#حکمت
بـر مـهــلتِ زمـــانـه دون اعتمــاد نیست
چونصبح در خوشی بهسرآور دمیکههست
#صائب_تبریزی
📜 @soltan_mohammad
#روایت_من_از_جنگ
🎞 پَردِه هَشتُم: غَرِیبِههَا وَ پِدَرخواندِههَا
جنگ، سهمگینترین اتفاقی است که انسانها علیه یکدیگر رقم میزنند. هر لحظه و هر دقیقه جنگ، مهم و حیاتی است. در دوران جنگ، تک تک اخبار مهم اند و در این روزگار، یک توئیت میتواند ناگهان همه چیز را به هم بریزد.
#مرد_دیوانه توئیت زده بود که اگر ایران کوتاه نیاید، تا ساعت ۴ بامداد روز چهارشنبه ۱۹ فروردین به وقت ایران، #تمدن ما را نابود میکند و فلان و بهمان. او بلوف زیاد میزد، بنابر این خیلی ها اهمیتی ندادند، البته بازار، عکس العمل نشان داد و طی یک روز قیمت برخی کالاها مثل تخم مرغ تا ۴۰ هزارتومان افزایش یافت و نان خشک و آب معدنی کمیاب شد و ... .
صبح روز چهارشنبه که از خواب بیدار شدم، بلافاصله گوشی را چک کردم تا ببینم کجاها را زده و چه شده است. این روزها تا از خواب بیدار میشوم، قبل از هرکاری، کانالهای خبری را چک میکنم. خبر شوکه کننده بود! #ترامپ شروط دهگانه ایران را پذیرفته بود و قرار شده بود این شروط، مبنای #مذاکرات_اسلام_آباد باشد. ایران هم رسما به #آتش_بس تن داده بود.
من مثل برخی از افراد نیستم که میگویند: جنگ جنگ تا پیروزی و تا نابودی #ایزرائیل. اساسأ جنگ را اینقدر ساده نمیبینم. به مسئولین #جمهوری_اسلامی هم اعتماد دارم و طی این یکسال اخیر، آنها را عاقلتر از آن یافته ام که نیازمند توصیههای کانالهای بصیرتافزای ایتا و ... باشند. پس آتش بس برایم خیلی دور از انتظار نبود.
آنچه وضع آتش بس را روز به روز خرابتر کرد، تا همین امروز که فقط یک روز به پایان مدت دو هفتهای آن مانده است، ابهاماتی بود که روی هم انباشته شد و هیچ کسی از مسئولین نیامد آنها را توضیح بدهد. سکوت و ابهام، عضلات ذهن همه را فلج کرده بود.
آنطرف، ترامپ هر ساعت یک توئیت میزد و چیزی به هم میبافت. اینطرف سکوت بود و سکوت. آنها که باید حرف میزدند نبودند و توی کانالها پر بود از گمانهزنی افراد ریز و درشت. تلویزیون هم هرکسی که حتی یکبار از دم در وزارت خارجه رد شده بود را میآورد تا از این اوضاع، روایتی ارائه دهد که ما را پیروز #میدان معرفی کند.
تقریبا تا ۳۶ ساعت بعد از آتش بس، #رهبری هم پیامی ندادند و این سکوت نیز عجیب بود آن هم برای اتفاق به این مهمی. بعد هم که پیام دادند، نه به خاطر جنگ و آتشبس، که به خاطر چهلم شهادت #قائد_امت. اختصاصا به این اتفاق هم نپرداختند، بلکه فقط در یک بند، بیان کردند که اگر بر فرض، الان لزومی داشته باشد که صحنه نبرد دچار سکوت بشود، باز مردم باید کف خیابان ها باشند تا پیروزی نهایی. با این قرائن، عدهای، باز آه و ناله سر دادند که وا انقلاباه، دوباره ماجرای جام زهر و تحمیل به رهبری و...
