#یادداشت_های_توئیتری
عملکرد غرورآفرین و تدبیر نیروهای مسلح در مدیریت مراحل مختلف #جنگ_رمضان حاکی از اینست که نظامیان ما از تجربه جنگهای گذشته استفاده کرده اند و هربار درصدد رشدوارتقای خود هستند و نقاط ضعف دفاعی ما را خوب شناخته اند و برای رفع آن کوشیدهاند؛
اما آیا اندیشمندان و فعالان اجتماعی و فرهنگی هم چنین ارزیابی داشته اند؟
پ.ن. و من پاسخ میدهم که باتوجه به آنچه میبینم و میشنوم، قطعا خیر!
✍️ محمـد کریمی
📜 @soltan_mohammad
#روایت_من_از_جنگ
پَردِه دُوُّم: ساکنِ خیابَان جُمهُوری
حوالی ساعت ۲۳ شب بود که یکی از رفقا، داخل گروه نوشت:«انا لله و انا الیه راجعون» و رفت و دیگر جواب پیامها را نداد. لحظات حساس و دلهره آوری بود. از صبح شنیده بودم حوالی خیابان جمهوری را زده اند، از طرفی برای همه واضح بود که دشمن، آنقدر جسور هست که دست به این کار بزند. از طرفی دیگر شنیده بودم که خود ایشان، چند وقت پیش به یک تیم از اعضای خبرگان گفته بودند که تا آنها مرا نزنند، آرام نمیشوند، بروید دنبال گزینههای رهبری باشید.
من، قلبا آقای خامنهای را دوست داشتم. سوالاتی هم داشتم، اما مگر میشود کسی در مصدر تصمیم گیری باشد و نقدی به تصمیمات او وارد نباشد؟ او پدر ما بود. من اصلا به #حوزه آمدم تا شبیه چون اویی بشوم. او #امام_امت بود و حق پدری گردن امثال من دارد. پسر هرچقدر هم که پدرش را نقد کند، میداند که آخر، سر سفره اوست.
سحر روز یازدهم رمضان بود، مشغول سحری خوردن بودم که یکی از رفقا زنگ زد. بعد از حال و احوال گفت، آقا را زده اند، میخواستند دیشب خبر را اعلام کنند ولی عقب انداختند و احتمالا فرداصبح خبر را اعلام میکنند. بغض کردم، چشمانم گرم اشک شد اما اشکم را فرو خوردم. چند لحظه مکث کردم و بعد پرسیدم: مطمئنی؟ برای برنامه های سحر ماه مبارک رفته بود مشهد، یعنی با صدا و سیما مرتبط بود. معلوم بود که مطمئن است. این چه سوال احمقانهای بود! خداحافظی کردم و خبر را به خانمم دادم. زد زیر گریه...
آه! لعنت به این صبح زودها. یک صبح زمستانی، خبر شهادت #حاج_قاسم را از اخبار شنیدیم و دنیا روی سر همه ما خراب شد. بعد از آن اتفاق، منطقه روز به روز بی ثباتتر شد. حاجی که رفت، کشور دیگر روی آرامش ندید. یک صبح بهاری، خبر شهادت شهید #رئیسی را دادند و ایران در بهت فرو رفت.
چند لحظه بعد، تلویزیون خبر شهادت آقا را رسما اعلام کرد. یک لحظه احساس کردم همهٔ پناه خود را از دست دادهایم، این بار دیگر واقعا یتیم شده بودیم. #حاج_قاسم، #سیدحسن، حاج رمضان، سرداران سپاه، همه و همه شاگردان و مریدان سیدعلی بودند. هرکدام از این استوانهها که رفتند، دلمان به بودن او گرم بود، اما با رفتن او به که دلگرم باشیم؟
آقای خامنهای در تاریخ ایران جاودانه شد. ۳۷ سال حکومت در میانهٔ بدترین تهدیدها و ناملایمات و بدون از دست دادن حتی یک وجب از خاک این سرزمین. او به راستی فرمانده این جنگی است که اکنون بیش از ۳۶ روز از شروع آن میگذرد!
