصر خودم را در مورد مسائل سیاسی جامعه برای شما بیان کنم، اینجا به اشتراک بگذارم تا اگر شما امکان سرچ بهتری داشتید بتوانید از این سرنخ ها استفاده کنید! 0️⃣ ماجراهای تاریخی قوم یهود که بماند! 1️⃣ تئودور هرتزل، هولوکاست، اعراب اسرائیلی 2️⃣ ایده صهیونیسم، مسیحیان انجیلی (اونجلیست‌ها) 3️⃣ تشکیلات خودگردان فلسطین، محمود عباس، سازمان آزادی بخش فلسطین، حماس 4️⃣ توافق اسلو، یاسر عرفات، اسحاق رابین 5️⃣ حزب لیکود، یهودیان اشکنازی، بن گویر، اسموتریچ 6️⃣ حزب کارگر، یهودیان سفاردی، بن گوریون 7️⃣ ولادیمیر ژابوتینسکی، دکترین دیوار آهنین، بن‌زیون نتانیاهو 8️⃣ یورام هزونی، کتاب فضیلت ناسیونالیسم، ترامپ 9️⃣ پیمان ابراهیم 🔟 سارا نتانیاهو، یائیر نتانیاهو، یونی نتانیاهو ✍️ محمـد کریمی 📜 @soltan_mohammad
سُلْطَانْ‌مُحَمَّدِخُدَابَندِه | محمدکریمی
#روایت_من_از_جنگ 📜 @soltan_mohammad
مقدمه این چند ماه آنقدر حوادث متعددی رخ داده و اتفاقات سهمگینی به وقع پیوسته که حتی توان فکر کردن به همه آن را نداریم. از طرفی هرکدام از ما آنقدر درگیر اخبار بوده‌ایم و تجربیات مختلفی را روی کوله‌پشتی خود انبار کرده‌ایم که اگر بخواهیم آن‌ها را ثبت و ضبط کنیم، ده‌ها جلد کتاب می‌شود. هرکدام از افراد، منابع اطلاعاتی مختلفی دارند، از آن‌ها برداشت‌های مختلفی داشته ‌اند و در معرض تجربه‌های تلخ و شیرینی بوده اند و در نهایت روایت‌های مختلفی از این چند ماه در ذهن آن‌ها شکل گرفته است. من نیز به عنوان یک دانش‌جوی‌علوم‌اجتماعی که باید بتواند توصیفی از این شرایط ارائه کند، تصمیم گرفتم روایت خودم را از جنگ ارائه دهم. باتوجه به شدت پیچیدگی و چند بعدی بودن جنگ‌ها، شاید نتوان با یکی دو یادداشت، یک تصویر جامع و منسجم از این پدیده اجتماعی ارائه داد لذا باتوجه به وجه ایدئولوژیکی که دارم، تصمیم گرفتم طی ۱۲ یادداشت، این جنگ را برای آیندگان به تصویر بکشم. بدیهی است که در این صورت، فقط سرود حماسه سر نخواهم داد یا فقط از درد و رنج آن نخواهم گفت... این روایت، صرفا بیان خاطره و تجربه نیست و لابلای آن سعی میکنم علاوه بر بیان خرده روایت های خودم، وجه بودن آن را نیز مورد نظر قرار دهم. فِـهــرِسـت پَــردِه اوَّل: سٰـــاعَتِ دُوُّمِ روزِ نُهُـم پَـــردِه دُوُّم: خیــٰـابَـان جُـمهُــــوری پَــردِه سِوُّم: تٰــابوت‌ْهـــٰای کُوچَــک پَــــردِه چَهَـــارم: کَــــفِ خیـٰــابـــان پَرده پَنْجُم: شَب‌هـٰای قَـدر انقِلاب پَــردِه شِشُـم: لِیوَان‌هـٰـای کـاغَذِی پَــردِه هَفتُم: شِیشِه‌هـای شِکَسْتِه پَردِه‌هَشتُم:غَرِیبِه‌هَاوَپِدَرخواندِه‌هَا پَردِه‌نُهُم: ظَرف‌هَای کثیفِ مِهمَانِی پرده دهم: پرده یازدهم: پرده دوازدهم: پ.ن. تصویر این پست، در تهران خلق شد. بهترین تصویری که گویای این روزهای ما است... ✍️ محمـد کریمی 📜 @soltan_mohammad
پَــردِه اوَّل: سٰـاعَتِ دُوُّمِ روزِ نُهُـم اطلاع از این که زمان شروع ، هرکسی کجا بوده و چه کار می‌کرده و آن لحظه ی اولی که خبر حملات را شنیده، چه واکنشی نشان داده، برای همه ما جالب است. روز شنبه نهم اسفند ماه، من طبق معمول در مدرسه بودم. شنبه‌ها با دانش آموزان هشتمی، نگارش دارم. دو سالی هست که نگارش تدریس می‌کنم. از سال ۱۳۹۷ که عنوان معلمی را برای خودم پسندیدم، شش سال متوالی، مطالعات اجتماعی درس دادم ولی به دلائل مختلف از تدریس این درس دلزده شدم و خواستم فاز جدیدی را تجربه