حوالی ظهر همان چهارشنبه مسموم، یک اتفاق هولناک دیگر هم رخ داد. رژیم غاصب صهیونیستی به #لبنان حمله کرد. یک حمله وحشیانه و تمام عیار. طی دو سه ساعت، جنوب لبنان را شخم زد و چند ده تن را به شهادت رساند. گفتند که ایران، لبنان را معامله کرده و آن را تنها گذاشته. تا دو روز وضع همین بود. باز کسی از مسئولین حتی یک توئیت نزد که دل مردم را گرم کند. شب به وضوح افزایش تعداد پرچم زرد حزب الله لبنان را دست مردم در میدان میشد مشاهده کرد.
دوباره بحرانی پیش آمده بود و دوباره پشت پرده اتفاقاتی افتاده بود و دوباره مسئولین با مردم حرف نمیزدند. این صدا در ذهن همه وز وز میکرد که دوباره پدرخواندهها تصمیماتی گرفته بودند و مثل همیشه مردم را غریبهتر از آن میدیدند که برایشان توضیحی بدهند.
همه کلافه بودند. اگر ما در شرایط بحرانی بودیم و مثلا انبار مهمات ما تهکشیده بود، باید مسئولین میآمدند با مردم حرف میزدند تا اینقدر شعار "نهسازشنهتسلیم،نبردباآمریکا" سر ندهند. اگر هم پیروز میدان بودیم باید کار را یکسره میکردند و تعلل نمیکردند... مردم در این دوگانه افتاده بودند و هیچ راه فراری نداشتند! ابهام و سردرگمی داشت در خود هضمشان میکرد...
این چهل شبانه روز، هرچقدر آهنگ تندِ شور و حماسه داشت، این دو هفته جز صدای چنگ یأس و ناامیدی چیزی نبود. در روزهای مرگ و زیر آتش دشمن، با افتخار و غرور تابوتهای شهیدان را بالا میبردیم، اما اکنون در روزهایی که دیگر صدای جنگنده نمی شنویم، دست به کمر ایستاده بودیم و نگران آینده، که قرار است کی دوباره جنگ شروع شود...
بسیاری از مردم سرخورده شدند و خود را غریبه میپنداشتند و البته حق هم داشتند. اسرار نظامی را نباید فاش کرد، اما نباید یک نفر از همان تیم مذاکره کننده میآمد و با مردم صحبت میکرد و دلشان را گرم میکرد؟
✍️ محمد کریمی
📜 @soltan_mohammad
#شعر
گذشت عمر و تو در فکر نحو و صرف و معانی
بهایی! از تو بدین نحو، صرفِ عمر بدیع است
#شیخ_بهایی
پ.ن. سوم اردیبهشت روز بزرگداشت شیخبهایی
📜 @soltan_mohammad
#شعر
هـزاران قصــهی نـاگفتـه در کـنـج دلم دارم
برای شانهٔ امنی که پیداکردنش سختاست
#سید_مجتبی_شجاعی
📜 @soltan_mohammad
والدین کمالگرا، نوجوانان سربه هوا!
🎯 چگونه حمایتهای بیمورد والدین، فرزندان را بیمسئولیت بار میآورد؟
✍️ محمد کریمی
بارها شده است که در میان همکاران و در زمان استراحت در اتاق معلمان، از وضعیت سربههوایی و بیخیالی دانشآموزانمان لب به شکایت گشودهایم و وضعیت آنها را با سالهای قبل مقایسه کردهایم؛ زمانی که خودمان دانشآموز بودیم که هیچ، وضعیت دانشآموزان الان، حتی با 10 سال پیش هم قابلمقایسه نیست.