آیت الله خامنهای، معمار این نظام است، او اساسا خود جمهوری اسلامی است با همهٔ ضعفها و قوتهایش. من شهادت میدهم که او با تمام توان، از #جمهوریت این نظام دفاع کرد و در این راه بارها از آبروی خود مایه گذاشت و مسیری را هموار کرد که کسی جز او توانایی آن را نداشت.
✍️ محمـد کریمی
📜 @soltan_mohammad
#روایت_من_از_جنگ
پَــردِه سِوُّم: تٰـابوتْهــٰای کُوچَـک
همان صبح شنبه نهم اسفند که رژیم خبیث صهیونیستی برای بار دوم حمله را آغاز کرد، همزمان به چند نقطه حمله کرد. یکی از آن نقاط، #مدرسه_شجره_طیبه #میناب بود. حمله ای که منجر به شهادت ۱۶۸ کودک و تعدادی از معلمان مدرسه و والدین دانشآموزان شد.
در حد چند صد کلمه میتوان در مورد اخباری که در حول این ضایعه شکل گرفت صحبت کرد و پای تک تک عکس های منتشر شده گریه کرد؛ اما اینها هیچکدام کمترین تسلی برای دل مادران و پدران داغدار نیست! و هیچگاه نخواهد توانست عمق فاجعه را ترسيم کند و آمار و ارقام هیچگاه نخواهد توانست آتشی که در دل این خانوادهها افروخته شده و حتی ممکن است تا چند نسل آنها را تحت تأثیر قرار دهد، برای ما بنمایاند.
بعد از این اتفاق، هر بار به فاطمه، دختر کوچکم نگاه میکنم و خودم را در حد چندلحظه به جای پدران آنها تصور میکنم، اشک در چشمانم حلقه میزند و وجودم آتش میگيرد. هربار خود را در قبرستان میناب تصور میکنم و مادرانی را میبینم که روزهاست پای قبر تنها فرزندشان، چادر زدهاند و با سکوتی وهمناک به قبر دخترشان خیرهاند، قلبم درد میگيرد. و الله اینها اغراق نیست. داغ، سخت است و داغ فرزند جگرسوز است و داغ فرزند خردسال، خانمان برانداز!
کربلای میناب، چشمهای از خون است که هیچگاه از جوشش نخواهد افتاد و خاطرهٔ تلخش از ذهن ما ایرانیها پاک نخواهد شد.
این فاجعه آنقدر تکان دهنده بود که بسیاری از خبرگزاریهای خارجی آن را پوشش دادند و دولت آمریکا را به شدت محکوم کردند و هنوز و بعد از گذشت ۳۸ روز، هنوز از آن حرف میزنند و تصویر قبرهای کوچکی که در کنار هم کنده شده بود و برای دفن این پیکرهای مطهر تدارک دیده بودند، قاب ماندگاری شد که بسیاری را در بهت و ناراحتی فرو برد.
هدف قرار دادن یک مدرسهٔ ابتدایی در آغاز جنگ، به طوری که همهٔ افراد داخل مدرسه کشته شوند، یک جنایت جنگی نابخشودنی و سند محکمی شد بر جنایتکار بودن دولت ایالات متحده. بسیاری از رخدادهای تاریخی، تفسیر برداراند و افراد از زوایای مختلف آن را بررسی میکنند و بعضا به جمعبندی واحدی نمیرسند، اما این اتفاق از آن صراحتهای تاریخی است که هیچکس را توان انکار آن نیست!
اما سوال مهمی که هنوز در ذهن بسیاری است این است که چرا آغاز این جنگ باید با زدن مدرسه باشد و چرا این مدرسه؟
برخی مثل #آیت_الله_بیات که اخیرا صوتی از ایشان منتشر شده که حدود دو هفته قبل از شروع جنگ، آن را پیشبینی کرده و نکاتی میگویند، از جمله اینکه قرار بوده بعد از عید، ایران درگیر یک جنگ بزرگ شود ولی به علت بیحرمتیهایی که در دی ماه به ساحت مقدس قرآن شد و باعث شد شیاطین تقویت شوند، این جنگ در ماه رمضان رخ خواهد داد و حتما در آغاز جنگ، تعدادی دختر کودک را شهید خواهند کرد، چرا که هیچچیز مانند آن نمیتواند جبهه شیطان را تقویت کند و...