کنم. نزدیک‌ترین گزینه برای من، درس عربی و نگارش بود. اینکه اصلا این سه درس چه ربطی به هم دارند و یک نفر چطور می‌تواند این سه درس را تدریس کند و در هرکدام هم کبّاده بکشد، بماند. ساعت دوم، اواسط کلاس، یکی از دانش‌آموزان اجازه گرفته که به دستشویی برود. رفت و برگشت ولی وقتی وارد کلاس شد، پرسید که اجازه دارد خبری را بگوید و من هم که از همه جا بی‌خبر، اجازه دادم. گفتم شاید اخبار مدرسه است و مهم است. گفت که آقا، را زده اند! کلاس از شدت هیجان ترکید. ده دقیقه ای طول کشید تا کلاس را به حالت پایدار برگرداندم. کار تدریس را ادامه دادم تا زنگ خورد. داخل دفتر دبیران، همه مشغول چک کردن گوشی خود بودند. اینترنت تقریبا نیمه قطع بود. پیام رسان های داخلی چند لحظه وصل میشد و دوباره قطع میشد. هرکسی هرچه شنیده بود را می‌گفت ولی هیچکدام دقیقا نمی‌دانستیم چه اتفاقی افتاده است پدرم تماس گرفت که تهران را بدجور زده اند و حتما دانشگاه تعطیل است و اگر بلیت گرفته ای سریعا آن را کنسل کن. برای ساعت ۲۳ بلیت داشتم برای تهران. این هفته، هفته دوم ترم دوم بود. هفته پیش را هم نرفته بودم. به هر طریقی بود بلیت را کنسل کردم و البته ۵۲ هزارتومان هم جریمه کنسلی بلیت بود که خودش از حسابم کم کرد. اتفاق عجیب این بود که خانواده ها برای بردن فرزندان شان به مدرسه آمده بودند و سرکلاس که بودیم هر چند دقیقه یکبار، یکی از معاونین می آمد و نام یکی دو نفر را صدا میزد که با وسایلشان بروند پایین. برای تعجب آور بود. جنگ بود، درست، اما با خودم میگفتم بعید است دشمن، اینقدر نفهم باشد که بخواهد همین اول کار مدرسه ها را بزند. نمی‌دانستم آنچه را که خانواده ها در اخبار شنیده بودند!! زنگ سوم هم تمام شد. رفتیم برای نماز جماعت. تا حدود ساعت ۱۳، کمتر از ثلث جمعیت مدرسه، حاضر بودند. ماه رمضان بود. نماز را خواندیم، امام جماعت، بین دو نماز رو کرد به بچه ها و خواست که برای سلامتی دعا کنند. همه ما دعا کردیم، اما هیچکس نمی‌دانست آنچه باید، واقع شده بود... مدرسه که تمام شد راه افتادم به سمت خانه. در این مسیری که می آیم، یک پمپ بنزین است. صف پمپ بنزین طولانی بود. ماشین ها در سه لاین برای ورود به پمپ بنزین صف کشیده بودند.هربار بود جنگ هم بیاید پمپ بنزین ها شلوغ می‌شود، چه برسد به اینکه این بار یک جنگ تمام عیار شروع شده بود. حدودا تا سه روز وضع جایگاه‌های سوخت همین بود. خدا را شکر کردم که دیروز تعلل نکردم و باک ماشین را پر کردم. زندگی در این کشور به ما یاد داده است، هیچگاه نباید کار امروز را به فردا انداخت و الا شاید خسارت آن سر به فلک بکشد! آمدم خانه. خانمم تعجب کرد. گفتم امروز حجره هم نمی‌روم، بلیت شب را هم کنسل کرده ام. فعلا خانه می‌مانم تا ببینیم چه می‌شود. همه در بهت و حیرت بودیم. نه اخبار، درست و حسابی میگفت چه شده و نه اینترنت درست و حسابی داشتیم که راحت بتوانیم جست و جو کنیم و از ما وقع سردربیاوریم. بهت و حیرت، گیجی و پریشانی روح جنگ است. هیچکس نمی‌داند قدم بعدی چیست و اشتباه‌ترین کار در این شرایط، اقدام‌های هیجانی و واکنشی است. ✍️ محمـد کریمی 📜 @soltan_mohammad
عملکرد غرورآفرین و تدبیر نیروهای مسلح در مدیریت مراحل مختلف حاکی از اینست که نظامیان ما از تجربه جنگ‌های گذشته استفاده کرده اند و هربار درصدد رشدوارتقای خود هستند و نقاط ضعف دفاعی ما را خوب شناخته اند و برای رفع آن کوشیده‌اند؛ اما آیا اندیشمندان و فعالان اجتماعی و فرهنگی هم چنین ارزیابی داشته اند؟ پ.ن. و من پاسخ میدهم که باتوجه به آنچه می‌بینم و می‌شنوم، قطعا خیر! ✍️ محمـد کریمی 📜 @soltan_mohammad