منتشر شده در روزنامه #اصفهان_زیبا، شماره ۵۳۱۵، پنجشنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۴، صفحه ۲
مطالعه متن کامل از طریق لینک زیر:
🌐 https://isfahanziba.ir/124384
📜 @soltan_mohammad
#روایت_من_از_جنگ
🎞 پَردِه نُهُم: ظَرفهَای کثیفِ مِهمَانِی
پنجاه و پنج روز از آغاز یک حمله همه جانبه دیگر علیه ایران میگذرد. این روزها، مردم حول پرچم و وطن جمع شدهاند و همگرایی و همدلی بیمانندی بین مردم در تیپهای مختلف شکل گرفته است. وقتی شبها لابلای جمعیت مردم میروم، وقتی پرچم را به دست میگیرم و درحالی که ضربآهنگ مداحیهای حماسی فضای اطرافم را پی کرده است، مدام به این فکر میکنم که فردای پس از جنگ چه شکلی باید باشد؟
اکنون شرایط جامعه مانند خانوادهای است که چندین نفر را برای میهمانی به خانه خود دعوت کردهاند. برای ایشان پذیرایی مفصلی تدارک دیدهاند و علیرغم همه کمبودها سعی کرده اند مراسم آبرومندانهای برگزار کنند. میهمانان نیز از هیچ زحمتی فروگذار نکرده اند و بچههای آنان نیز در کمال بیخیالی، بازی کرده و خانه را به هم ریخته اند. میهمانی که تمام میشود، پدر میماند و هزینههای سنگین این مهمانی و یک جیب خالی که باید تا آخر ماه با آن سر کند، مادر میماند با حجم بالای ظرفهای کثیفی که روی هم تلنبار شده اند و خانهای که به هم ریخته و آشفته است.
این روزها و شبها به وضوح میبینم که رواداری مردم در برابر یکدیگر بیشتر شده و به خاطر مسئلهای مهمتر، کدورتهای کوچک خود را کنار گذاشتهاند. از درد یکدیگر، دردشان میگیرد و هرکسی میخواهد برای وطن کاری کند. تاکنون بیش از ۳۰ میلیون نفر در #پویش_جانفدا شرکت کرده اند و بحث دفاع از #وطن نُقل همه محافل است. آنقدر صحبت از دشمنان بزرگتر هست که وقت نشود به دشمنان داخلی و دشمنیهای خود بپردازند.
دوران جنگ دوازده روزه نیز شاهد یک همگرایی بیمانند بین همه اقشار جامعه بودیم، به طوری که پس از شهریور ۱۴۰۱، عدهای کنار هم قرار گرفتند که اصلا تصور آن هم ممکن نبود.
باید دقت کرد، #وحدت و انسجامی که شاهد آن هستیم، همانند آنچه در دوران جنگ دوازده روزه شاهد آن بودیم، اولا گذراست و ثانیا دلالت خاصی ندارد، برخلاف آنچه که عدهای میخواهند از آن بهرهبرداری حداکثری کنند و جامعه ایران را یک جامعه وطن دوست و عاشق اسلام و انقلاب نشان دهند.
اساسا پدیدههایی که در دوران اضطراب و بحران ظاهر میشوند، موقتی اند و نمود واقعی یک جامعه نیستند. وضعیت واقعی یک جامعه را باید در شرایط عادی آن سنجید. تصویر واقعی از یک جامعه، تصویرهایی از آن در روزهایی است که همه چیز عادی است و انسانها غرق زندگی روزمره خودشان اند. در آن شرایط است که همه خصلتهای انسانی مجال بروز دارند.
دوران جنگ که تمام شود و مردم بروند سر خانه و زندگی شان و این شور حماسی که بخوابد، مردم میمانند و جهش سرسام آور هزینههایی که ناشی از جنگ و زدن زیرساختهایی مانند پالایشگاه، فولاد، صنایع نظامی و... به ما تحمیل شده است. اگر دستتان به خرج باشد همین الان نیز مشاهده میکنید که هزینه زندگی نسبت به دو ماه پیش چند ده درصد رشد داشته است.
