زمین میخوری، بلند میشوی، استخوانهای شکستهات را جا میاندازی، با آستینت اشکهایت را پاک میکنی و ادامه میدهی. ما از آدم بودن، هرروز همین روتین را داشتهایم.
میدونید عشق چجوریه؟ مثل اینه که وقتی میری دم مدرسه دنبال بچهت، اگه ازت بپرسه چجوری منو پیدا کردی؟ ته دلت نمیگی چون خوشگلتری، یا باهوشتری، یا قدت بلندتره، یا لباست قشنگتره. میگی چون چشمم فقط دنبال تو بود، چون جز تو اصن بچهی دیگهای رو نمیدید. آره عزیزجان! همیشه بهترش هست، [اما عشق به تو یاد میده که نبینی].