پَردِه دُوُّم: ساکنِ خیابَان جُمهُوری حوالی ساعت ۲۳ شب بود که یکی از رفقا، داخل گروه نوشت:«انا لله و انا الیه راجعون» و رفت و دیگر جواب پیام‌ها را نداد. لحظات حساس و دلهره آوری بود. از صبح شنیده بودم حوالی خیابان جمهوری را زده اند، از طرفی برای همه واضح بود که دشمن، آنقدر جسور هست که دست به این کار بزند. از طرفی دیگر شنیده بودم که خود ایشان، چند وقت پیش به یک تیم از اعضای خبرگان گفته بودند که تا آن‌ها مرا نزنند، آرام نمی‌شوند، بروید دنبال گزینه‌های رهبری باشید. من، قلبا آقای خامنه‌ای را دوست داشتم. سوالاتی هم داشتم، اما مگر می‌شود کسی در مصدر تصمیم گیری باشد و نقدی به تصمیمات او وارد نباشد؟ او پدر ما بود. من اصلا به آمدم تا شبیه چون اویی بشوم. او بود و حق پدری گردن امثال من دارد. پسر هرچقدر هم که پدرش را نقد کند، می‌داند که آخر، سر سفره اوست. سحر روز یازدهم رمضان بود، مشغول سحری خوردن بودم که یکی از رفقا زنگ زد. بعد از حال و احوال گفت، آقا را زده اند، می‌خواستند دیشب خبر را اعلام کنند ولی عقب انداختند و احتمالا فرداصبح خبر را اعلام می‌کنند. بغض کردم، چشمانم گرم اشک شد اما اشکم را فرو خوردم. چند لحظه مکث کردم و بعد پرسیدم: مطمئنی؟ برای برنامه های سحر ماه مبارک رفته بود مشهد، یعنی با صدا و سیما مرتبط بود. معلوم بود که مطمئن است. این چه سوال احمقانه‌ای بود! خداحافظی کردم و خبر را به خانمم دادم. زد زیر گریه... آه! لعنت به این صبح زودها. یک صبح زمستانی، خبر شهادت را از اخبار شنیدیم و دنیا روی سر همه ما خراب شد. بعد از آن اتفاق، منطقه روز به روز بی ثبات‌تر شد. حاجی که رفت، کشور دیگر روی آرامش ندید. یک صبح بهاری، خبر شهادت شهید را دادند و ایران در بهت فرو رفت. چند لحظه بعد، تلویزیون خبر شهادت آقا را رسما اعلام کرد. یک لحظه احساس کردم همهٔ پناه خود را از دست داده‌ایم، این بار دیگر واقعا یتیم شده بودیم. ، ، حاج رمضان، سرداران سپاه، همه و همه شاگردان و مریدان سیدعلی بودند. هرکدام از این استوانه‌ها که رفتند، دلمان به بودن او گرم بود، اما با رفتن او به که دلگرم باشیم؟ آقای خامنه‌ای در تاریخ ایران جاودانه شد. ۳۷ سال حکومت در میانهٔ بدترین تهدیدها و ناملایمات و بدون از دست دادن حتی یک وجب از خاک این سرزمین. او به راستی فرمانده این جنگی است که اکنون بیش از ۳۶ روز از شروع آن می‌گذرد! آیت الله خامنه‌ای، معمار این نظام است، او اساسا خود جمهوری اسلامی است با همهٔ ضعف‌ها و قوت‌هایش. من شهادت می‌دهم که او با تمام توان، از این نظام دفاع کرد و در این راه بارها از آبروی خود مایه گذاشت و مسیری را هموار کرد که کسی جز او توانایی آن را نداشت. ✍️ محمـد کریمی 📜 @soltan_mohammad