دوران جنگ که تمام شود و مفهوم #وطن دوباره به کنج پستوی ذهن مردم برگردد، مردم میمانند و این حجم بالای معضلات فرهنگی و اجتماعی. جوانانی که دوباره فکر و ذکرشان میشود رفتن از این خاک بلاخیز و مذهبیهایی که تمام دغدغهشان میشود شال و روسری هایی که باید سرجای خود قرار گیرند.
دوران جنگ که تمام شود، باز ما هستیم و دو سر طیف افراط گرایان سیاسی که هرکدام برای تصاحب قدرت، از دیگری دیو میسازد و مردمی که بین این دو سر طیف در نوسان اند. روزی از این جماعت میترسند و به آن جماعت رای میدهند و روز دیگر برعکس.
اگر در این روزها و شبها، از آینده غافل شویم و بحثهای ما ناظر به آینده و دنیای پس از جنگ نباشد، باختهایم. گره کور اقتصاد، زنجیرهای نامرئی ساختارهای فرهنگی و گسلهای فعال اجتماعی مسائلی هستند که تا درست توصیف نشوند و تا برای حل آنها برنامهریزیهای دقیق کوتاه مدت و بلند مدت نشود، معضلات کشور را مدام بازتولید خواهند کرد.
من شکرگزار این هستم که در دوران سخت جنگ، درگیر مشکلات بیشتری نشدیم و همین همگرایی موقت را نیز میپسندم، اما باید بدانیم که اکنون هم شرایط خوبی نداریم و اگر به فکر چاره نباشیم و با همان دستفرمان قبلی ادامه دهیم، همه مشکلات و معضلات پیشین با سرعت و شدت بیشتری بازتولید خواهند شد.
✍️ محمد کریمی
📜 @soltan_mohammad
تاکنون ۹ پرده از روایت جنگ توسط بنده منتشر شده، لطفاً بهم بگید چقدر خوندید و نظرتون دربارهش چیه؟
(آیدی من و لینک ناشناس داخل بیوی کانال هست و امکان گذاشتن کامنت زیر این پست هم وجود داره)
خوشحال میشم نظراتتون رو بشنوم🙏🌹
حتی فلزات هم خسته میشوند!
🎯 سایه جنگ چگونه به مرور توان ذهنی ما را کاهش میدهد و ما را خسته میکند.
✍️ محمد کریمی
این روزها و شبها همه ما احساسات پیچیده و متراکمی را تجربه کردهایم؛ اما بدترین حسی که یک نفر میتواند در روزهای جنگ احساس کند، حس تعلیق و ابهام است. اینکه نمیدانیم قرار است کار جنگ به کجا بکشد، بیش از هر اتفاق دیگری ما را خسته و فرسوده میکند.
منتشر شده در روزنامه #اصفهان_زیبا، شماره ۵۳۴۹، یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۵، صفحه هشت
مطالعه متن کامل از طریق لینک زیر:
🌐 https://isfahanziba.ir/128494
پ.ن. نوشتن این مطلب فقط از کسی برمیاد که مهندسیعمران خونده، بعد رفته سراغ روانشناسی و علوم اجتماعی! 😂
📜 @soltan_mohammad
سلام امیدوارم حالتون خوب باشه...
من چند وقتی هست یک کانال زدم داخل ایتا...
توی این کانال سعی میکنم، دقیقتر پدیدههای اجتماعی اطرافم را مشاهده کنم و اتفاقات اطراف را تبدیل کنم به روایتهایی که ماندگار بشوند...
اینجا در مورد ماجراهای مشروطه نوشتم
https://eitaa.com/soltan_mohammad/420
و اینجا در مورد انتخاب رشته
https://eitaa.com/soltan_mohammad/26
و اینجا هم خرده روایت هایی در مورد جنگ تحمیلی سوم
https://eitaa.com/soltan_mohammad/500
ممنون میشوم همراه من بشوید...