شنیدم که برخی، دقیقا همین دست مسائل را در توجیه چرایی انتخاب مدرسه میناب بیان کرده بودند.
پاسخ دیگر در نام مدرسه نهفته است. نام کامل مدرسه، «مدرسه شجرهٔطیبه نیروی دریایی سپاه پاسداران» است. این مدرسه برای فرزندان پاسداران مستقر در همان حوالی بوده و احتمالا دشمن محاسبه کرده که با زدن فرزندان پاسداران، #تنگه_احد رها میشود و آن منطقه به هم میریزد و امکان حمله زمینی و... فراهم میشود و... اما نشد. بماند که برخی از نیروهای نظامی مستقر در جنوب، هم فرزند و هم همسرشان را در این واقعهٔ شوم از دست دادهاند و شاید هنوز نتوانسته باشند بر سر مزار آنها حاضر شوند... و چه کسی جز خدا از دل این شیرمردان خبر دارد؟
و شاید هم هر دو مد نظر آن شیطانصفتان بوده است... و الله العالم.
پ.ن. در مورد تاثیر جنیان در این جنگ نیز مطالبی شنیدهام که ترجیح میدهم باور نکنم!
پ.ن. میخواهم این پستها، با عکسهای مرتبط منتشر شود ولی با این وضع اینترنت، تقریبا ممکن نیست! پس توقع عکس نداشته باشید.
✍️ محمـد کریمی
📜 @soltan_mohammad
#شعر
تا شدم صید تو آسـوده زهـر صیّادم
وای بـر من گـر ازین قیـد کنـی آزادم
#فروغی_بسطامی
📜 @soltan_mohammad
#شعر
تو وعده میدهی و فکـر میکنی که مرا
هـزار سـالــگیِ نـوح و صبـرِ ایوب است
#سجاد_سامانی
📜 @soltan_mohammad
#شعر
بس که گلهایم به گور دستهجمعی رفتهاند
دیگر از گلهای پرپر خاک گلدان پُرشدهاست
#فاضل_نظری
#مدرسه_میناب
📜 @soltan_mohammad
#روایت_من_از_جنگ
پَـــردِه چَهَــارم: کَـــفِ خیـٰـابــان
از همان یکشنبه دهم اسفند که اعلام کردند به خیابانها بیایید، ما رفتیم. بعضی شبها را به صورت کاروان ماشینی و بیشتر شبها را سر چهار راه آتشنشان یا میدان احمدآباد و یا چند نقطه دیگر که نزدیک منزل بود، میایستادیم و پرچم میگرداندیم. عموماً همسرم میرود نزدیک تریبون و شعار میدهد و پرچم تکان میدهد، فاطمه میرود در غرفه کودکان و نقاشی میکشد و جایزه میگيرد و من هم اکثرا سرم توی گوشی است، کانالهای خبری ام را چک میکنم، چایی میخورم و مراقب فاطمه هستم... این وضع حدود این چهل شب اخیر ما است...
این که مردم حدود چهل شبانه روز است در خیابان هستند، حقیقتا شگفتآور است. مردم حقیقتا خیابان را چسبیده اند تا مبادا برخی دولتمردان، ترسها و خواستههای خود را به حساب آنها فاکتور کنند!
اگر شبها سوار ماشین بشوید و در شهر چرخی بزنید، از میادین اصلی و چهارراه ها گرفته تا کوچه پس کوچههای شهر که حتی فکرشم را هم نمیکنید اینجا اصلا وجود داشته باشد، خواهید دید که پرچم ایران را از سر در خانهها آویزان کرده اند و عده ای هم ایستاده اند و شعار میدهند.
