میترسید بخوابد؛ چون میدانست وسط خواب ناگهان پا میشود، مینشیند، به اطراف نگاه میکند و بعد، مثل بچههای پدرمرده، در آن اتاق سیمانیِ سرد گریه میکند. با دنیایی حسرت در دل و غمی عجیب گریه میکرد؛ رنگش میپرید و دستهاش به لرزه میافتاد.
- سمفونی مردگان ، عباس معروفی
سودا🇮🇷.
شبی آرام و بدون تنش را برای خودم آرزومندم:)¹⁰⁰
شبی آرام و بدون تنش را برای خودم آرزومندم:)¹⁰¹
هدایت شده از 𝐩𝐚𝐫𝐯𝐚𝐧𝐞𝐡 𝐚𝐛𝐢/ پــروانــه آبــی
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
< ¹ روز مانده تا غدیـر خـم 💛 >
سودا🇮🇷.
ـــــ
عشقم اگر علیست سرِ دارَم آرزوست
من سر گذشتِ میثم تمارم آرزوست
خرما فروختن بشود کارم آرزوست
رسوا شدن میانه ی بازارم آرزوست