پَــردِه سِوُّم: تٰـابوت‌ْهــٰای کُوچَـک همان صبح شنبه نهم اسفند که رژیم خبیث صهیونیستی برای بار دوم حمله را آغاز کرد، همزمان به چند نقطه حمله کرد. یکی از آن نقاط، بود. حمله ای که منجر به شهادت ۱۶۸ کودک و تعدادی از معلمان مدرسه و والدین دانش‌آموزان شد. در حد چند صد کلمه می‌توان در مورد اخباری که در حول این ضایعه شکل گرفت صحبت کرد و پای تک تک عکس های منتشر شده گریه کرد؛ اما این‌ها هیچ‌کدام کمترین تسلی برای دل مادران و پدران داغدار نیست! و هیچ‌گاه نخواهد توانست عمق فاجعه را ترسيم کند و آمار و ارقام هیچگاه نخواهد توانست آتشی که در دل این خانواده‌ها افروخته شده و حتی ممکن است تا چند نسل آن‌ها را تحت تأثیر قرار دهد، برای ما بنمایاند. بعد از این اتفاق، هر بار به فاطمه، دختر کوچکم نگاه می‌کنم و خودم را در حد چندلحظه به جای پدران آن‌ها تصور می‌کنم، اشک در چشمانم حلقه می‌زند و وجودم آتش می‌گيرد. هربار خود را در قبرستان میناب تصور می‌کنم و مادرانی را می‌بینم که روزهاست پای قبر تنها فرزندشان، چادر زده‌اند و با سکوتی وهمناک به قبر دخترشان خیره‌اند، قلبم درد می‌گيرد. و الله این‌ها اغراق نیست. داغ، سخت است و داغ فرزند جگرسوز است و داغ فرزند خردسال، خانمان برانداز! کربلای میناب، چشمه‌ای از خون است که هیچگاه از جوشش نخواهد افتاد و خاطرهٔ تلخش از ذهن ما ایرانی‌ها پاک نخواهد شد. این فاجعه آن‌قدر تکان دهنده بود که بسیاری از خبرگزاری‌های خارجی آن را پوشش دادند و دولت آمریکا را به شدت محکوم کردند و هنوز و بعد از گذشت ۳۸ روز، هنوز از آن حرف می‌زنند و تصویر قبرهای کوچکی که در کنار هم کنده شده بود و برای دفن این پیکرهای مطهر تدارک دیده بودند، قاب ماندگاری شد که بسیاری را در بهت و ناراحتی فرو برد. هدف قرار دادن یک مدرسهٔ ابتدایی در آغاز جنگ، به طوری که همهٔ افراد داخل مدرسه کشته شوند، یک جنایت جنگی نابخشودنی و سند محکمی شد بر جنایت‌کار بودن دولت ایالات متحده. بسیاری از رخدادهای تاریخی، تفسیر برداراند و افراد از زوایای مختلف آن را بررسی می‌کنند و بعضا به جمع‌بندی واحدی نمی‌رسند، اما این اتفاق از آن صراحت‌های تاریخی است که هیچ‌کس را توان انکار آن نیست! اما سوال مهمی که هنوز در ذهن بسیاری است این است که چرا آغاز این جنگ باید با زدن مدرسه باشد و چرا این مدرسه؟ برخی مثل که اخیرا صوتی از ایشان منتشر شده که حدود دو هفته قبل از شروع جنگ، آن را پیش‌بینی کرده و نکاتی می‌گویند، از جمله اینکه قرار بوده بعد از عید، ایران درگیر یک جنگ بزرگ شود ولی به علت بی‌حرمتی‌هایی که در دی ماه به ساحت مقدس قرآن شد و باعث شد شیاطین تقویت شوند، این جنگ در ماه رمضان رخ خواهد داد و حتما در آغاز جنگ، تعدادی دختر کودک را شهید خواهند کرد، چرا که هیچ‌چیز مانند آن نمی‌تواند جبهه شیطان را تقویت کند و... شنیدم که برخی، دقیقا همین دست مسائل را در توجیه چرایی انتخاب مدرسه میناب بیان کرده بودند. پاسخ دیگر در نام مدرسه نهفته است. نام کامل مدرسه، «مدرسه شجرهٔ‌طیبه نیروی دریایی سپاه پاسداران» است. این مدرسه برای فرزندان پاسداران مستقر در همان حوالی بوده و احتمالا دشمن محاسبه کرده که با زدن فرزندان پاسداران، رها می‌شود و آن منطقه به هم می‌ریزد و امکان حمله زمینی و... فراهم می‌شود و... اما نشد. بماند که برخی از نیروهای نظامی مستقر در جنوب، هم فرزند و هم همسرشان را در این واقعهٔ شوم از دست داده‌اند و شاید هنوز نتوانسته باشند بر سر مزار آن‌ها حاضر شوند... و چه کسی جز خدا از دل این شیرمردان خبر دارد؟ و شاید هم هر دو مد نظر آن شیطان‌صفتان بوده است... و الله العالم. پ.ن. در مورد تاثیر جنیان در این جنگ نیز مطالبی شنیده‌ام که ترجیح می‌دهم باور نکنم! پ.ن. می‌خواهم این پست‌ها، با عکس‌های مرتبط منتشر شود ولی با این وضع اینترنت، تقریبا ممکن نیست! پس توقع عکس نداشته باشید. ✍️ محمـد کریمی 📜 @soltan_mohammad