🆔️ @soltan_mohammad
سُلْطَانْمُحَمَّدِخُدَابَندِه | محمدکریمی
به بهانه #روز_معلم 📜 @soltan_mohammad
به بهانه #روز_معلم
مدرسه ای که امسال در آن تدریس دارم، دو روز پیش به مناسبت روز معلم، برنامهای تدارک دید و از من نیز برای حضور دعوت کرده بودند. من چون تا ظهر در مدرسه دیگری تدریس داشتم، دیرتر رفتم و دقیقا سر سفره ناهار رسیدم.
جمعیت زیاد بود و همه مشغول خوش و بش و صرف ناهار بودند. من دنبال جایی برای نشستن میگشتم که با اشاره یکی از همکاران نزد ایشان رفتم. جمع صمیمی و گرمی بود، دقیقا مانند ساعتهای استراحت در دفتر دبیران.
بعد از صرف ناهار رفتیم در محوطه باز تا عکس یادگاری بگیریم، معلمها چندتا چندتا مشغول صحبت بودند. من نیز با یکی از اساتید قدم میزدیم و ایشان داشتند در مورد سومین کتابی که چاپ کرده اند صحبت میکردند. ناراحت بودند که ارگان مربوطه، بعد از گذشت چند ماه، هنوز یک جلسه رونمایی برگزار نکرده و از خاطرات و سختیهایی گفتند که برای اتمام کتاب متحمل شده بودند. واقعا برخی افراد خوره تدریس و پژوهش اند و همصحبتی با ایشان گرانبهاست.
عکس گرفتن که تمام شد، باز مشغول صحبت شدیم که ناگهان کسی از پشت به شانه من زد و پرسید من شما را کجا دیده ام؟! برگشتم و تا چهرهاش را دیدم، شناختم. گفتم شما باید آقای قاسمی باشید، معلم حسابان مدرسه شاهد شهید اشرفی... جالب بود که بعد از گذشت ۱۵ سال، چهره من برایشان آشنا بود. (اینکه من هم اینقدر دقیق چهره ایشان در خاطرم مانده بود برایم جالب بود) سلام و احوال پرسی گرمی کردیم و مشغول صحبت شدیم. از خودم گفتم و مسیر پر پیچ و خمی که تاکنون طی کرده ام.
یک نفر دیگر از معلمینم را هم دیدم. معلم هندسهی روزهایی که در دبیرستان، رشته ریاضی میخواندم. اکنون من و معلم حسابان و معلم هندسه ام، در یک مجتمع آموزشی، همکار هستیم. قبلا هم این همکاری را درک کرده ام، زمانی که دانشآموزان خودم، که اکنون مشغول مقطع ارشد هستند، همکار من شدند.
حقیقتا لحظه باشکوهی است که متربی و دانشآموز دیروز، همکار امروز تو باشد. کسی که تا دیروز در گفتوگو با او حرفی مهمتر از نمره و تکلیف با او نداشتی، امروز میتوانی با او در مورد مسائل مهمتر و بزرگتری فکر کنی و ثمره عمری که گذاشتهای را ببینی.
البته دانشآموزان هرکجا باشند ثمره عمر معلمهایی هستند که برای یادگرفتن ایشان زحمت کشیدهاند اما نمیدانم چه سری هست که معلمان، دانش آموزانی را که بیشتر از بقیه دوست دارند، میخواهند به سمت رشته خود سوق دهند. شاید همین میل به تکثیر خود، یکی از علل مهم رویآوردن برخی به این شغل باشد...
پ.ن. عکسی از جمع دبیران و کادر باحال مجتمع آموزشی صالحین. البته که تعدادی هم حضور نداشتند...
📜 @soltan_mohammad
#یادداشت_های_توئیتری
دین داری به علاوه تنوع، منهای تکفیر، مساوی است با همبستگی.
#جامعه_متکثر
📜 @soltan_mohammad