می گفت ..
تأخیرِ خدا رو پای نبودنش نذار
خدا که دیر نمیکنه؛
فقط خیلی به موقع میرسه :)
خنده هایم عصبی بود، نمی فهمیدند
گریه ام نصفه شبی بود، نمی فهمیدند
هرچه می گفتم از احوالِ خودم انگاری
من زبانم عربی بود، نمی فهمیدند..!(:
گریه کردیمگفتن : بچه شدی؟
خندیدیم گفتن: دیوونه شدی؟
جدی بودیم گفتن: مغرور شدی؟
شوخی کردیم گفتن: جدی باش!
جدی بودیم گفتن: افسرده شدی؟
حرف زدیم گفتن: پرحرفه!
ساکت شدیم گفتن: عاشق شدی؟
عاشق شدیمگفتن : دروغه:)))
این مردم بودن که نزاشتن ما زندگی کنیم...!