این شبها و روزها، علیرغم همه تلخیها و ابهامها، پر از شاعرانگی است. از توجه یک ملت به پرچم کشورشان تا سرودن شعر و شعارهای مختلف و جملاتی که بعضا با دست خط خودشان روی یک تکه مقوا نوشته اند. در برخی موکبها دیده ام که میکروفون را به کودکان میدهند تا شعار بدهند و مردم هم با جدیت تکرار میکنند.
لطافت روح مردم را هم میتوانید این روزها ببینید که چطور هنوز برای مظلومیت #شهدای_میناب گریه میکنند. چطور در اوج غم و اندوه، روحیه خود را نمی بازند و همچنان با مشت گره کرده و پرچم به دست، شعار میدهند.
اگر به نقاط مختلف شهر بروید، میبینید که مردم با تیپ و ظاهر مختلف و متنوع و بعضا با اندیشههایی که اگر سر باز کند، می بینید بسیار با هم اختلاف دارند، در کنار هم ایستاده اند و پرچم به دست گرفته اند. افرادی که شاید در غیر از این شرایط، هیچگاه نتوان در کنار هم بودن آنها را حتی تصور کرد!
در مورد ابعاد مختلف این حرکت اجتماعی میتوان صحبتها کرد؛ هرچند به نظر من مهمترین کارکرد آن، کمک به حفظ روحیه خود مردم است. بعد از شروع جنگ اگر به خیابان نمیآمدیم و در گوشه خانه می ماندیم و اخبار چک میکردیم، حتما تا الان شکسته بودیم.
هنوز تلخی و وحشت حوادث دی ماه از یادمان نرفته است. یادم هست تا چندین روز، شبها خیلی زود خیابان خلوت میشد و مغازه ها را میبستند! اما این روزها، وسط یک جنگ تمام عیار، در حالیکه جنگندهها بالای سر ما هستند و گهگاه صدای انفجار هم میآيد، مردم تا پاسی از شب، کف خیابان هستند و شعار میدهند.
اگر این حس امنیت و همدلی نبود، حتما دشمنان به آنچه میخواستند و برنامه ریزی کرده بودند رسیده بودند. شوخی نیست که در ساعت اول جنگ، رهبر و همه فرماندهان رده بالای نظامی یک کشور را بزنی، فرماندهانی که همین ۹ ماه پیش و پس از شهادت فرماندهشان منصوب شده اند، و روال جاری مملکت با هیچ خللی مواجه نشود!
نمیخواهم بگویم، همه ش به خاطر حضور مردم است. تدبیر #رهبر_شهید و شجاعت و صلابت نیروهای مسلح و عقلانیت دولتمردان، در کنار حمایت مردم است که معنا دارد و این همه در همین چهار کلمه خلاصه شده که مردم خطاب به فرماندهان خود گفتند:
میدان با شما، خیابان با ما!
✍️ محمـد کریمی
📜 @soltan_mohammad
#شعر
دریاست دهر، کشتیخویش استوار دار
دریــا، تهـی ز فتنــهٔ طوفــان نمیشـود
#پروین_اعتصامی
📜 @soltan_mohammad
#حكمت
کوتاهنظـر غافـل از آن سـرو بلنـد است
کاین جامـه به اندازهی هرکـس نبریدند
#فروغی_بسطامى
📜 @soltan_mohammad
#یادداشت_های_توئیتری
گفتمش:
تا کجای این قضیّه ایستادهای
در هراسِ اینهمه خبر...
ایستاد و گفت:
تا به آخرینفشنگِ آخرینخشابِ آخریننفر...
#مهدی_جهاندار
#ایران جان 🇮🇷
📜 @soltan_mohammad
#یادداشت_های_توئیتری
چقدر این روزها و شبها، جای صدا و ترانههای #حامد_زمانی در شهر خالی است...
هنوز هیچ آثاری نتوانسته جای صدای او و شعرهایِ حماسیِ پرمحتوای او را پرکند!
پ.ن. حامد زمانی در زمان مناسبی ظهور کرد و روی نقطهای دست گذاشت که حقیقتا نقطه ضعف جبهه هنری انقلاب بود و به نحو مناسبی توانست آن را پر کند. ایکاش او برمیگشت!
📜 @soltan_mohammad
#روایت_من_از_جنگ
پَرده پَنْجُم: شَبهـٰای قَـدر انقِلاب
آغاز جنگ، مصادف شد با هفته دوم ایام ماه مبارک رمضان به همین خاطر، این جنگ، #جنگ_رمضان نام گرفت. حال عجیبی بود، صبح تا شب که روزه بودیم و بعد از افطار هم باید میرفتیم داخل خیابانها تا پاسی از شب.
حدود یک هفته بعد از آغاز جنگ، شبهای قدر را در پیش داشتیم. به وضوح از جمعیت خیابان در این شبها کاسته شد؛ هرچند برخی جلسات اعلام کردند که امسال به جای حضور در حسینیه و مساجد، کنار خیابان مراسم احیا را برگزار میکنند.
هوا سرد بود، آن رگ عوامیام هم اجازه نمیداد شبهای قدر را در خیابان باشم و دعای قرآن و... را نتوانم درست و حسابی انجام دهم. رفتیم هیئت فلان و فلان. هر شب یک جایی رفتیم، نمیخواستم، اما اینطور شد.
پارسال کل ایام ماه مبارک را نشستم فیلم سینمایی دیدم. نه حال مطالعه بود، نه حال کار علمی. امسال خیلی حال و هوای معنوی خوبی نداشتم، به معنای واقعی کلمه در حضیض معنویت عمرم بودم، گفتم لابد به خاطر این است که پارسال قدر ماه مبارک رمضان و لیالی قدر را ندانستم و به بطالت گذراندم. به خاطر همین، ماه مبارک امسال تصمیم گرفتم معنویتر باشم و فیلم و سریال نبینم تا شبهای قدر را از دست ندهم!
مقارنه جنگ و ماه رمضان هم خودش حال و هوای عجیبی ایجاد کرده بود. به نظرم تهاجمات اساسی ما در روزهای اول جنگ و آرامش مردم، تاحدی مربوط به این ماه بود. شاید اگر جنگ در غیر از این ماه شروع میشد، نتیجه متفاوتی داشت. دعا و تضرع مردم یقینا موثر است و این امکان، جز در رمضان، در هیچ ماهی میسر نیست.
از طرفی معتقدم این جنگ، شبهای قدر پروژه ناتمام #انقلاب_اسلامی نیز هست؛ اما نه به آن معنا که عدهای بر سر زبانها انداختند.
تئوریسینهای انقلاب از همان دهه چهل، #مسئله_فلسطین را به طور جدی مطرح میکردند و به حمایت از گروههای مقاومت فلسطین و لبنان میپرداختند. این ماجرا پس از پیروزی انقلاب و در ساختار #جمهوری_اسلامی هم امتداد یافت و شدت گرفت. کار به جایی رسید که رهبر فقید انقلاب بارها بر نابودی کامل رژیم جعلی تاکید داشتند؛ اما این حرف و حدیث ها هیچگاه به یک درگیری مستقیم منجر نشد تا ماجرای #جنگ_دوازده_روزه.
این جنگ، روزهای سرنوشت سازی برای هر دو دولت است. ایران و #ایزرائیل دشمنان درجه یک همدیگر اند. ما با هیچ کشور دیگری، این جنس نزاع چندبعدی که با آنها داریم را نداریم. به اندازه کافی هم طی این سالها برای هم رجز خوانده ایم.
اکنون صحنه نبرد مستقیم است. او تمام موجودیت ما را هدف گرفته است. این روزها، همانند شبهای قدر، تعیین کننده ادامه مسیر است. هم ما و هم آنها میدانیم که باید پافشاری کنیم و استقامت داشته باشیم.
انتهای این مسیر
یا باید نابودی دیگری باشد
یا به نقطه ای برسیم که تا سالها خیالمان از گزند دیگری راحت شود
و الا هر دو در یک نبرد فرسایشی بیانتها مضمحل خواهند شد.
✍️ محمـد کریمی
📜 @soltan_mohammad